مکتوب هفته
مغازله‌ها و معامله‌ها
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
سالی را گذراندیم که علاوه بر حوادث طبیعی ناخوشایند، مملو از تنش‌های سیاسی و اجتماعی ناخوشایندتر بود؛ البته نیز چندان بدتر از سال‌های پیش‌تر، از حیث تنش‌هاو بگو مگوها نبود. ‏
حالیا نقد‌ها را بود آیا که عیاری گیرند؟
اگر در بر همین پاشنه بگردد، اولین و بدیهی‌ترین سوال شهروندان این خواهد بود، که آیا سرانجام، مجال راحت و آرام فرا خواهد رسید؟ و بالأخره این «مقطع حساس کنونی»، جای به خلوتی بر قرار و‌ تنفس عمومی خواهد سپرد؟‏
این سناریوی تکراری که از ملودرام هم گذشته و‌ به سوپرتراژدی تبدیل شده، کی به پایان خوش ‌فارسی‌اش(!) خواهد رسید؟:‏
‏ـ تا به آمارهای وعده‌داده شده در روزشماری‌های عادت شده می‌آییم دل خوش کنیم، چهارسال تمام شده‌است و قطاری نو با لوکوموتیو‌رانی قدیمی و سرنشینانی کهنه، اما نه کهنه‌کار؛ کشته‌کار، اما نه چندان کارکشته، به ایستگاه انتخابات می‌رسد و همه چیز در شور و‌شوق نو شدن، اما نه لزوماً بهترشدن، گم و گور می‌شود.‏
‏ـ تا هنوز در خلسه قرار و آرام موقتی بعد از انتخابات، خواب نوشین بامدادی را تجربه می‌کنیم، به قول سعدی‌جانم، بانگ رحیل ندا سر می‌دهد، که‌هان ایّها‌الخلایق! برخیزید و ناکاری‌ها و ناکارآمدی‌های دوره پیشین را بنگرید و ببینید که تازه باید آوار برداریم؛ اگر توفیق یابیم، حداقل هشت سالی طول می‌کشد! و معمولاً هیچ هشت سالی تا کنون کفاف آواربرداری هشت‌سال‌های قبل را نداده‌است؛ چه رسد به پی‌ریزی فونداسیون جدید.‏
‏ـ این‌قدر همیشه حاشیه داریم که نوبتمان به متن نمی‌رسد. مثلاً دغدغه‌ها و نگرانی‌ها در صلاح و فساد مردم، تا نوک برج میلاد هم پر می‌کشد؛ و لابد اهمیت معیشت و آرامش و اعصاب مردم در حدی نیست که تا بالای ناودان خانه‌های بزرگواران قد بکشد.‏
‏ـ یکی با قافله اعوان و انصارش هرروز در خیابانی و شهرستانی، خط نشان اشتلم نثار از بالا تا پایین می‌کند و در حریم قدس مصلحت خم به ابرویش نمی‌آورند و جز نرمی به زیر و پهلویش نمی‌گسترند؛ وان دگر را به جرم فریاد معیشت در گلوگاه خجلت، تأدیب و سیاست می‌کنند؛ عبرتاً از برای گلوگیرشدگان شرمندگی اهل و عیال!…. هکذا در این مزاج آنچه بگوییم، گویی همچنان حکایت باقی‌ست.‏
با همه این توصیفات، ما مردمان امیدیم. یعنی تقریباً چیزی جز امید در کوله آینده‌مان نمی‌بینیم؛ فعلاً تدبیر را بی‌خیالیم و به امید، امید بسته‌ایم. نیز متأسفانه بسیار فراموش‌کاریم و این فراموشی، گریبان‌گیر منتخبان و منصوبان و منسوبان منتخبان نیز شده‌است. لازم نیست هزار وعده خوبانه‌شان را جلوی چشمشان بیاوریم، تا حالیشان کنیم که از صد، وفای به ده را هم ندیده‌ایم؛ تنها راه باقیمانده‌مان در این وانفسای چنگ و دندان خارجیان و حواشی‌سازی داخلیان این‌است که سر سال نویی چند چیزکی بخواهیم؛ هرچند پیش‌تر‌ها خواسته‌ایم و معجزی ندیده‌ایم؛ اما بالأخره معجزه یک‌بار و ناگهانی می‌گیرد:‏
‏ـ صلاحیت و لیاقت را در تصدی مسئولیت، بر نسبت و قومیت فرادست نشانید.‏
‏ـ به جای اظهار‌نظر در همه‌چیز، به همان یک چیز خودتان بپردازید!‏
‏ـ همایش‌ها و نمایش‌ها را یک‌سال تعطیل کنید، با بودجه‌اش چند جوان را در اشتغال، از دیو اعتیاد برهانید.‏
‏ـ دعواها و منازعاتتان را بر سر کنسرو‌های تاریخ‌گذشته و کنسرت‌های تقویم‌رسیده، در همان مجالس و محافل عروسی و عزا، که بیخ گوش هم مغازله می‌کنید، معامله نمایید و در نماز جمعه‌هایی که مردم برای روح‌نوازی و پاکیزه‌سازی گردآمده‌اند، طرح دعوی نفرمایید.‏
‏ـ نیز بسیاری چیزهای دیگر، که خود می‌دانید و می‌توانید که بفرمایید و نفرمایید.‏
سعی کردم توصیه‌ها را به فارسی نسبتاً روان بنویسم؛ این‌بار!‏
القصه، سال ۹۷ نیز نوعیدانه، مشتاقانه و کنجکاوانه منتظریم تا نام سال را بشنویم و مرام سال را در مردان راه بنگریم؛ چیزی که تا کنون بیشتر نام‌هایی بی‌مرام باقی‌مانده‌اند.‏
چاره‌ای نیست که باز‌هم بگوییم: پیشاپیش عیدتان مبارک!

Email this page

نسخه مناسب چاپ