یادداشت سردبیر
تقلیل گرایی
علیرضا خانی
همه ما گرفتار تقلیل‌گرایی هستیم. تقلیل‌گرایی به زبان ساده یعنی فروکاستن یک پدیده بزرگ(کل) به یک پدیده کوچک(جزء). تقلیل‌گرایی یعنی کوچک کردن یک اتفاق بزرگ به یک دلیل کوچک. یعنی تک علت دیدن پدیده‌ها، یعنی قلت دادن موضوعات کلان به اجزاء خرد.
مثلاً وقتی کسی دچار مرگ ناگهانی می‌شود، طبیب می‌گوید سکته کرد. اگر بپرسند علت آن چه بود، می‌گوید فشار خون. اما این که چرا مثلاً شخص جوانی به فشار خون یا امراض دیگر مبتلا شده است؛ چه عوامل محیطی، خانوادگی، زیستی، فرهنگی، رفتاری، تغذیه‌ای و غیره در این سیر دخیل بوده‌اند، دیگر چندان محل بحث نیست.
وقتی راننده‌ای روی خط عابر می‌ایستد، می‌گوییم فرهنگ رانندگی بلد نیست! این که چه سلسله عواملی باعث شده او نیاموزد و باور نداشته باشد که باید به حقوق دیگران احترام بگذارد؟ اصولاً چرا بقیه مردم برای او احترام برانگیز نیستند؟ چرا حوصله ندارد به این موضوعات بیندیشد؟ چرا گمان می‌کند اساساً این مسائل اهمیت ندارد؟ چرا کسی همه این‌ها را به او یاد نداده است؟ نقش خانواده چیست؟ نقش گروه‌های همسال در دوران کودکی کدام بوده است؟ نقش مدرسه چه بوده است؟ نقش محیط اجتماعی چه بوده است؟ رسانه‌ها چه طور؟ و… دیگر موضوع بحث نیست.
وقتی قتلی رخ می‌دهد، کارشناس می‌گوید قاتل در یک لحظه عصبی شده و چاقو را در قلب مقتول فرو کرده است. اما واقعاً چرا؟ اگر هر کس عصبی شود، باید کسی را بکشد، که اوضاع خیلی بد است. سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. کارشناس در بهترین استدلال می‌گوید قاتل مواد مخدر یا الکل مصرف کرده بود. پرسش‌های دیگری بوجود می‌آید. اساساً چرا آدم‌ها به سوی مصرف این مواد می‌روند؟ اگر این طور است، در کشورهایی که مصرف الکل آزاد است باید آمار قتل ده‌ها برابر ما باشد، اما نوعاً کمتر است. اساساً چه شرایطی پدید آمده که گرایش و سوق به سوی مصرف مواد مخدر و محرک افزایش یافته است؟
این‌ها نمونه‌هایی از تقلیل‌گرایی‌اند. محدود کردن اتفاقات به یک علت جزئی. البته در بعد کلان تقلیل‌گرایی بیشتر شیوع یافته است. وقتی مسئولی ـ یا مسئولانی ـ می‌گویند بیکاری عامل سوق یافتن جوانان به آسیب‌های اجتماعی، ناهنجاری و اعتیاد است، باز دچار تقلیل‌گرایی شده‌اند. قطعاً این طور نیست که هر کس شغل نداشته باشد، معتاد، فاسد، سارق یا کلاهبردار شود. این توهین به جمعیت انبوه بیکاران است. قطعاً بیکاری، بالقوه، به صورت یک «رانه» یا «شتاب‌دهنده» می‌تواند زمینه ناهنجاری را در «افراد مستعد ناهنجاری» فراهم آورد، اما کسانی که با پاکی و شرافت و تقوای درون، رشد یافته‌اند هرگز به آسیب‌ و فسق مبتلا نمی‌شوند، همان طور که شاغلان زیادی داریم که ناهنجار و فاسدند، بیکاران زیادی داریم که سالم و درست کردارند. بیکاری منجر به رشد فقر می‌شود و فقر به خودی خود، یک مشکل است و گسترده شدن طبقه فقیر، به بحران می‌انجامد. برای همین است که در ممالک توسعه یافته نهادی به عنوان امنیت اجتماعی یا تأمین اجتماعی حضور محکم دارد و به بیکاران و ناتوانان در یافتن شغل، مقرری ماهانه در خور می‌دهد تا به طبقه فقیر سقوط نکنند. این کاملاً متفاوت است با نهادهایی که به فقرا اعانه می‌دهند تا صرفاً زنده بمانند.
مسئولی یا خطیبی که از تریبونی اعلام می‌کند ماهواره‌ها باعث افزایش آمار طلاق شده‌اند، عین تقلیل‌گرایی را مرتکب شده است. طلاق پدیده تک علتی نیست. اما سلسله عوامل و عللی که منجر به زوال نهاد خانواده می‌شود، قبل از رسیدن به طلاق، زیربنای خانواده را منهدم می‌کند و آن زیربنا عنصر «اعتماد» است. اگر، همان‌طور که در نظام حقوقی ما نیز تأکید شده، ازدواج را یک قرارداد بدانیم، مهم‌ترین عنصری که منجر به انعقاد قرارداد و حفظ آن می‌شود «اعتماد» است. هیچ ازدواجی فرو نمی‌پاشد، مگر آنکه قبل از آن اعتماد فرو پاشیده باشد.
عنصر «اعتماد» در سطح کلان، لازمه زیست اجتماعی است. برای اینکه پولتان را به بانک بسپارید نیازمند اعتماد هستید. برای اینکه کودکتان را به مدرسه بسپارید، نیازمند اعتماد هستید، برای اینکه خودتان را به دست جراح بسپارید نیازمند اعتماد هستید … اما آیا بانک‌ها و مدرسه‌ها و جراحان به حد کافی اعتماد ما را جلب و حفظ کرده‌اند؟
وقتی اعتماد در میان گروه‌‌های اجتماعی، نهادها، سازمان‌ها، اصناف و … سست می‌شود، طبیعی است که در درون نهاد خانواده هم سست شود. اما آیا ماهواره‌ها باعث سست‌شدن عنصر حیاتی اعتماد در جامعه شده‌اند یا عملکرد مسئولان؟
در مورد فساد نیز مسأله همین طور است. فساد موضوعی بسیار پیچیده و چندوجهی است. تقلیل دادن علت فساد، به علت یا عللی کوچک، نگاه ساده‌انگارانه به فساد است. کسانی که فقدان یا ضعف نظارت را عامل اول و آخر شیوع و گستردگی فساد در جامعه می‌دانند، تقلیل‌گرا هستند. آیا ندیده‌‌اند تصویری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که در یک کشور اروپایی، مزرعه‌ داری، همه محصولات مزرعه‌اش را روی گاری گذاشته و قیمت آنها را درج کرده و صندوقی هم کنار محصولات برای انداختن پول گذاشته و رفته و دیّاری هم در آن محدوده نیست که نظارت کند!
البته که «نظارت» در دستگاه‌ها، بُعدی لازم و لامحاله است و در کنترل فساد می‌تواند مؤثر باشد، اما تجربه ما به خوبی و روشنی نشان داده است که برای گریز از همه نظارت‌ها، راهکارهای کارآمدی هست! پس فساد، ریشه در عوامل متعدد، پیچیده و عمیقی دارد که برخی تاریخی‌اند و برخی فرهنگی، برخی ریشه دارند و برخی حاصل شرایط اکنون؛ برخی از اوضاع جهانی بوجود می‌آیند و الگو می‌گیرند و برخی از عملکردهای داخلی و اگر بازشناخته نشوند، هرگز نمی‌شود با فساد مقابله کرد بلکه صرفاً‌ می‌شود با مفسدان مقابله کرد، آن هم نه همه‌شان!

Email this page

نسخه مناسب چاپ