یادداشت
کیک و افراد دور میز
فتح الله آملی
شاید زمانی این کیک آنقدر بزرگ بود که حتی اگر آنها که دورش نشسته‌اند تکه‌های بزرگتری برمی‌داشتند با باقی مانده آن می‌توانستند تکه‌های کوچکتری به بقیه دهند اما هرچه گذشت آنقدر آنها که دور میز بودند تکه‌های درشت‌تری برداشتند و تعداد بیشتری ‌شدند و عده‌ای ناجنس و طرّار نیز یواشکی و دزدانه از لای دست بقیه تکه‌های بسیار درشتی را محرمانه برداشتند که دیگر چیز زیادی برای تقسیم نماند. کسی هم به فکر آن نیفتاد که قرار است این کیک به دهان خیلی‌ها بیاید و درد خیلی‌ها را دوا کند.
جالب اینکه هروقت سروصدایی شد آنها که صدای بلندتری داشتند و نفوذ بیشتری توانستند سهم بیشتری هم بگیرند و این قصه همچنان ادامه دارد و من به نوستالژی ابتدای انقلاب می‌اندیشم که چطور حتی سهم خودمان را به دیگری می‌دادیم و اگر می‌شنیدیم که کسی قصد دارد سهم بیشتری برای خود بردارد دستش را قلم می‌کردیم و چه حیف که ما عوض شدیم.
براساس آمار کیک اقتصاد ایران در طول دهه‌های گذشته حداقل به قدر ۱۵ درصد کوچکتر شده است و به نسبت کوچک شدن این کیک، آنچه که به دهان ملّت می‌رسد که همان قدرت خرید آنهاست باز هم کمتر از این… علّت آن البته هرچه که باشد نتیجه یکی است، بی‌عدالتی بیشتر و فاصله‌های طبقاتی بیشتر و تولید ثروت کمتر. وقتی چندی پیش نامه رؤسای چندین دانشگاه کشور به نمایندگان که به عدم افزایش حقوق‌های بالا و نیز تعیین سقف برای پرداخت پاداش بازنشستگی اعضای هیئت علمی اعتراض کرده بودند، منتشر شد بیشتر به این نتیجه رسیدیم که این تقاضا برای داشتن سهم بیشتری از این کیک کوچک شده حتی به نهادهای علمی و دانشگاهی ما هم تسری یافته است. با وجود آن که اکثریت این عزیزان در طول این سال‌ها شاهد افزایش حقوق بوده‌اند و اغلب حقوقی بالای ده میلیون تومان دارند، حداقل این انتظار از آنان می‌رفت که آلوده این جریان بیشتر خواهی نشوند و در توقف این روند معیوب پیشگام باشند.
وقتی چنین است دیگر نمی‌توان انتظار اصلاح داشت. حتما آنها هم خود را با فلان مدیر و فلان مقام مسئول و بهمان معاون وزیر مقایسه می‌کنند که با درجات علمی و فایده بسی کمتر، حقوق نجومی می‌گیرند و پاداش پایان خدمت میلیاردی! اما سخن این است آنها که به این میز و به این کیک دسترسی ندارند چه باید بکنند؟
مردم کف خیابان که حتی نمی‌توانند برای جوانانشان کاری با حداقل حقوق پیدا کنند و آنها که همین حقوق اندک را نیز چند ماه است که نگرفته‌اند و آنها که به خاطر تعطیلی بنگاه‌ها‌یشان اندک روزنه امیدشان را از دست می‌دهند، چه باید بکنند؟ اینکه هر کس قدرت و نفوذ بیشتری دارد و صدای بلندتری، در این سفره سهیم شود یا به تعبیری حق‌السکوت بگیرد و آنها که چنین نیستند فریاد‌شان به جایی نرسد، کشور را به کدام سمت و سو می‌برد؟
اینکه قوه مجریه و دولت بگوید که فقط ۳۰‌درصد اقتصاد در اختیار من است و نهاد دیگری بگوید ما اصولاً فعالیت اقتصادی نداریم که متهم به آن هستیم و آن دیگری بگوید که ما چند برابر مالیاتی که باید بدهیم را خرج محرومان می‌کنیم و اینکه گناه چپ است یا راست، دولت است یا قوای دیگر یا بنیادها و نهادها و ارگان‌های عمومی و نظایر آن، در این نکته اصلی و مهم جایی ندارد که اگر ما به فکر این کیک و بزرگتر‌کردن آن از یک طرف و تقسیم عادلانه و منطقی آن از طرف دیگر نیفتیم هر روز فقیرتر می‌شویم و در این نکته تردیدی نیست. ما کشور را بسیار گران اداره می‌کنیم و خرج و دخلمان نمی‌خواند. اینکه مدیران و مسئولان فقط به فکر بیرون‌آوردن گلیم خویش از آب هزینه‌ها باشند و جامعه پزشکی یا دانشگاهی یا دستگاه قضایی یا مجلس بتواند حق خویش را از این سفره و سهم خود را از این کیک بردارد ما را به جایی نمی‌رساند. نتیجه همین می‌شود که دولت هم مرتب بدهی‌هایش را بیشتر می‌کند. اوراق قرضه بیشتری می‌فروشد. بیشتر از همیشه از صندوق توسعه بر می‌دارد و بعد از سال‌ها همین‌که می‌خواهد به سود بانکی که بانک‌ها را به مرز ورشکستگی کشانده دست بزند نوسان در بهای ارز پشیمانش می‌کند و شرمسارانه حرفش را عوض می‌کند و دوباره سود ۲۰ درصدی را برقرار می‌کند بی‌آنکه بداند سال بعد سود این ۲۰ درصد را از کجا می‌خواهد بیاورد. فعلاً روزگار بگذرد فردا هر بلایی که می‌خواهد نازل شود بشود! و نتیجه این ندانم‌کاری و برداشتن تکه‌های بیشتری از این کیک این می‌شود که هنوز زلزله‌زدگان کرمانشاه زیر چادرند و با باران اخیر، آب زندگی نیم بندشان را شسته و برده، دریاچه ارومیه به نفس‌نفس افتاده، مردم خوزستان به جای هوا ریزگرد تنفس می‌کنند و از همه بدتر و فاجعه‌بارتر بحران آب و خاک و محیط زیست کشور است که برای هر کدام از آنها نیازمند پولی هستیم که با هزینه‌های فراوان دیوانسالاری اداره کشور چیزی از آن باقی نمی‌ماند، سرمایه برای ایجاد اشتغال، کمک به تولید و رفع بحران بیکاری و مسائلی از این دست به جای خود.
اگر حال فکری به حال کیک و کنترل افراد نشسته دور میز نکنیم فردا خیلی دیر است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ