یادداشت
چه کسی درست می‌گوید؟
سید مسعود رضوی
بخشی از مشکلات و نابسامانی‌های کشور، و به تبع آن نارضایتی و انتقادات هم میهمانمان را باید در کیفیت مواجهه بنگاه‌های خبری و مسئولان ذیربط با مردم جستجو کرد. این مسأله مهم‌تر از آن است که در ابتدا به نظر می‌آید. در حقیقت نوعی خشم فروخورده و فرومرده در لایه‌های پنهان جامعه حضور دارد و ممکن است مانند ناخودآگاه جمعی عمل کند و در لحظه‌هایی که انتظارش نمی‌رود، یکباره ظهور کرده و همگان را غافلگیر و حیرت‌زده کند.
از بد حادثه، بلافاصله پیش و پس از جشن‌های چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی (که لحظه‌هایی مهم از حیث بزرگداشت و ارزش تاریخی و خاطرات عمومی محسوب می‌شود)، رخدادها و برخوردها و سرانجام تصادفات تلخی رخ داد که زمستان سپید هموطنان را به تیرگی اندوه و تأسف درآمیخت. نخست بحران‌ها و تظاهرات شهرستان‌ها و ابراز ناگواری‌ها با آن ابزارها و سپس در روزهای اخیر، تألمات مربوط به سانحة فاجعه‌بار سقوط هواپیمای یاسوج که به کشته شدن شصت و چند تن از هموطنان عزیزمان انجامید و سرانجام درگیری با دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران و سوءاستفاده عناصر تندرو و مشکوک که به شهادت پرسنل نیروی انتظامی و بسیج و خسارت و ضایعات فراوان به مردم انجامید… این مجموعه که در بستری از التهابات و تغیّرهای اقتصادی ـ در بازار ارز و افزایش برخی قیمت‌های مؤثر در زندگی اقتصادی عامة مردم ـ یکباره چهره نشان داد؛ شرایط تلخی را در افکار عمومی رقم زد.
معمولاً در این گونه موارد که توالی رخدادهای ناهنجار، موجب آلام عمومی و رنجش بخش وسیعی از مردم می‌شود، ادبیات مناسب و لحن و بیانِ آرام‌کننده‌ای باید از سوی مسئولان به کار گرفته شود و فراتر از همدلی و همدردی با اکثریت، می‌باید قدرت اقناع و اثرگذاری واقعی برای اطفاء احساسات مخرب و خشم فروخورده، در واکنش‌های مسئولان و بلندگوهای رسمی وجود داشته باشد. اما با کمال تأسف و بلکه با هزار بار دریغ، باید اقرار و اعتراف کنیم که در این عرصه،‌ نه تنها نتوانسته‌ایم گام مناسبی برداریم، گاهی موجب رنجیدن بیشتر و افزایش شکّ و تردید در مردم، و غلیان احساس و کینه‌ها بوده‌ایم.
اقناع و تأثیر سخن مسئولان و مدیران یک کشور در ملّت و مردم، از جنس سخنان نرمِ پدر و آغوش مادران برای فرزندان است. خیرخواهی و محبت و در عین حال تلاش برای کاستن از رنج و اندوه به یک سو، اما صدق و راستی و سنخیت و هماهنگی و فقدان تناقض در گفتارها و اعمال و اخبار نیز شرط گزاره و خبرهایی است که در چنین زمان‌های حساس،‌ رویاروی فاجعه بیان می‌شود و هدف آن کاهش آسیب‌ها و رفع عواطف بی‌مهار و واکنش‌های خطرخیز در مخاطبان است. همه ما می‌دانیم که همه حقایق را نمی‌توان بر زبان راند و مدیران و دولتمردان، گاهی ناچارند با سکوت و گذشتن از کنار برخی‌ خبرها و رخدادهای مهم که بار انعکاسی و روانی سنگینی دارد یا مخل امنیت و مخرب منافع ملی است، برای آرامش جامعه تشریک مساعی نمایند،‌ اما هرگاه چنین مشکلاتی در کار نباشد، باید در کمال شجاعت و راستی رویاروی مردم به سخن درآیند و حقایق را بگویند و بشنوند. عیسی مسیح سلام‌الله‌علیه و علی امه المطهره، آزادی را نتیجه حقیقت می‌دانست و فرمود حقیقت را بگویید و آزاد شوید. بخشی از حقیقت، اقرار به اشتباهات و در حقیقت مقدمه رفع مشکلات، پذیرش و بیان آن است.
متأسفانه ما با چرخه معیوب و غریبی از بیان و تبیین تبلیغاتی و ابلاغی رویارو هستیم که در سال‌های اضطرار و جنگ و شرایطی متفاوت شکل گرفت، ولی در صدا و سیما به شکل یک سنت دراز دامن هنوز ادامه دارد. بدون توجه به تغییر ماهوی و شکلی خبرها و کثرت و تنوع منابع خبری و تحلیلی در بیرون و تغییراتی که در فکر و ذهن و فرهنگ و ذوق و سلایق نسل‌های جوانتر رخ داده، یک ادبیات، یک شیوه بیان، یک رویکرد و یک سلیقه و گرایش را گرفته و حتی تبیین و تحلیل هم نمی‌کنند، تنها تبلیغ می‌کنند و در نتیجه سرگشتگی و ایجاد گسل‌های فرهنگی و تعمیق گسست‌ها و شکاف‌های خطرناک میان آحاد و افراد جامعه و نسل‌ها و طبقات گوناگون هر روز بیشتر و بیشتر دیده می‌شود.
یک سویه دیگر از این مخاطرات را در ناهماهنگی جریان‌ها و نهادهای رسمی و نیمه رسمی می‌بینیم. تریبون‌های مختلف به شیوه‌های قدیمی و منسوخ، به جای طرح نظرها همه سعی در القای تنها نظر خود و رسمیت بخشیدن به انگاره‌های اقلیت دارند. گویا نمی‌دانند واکنش دراز مدت و حتی کوتاه مدت این سرسختی در القای چیزهایی که جامعه نمی‌پسندد و گاهی به هیچ وجه نمی‌پذیرد، تا چه اندازه خطرناک است و فقط همین اشاره کافی است که توجه داشته باشیم که به دلیل نسبت وثیقی میان جمهوری اسلامی ایران و نقش گسترده روحانیت در نظام و انقلاب، ممکن است در اثر برخی تعصبات و سخت‌گیری‌ها و فقدان شفافیت و اعوجاج‌ها، به اعتقادات و ایمان عموم صدمه وارد شود و این خسارتی نیست که قابل چشم پوشی باشد.
خلاصه کنیم، اقناع افکار عمومی، درحالی که بنگاه‌ها و امکانات وسیع و غول‌آسای اطلاعات و اخبار، شبانه روز مشغول پرکردن ذهن و اشباع افکار و عواطف مردم از طریق ماهواره‌ها و اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و ارتباطی و کتب و مجلات و رسایل و وسایل مربوطه هستند، کاری است دشوار و نیازمند دقت و احساس مسئولیت فراوان، اما اصل برای این کار حتی اینها هم نیست، بلکه نیازمند تخصص و دانش وسیع و ذهن‌های آینده‌نگر و همه جانبه‌ای است که بتوانند عقاید مختلف را مرور و تحمل کنند و گفتگو‌های ملی را بر بستر وحدت و انسجامی فراتر از یک ایده و نگرش، به جریان درآورند. پس حقیقت را دریابید زیرا این خونی است که زندگی را در یک جامعه به جریان درخواهد آورد و روح پیشرفت و نشاط را در ملت خواهد دمید.

Email this page

نسخه مناسب چاپ