مکتوب هفته
سقوط‌های همزمان
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
در این که جامعه ما عصبی‌ست نه شک دارم و نه اصرار به پرده‌‌پوشی. شک در این امر آشکار، خودفریبی‌ست و پرده‌پوشی برآن، کمک به تعمیق و عفونی شدن این زخم است. اما نیشتر زدن‌های غیرمسئولانه و بعضاً ژورنالیستی بر این زخم و تحریک بی‌جای این درد را هم راه درمان نمی‌دانم.
از زلزله و سیل و توفان، نیز حوادث و سوانح، محملی برای اغتشاش فکری و یا اجتماعی ساختن، بیشتر هوچی‌گری و بی‌مسئولیتی استشمام می‌کنم، تا دلسوزی و اصلاح و درمان. البته منکر آن نیستم ـ که اظهر من‌الشمس است ـ ضعف و سوءمدیریت، بر این اغتشاشات دامن می‌زند، که البته این ضعف و ندانم‌کاری‌ها محدود به حوادث و سوانح نیست؛ لیک دلیلی هم نمی‌بینم که یک و یا چند حادثه، ولو پی‌در‌پی و به اصطلاح ناشی از بدشانسی، مستمسک کسانی شود که اصولاً از جارچی‌گری در مصائب و بدبیاری‌ها مشعوف و سرحال می‌شوند. بخشی از این جارچی‌گری‌ها را در سالیان اخیر در برخی هنرمندان فیلمسازمان دیده‌ایم؛ که خودشان و اذنابشان چه ذوقی می‌کنند؛ زمانی که بر فرش قرمز جشنواره‌های جهانی، سیاهی‌های درون‌خانگی و بدبختی‌های کوچه‌پس‌کوچه‌هامان را پهن و نمایان می‌کنند، و آنگاهی که یک فیلمساز برون‌آمده از دفاع و افتخار یک ملت، بخشی دیگر از شرافتمندی مردمش را فیلم می‌کند، چه‌ها که بر سرش نمی‌آورند!
و اما سخنم در این مکتوب ناظر به چند سقوط است:
ـ سقوط اندوهبار و دلخراش هواپیمایی، که دل هر ایرانی را خراشید و ۶۵ هموطن از تبار و قوم و زبان‌های مختلف را در دل آتش منجمد کرد و این، دوسر مصیبت بود، که به قول سعدی‌جانم:
از درون سوزناک و چشم تر
نیمه‌ای در آتش و نیمی در آب ( نیمی به برف)
ـ سقوط اطلاع‌رسانی منسجم و مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای، در حادثه‌ای که به خصوص در مورد یک خط هوایی خاص، گویا به امری سریالی بدل شده‌است.
ـ و پیامد و نتیجه سقوط فوق، سقوط خویشتن‌داری و سقوط معتبر شمردن مسائل فنی و کارشناسی از سوی بسیاری از مردم. یکی به مکالمات خیالی استناد کرد، دیگری به طنز، قله دنا را به عذرخواهی واداشت و سومی جلوتر از اظهارنظر هر خلبانی به وارسی ایمنی هواپیما پرداخت و دیگران و دیگران هکذا.
نگویید نویسنده سطور در گرمی خانه و نرمی بالش، از عمق فاجعه در سرمای کوهستان و آن لحظات جدال با مرگ از سوی ده‌ها هموطن خود بی‌حس و خوش‌خیال است؛ بلکه بگویید، همین اغتشاشات گفتاری و رفتاری ما مردم، که در مسئولان ما نیز طبیعتاً خانه کرده‌است، می‌تواند بخشی از علل این حوادث باشد.
اگر ما مردم یاد بگیریم درست حرف بزنیم، در اموری کاملاً فنی دندان سر جگر بفشاریم و اظهارنظر نفرماییم، در اوج مصیبت، جوک‌سازی نکنیم، جوّ جامعه را بیش از خود حادثه و بار طبیعی‌اش سنگین و عصبیت‌آلود نسازیم، شاید متصدیان مربوط و نیمه‌کارشناسانِ فعلاً بر کرسی‌ها نشسته نیز اندکی بهتر و مسئولانه‌تر و با تمرکز بیشتر بتوانند به وظایفشان عمل کنند.
بپذیریم، بخشی از مشکلاتی که به عصبی شدن جامعه ما دامن زده است، همین هیجان‌های آنی، گفتار‌ها و قضاوت‌های هوایی، جوک‌سازی‌های لاابالی و تنگناسازی بر روند عقلایی‌ست.
مخلص کلام آن که، ما مردم، بعد از حوادث و سوانح، بد نگوییم و بد نکنیم و اغتشاش فکری در فضاهای حقیقی و مجازی نیاوریم؛ امید ببریم که بالأخره روزی هم فرا رسد، تا با نشستن لایق‌تر‌ها بر صندلی‌های حساس و مرتبط با جان مردم، ما مردم هم لختی آرام و قرار یابیم.

Email this page

نسخه مناسب چاپ