یادداشت
مهره‌چینی ترامپ و قدرت‌یابی نئوکان‌ها
آرش میری‌خانی
تیلرسون ناباورانه و با چند خط نوشته شده در حساب توییتری دونالدترامپ از وزارت خارجه آمریکا رفت و جای خود را به مایک پمپئو، رئیس سابق «سیا» داد. ترامپ در این خانه‌تکانی سیاسی جای خالی پمپئو در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا را با یکی از افسران عالیرتبه این سازمان که زنی به نام «جیناهاسپل» است، پر کرد.
با نیم‌نگاهی به سیر تحولات سیاسی آمریکا از زمان روی کار آمدن ترامپ به نوعی دگردیسی یا پوست‌اندازی در خط فکری جمهوریخواهان آمریکا می‌رسیم. شاید بی‌ارتباط نباشد تا در این برهه دیگر ترامپ را به عنوان یک جمهوریخواه صرف که توانست گوی سبقت را از دیگر رقبا در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا برباید، نگریست. آگاهان بر این باورند که ترامپ و هواداران مشی او اکنون طلایه‌دار جریان فکری جدیدی هستند که شاید هنوز نتوان اسمی خاص برای آن انتخاب کرد. با رصد عملکرد ترامپ و تیمش به الگویی می‌رسیم که شاید مخلوطی از تفکرات محافظه‌کارانه و ماکیاولیستی باشد که البته با لایه‌هایی دست‌چین شده از شعارهایی بر پایه لیبرترینیسم و همچنین پوپولیسم غربی بزک شده باشد. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا این رویه سیاسی انتخاب شده از سوی ترامپ، پدیده‌ای نو در جامعه آمریکا محسوب می‌شود یا مسبوق به سابقه است؟ در جواب باید گفت رگه‌هایی از این تفکر را پیشتر برخی از نئوکان‌های ایالات متحده تحت جنبشی به نام «تی‌ـ پارتی» بروز و ظهور داده بودند، اما نکته ظریفی که مغفول مانده، این است که ترامپ اکنون در پی حکومت و بسط نفوذ آمریکا بر پایه تفکرات این جنبش است و در سایه این تفکر، سیاست‌های اعلامی از نوع دموکرات یا جمهوریخواه رنگ خواهد باخت. مشی تی‌پارتی حتی تفکرات جمهوریخواهان تندرو را هم ملایم قلمداد می‌کند و آن را بر نمی‌تابد و این یعنی یک زنگ خطر برای جامعه سیاسی آمریکا. اگرچه برخی تحلیلگران عملکرد ترامپ را نوعی اعوجاج مدیریت نشده سیاسی قلمداد می‌کنند، اما به نظر نگارنده سیاست‌های ترامپ کاملاً حساب‌شده و براساس یک ایدئولوژی سیاسی‌ـ اجتماعی پیش می‌رود. ترامپ تلاش دارد قرائتی تازه از تفکرات تند جمهوریخواهان را راهبری کند و در این عرصه با رسیدن به جایگاه ریاست جمهوری با دستانی باز و اختیاراتی بی‌نظیر اجرای این پروژه خاکستری را کلید زده است. اما آیا جامعه آمریکا با این خط فکری هم‌ساز خواهد شد؟ ما نمی‌دانیم اما نباید این نکته را از یاد برد که جامعه آمریکا در طول حیات سیاسی معاصر خود «پوپولیسم‌ ترامپی» را تجربه نکرده و از عواقب آن بی‌خبر است و شاید این همان نقطه امید رئیس جمهوری آمریکا باشد که با توجه به آن قصد دارد پروژه سیاسی خود را اجرا کند. شعار زیرکانه اول آمریکا که برپایه تحریک احساسات سفیدپوستان این کشور انتخاب شد، جواب داد و توانست ترامپ را در مقابل هیلاری کلینتون به پیروزی برساند، حال چرا نباید روی آوردن به شعارهای نو فاشیستی مجدداً طبقاتی از لایه‌های جامعه ایالات متحده را تهییج کند و به ترامپ امکان ادامه حضور سیاسی در دور دوم را بدهد؟
گذشته از ریشه‌یابی علل بروز «تفکر ترامپی»‌ در جامعه مدنی و سیاسی ایالات متحده، بهتر است در ادامه این نوشتار به پیامدهای حکمرانی این خط مشی بپردازیم. البته بیان تبعات جهانی مهره‌چینی‌های اخیر ترامپ شاید از حوصله خوانندگان خارج باشد. در ادامه به برخی تهدیدات نزدیکی که شاید موجبات بروز خطرات منطقه و فرامنطقه‌ای شود، اشاره می‌شود. برکسی پوشیده نیست که ترامپ کاملاً خود را به سیاست‌های ضدایرانی تعریف شده در اتاق‌های فکر محافل سیاسی آمریکا پایبند می‌داند و شخص او بارها از تریبون‌های مختلف بر طبل عداوت با ایران کوبیده است. برجام به عنوان یک سند بین‌المللی با ظهور ترامپ در معرض خطر قرار گرفت و با ادامه کار او در معرض نابودی. اگرچه سازوکارهای پیش‌بینی‌شده در این قرارداد بین‌المللی به اندازه‌ای محکم است که خروج از آن برای هر طرفی هزینه‌زا خواهد بود، اما فی‌الواقع برای شخصی مثل ترامپ که خود را درگیر قیود بین‌المللی نمی‌داند، پذیرفتن تبعات این اقدام احتمالی چندان سخت نخواهد بود. بدون تعارف باید گفت که با خروج آمریکا از برجام رسماً‌ شیرازه این قرارداد از هم خواهد پاشید و دیگر اعضای شورای امنیت نیز در کوتاه یا میان‌مدت مجبور به تن دادن به سیاست‌های ضدایرانی رئیس جمهوری آمریکا خواهند بود. البته خروج از برجام حتی در داخل کابینه ترامپ نیز مخالفانی دارد که شخص تیلرسون یکی از آنها بود، اما هنوز افرادی چون «جیمز متیس»، وزیر دفاع،‌«هربرت مک‌مستر» مشاور امنیت ملی آمریکا و همچنین شماری از نمایندگان جمهوریخواه و دموکرات کنگره به جد درخواست ادامه حیات برجام را دارند. با این وجود برکناری تیلرسون و دادن جای او به پمپئو که یکی از اعضای جنبش تندروی تی‌پارتی است این پیام را مخابره می‌کند که سیاست‌‌های آمریکا علیه تهران سختگیرانه‌تر و زاویه‌دارتر از همیشه خواهد شد. اما چاره چیست؟ دیپلماسی موفق ایران طی سال‌های اخیر موجب شکسته شدن اجماع جهانی علیه کشورمان شده و ادامه این راهبرد منطقی از یک سو و افزایش اعتماد میان تهران و اتحادیه اروپا از سوی دیگر می‌تواند فشارها بر ترامپ برای ماندن آمریکا در برجام را افزایش دهد.
از طرفی، ترمیم و بهبود روابط با همسایگان نیز باید در اولویت دستگاه سیاست خارجی کشورمان قرار گیرد. البته طی ماه‌های اخیر و در سایه تحولات رخ داده در منطقه شاهد بازتعریف روابط سیاسی میان ایران و برخی همسایگان بودیم که نزدیکی تهران‌ـ آنکارا، تهران‌ـ‌ اسلام‌آباد و تهران‌ـ دوحه نمونه‌هایی از آن محسوب می‌شوند. بالطبع با افزایش همکاری‌های منطقه‌ای در کنار ادامه کار با کشورهای اروپایی و البته روسیه می‌توان تا حد زیادی قدرت چانه‌زنی جمهوری اسلامی ایران را در عرصه بین‌المللی افزایش داد و زمینه را برای انزوای آمریکا در صورت خروج احتمالی از برجام فراهم آورد. همچنین تکیه بر اقتصاد مقاومتی و تقویت انسجام ملی نیز می‌تواند آسیب‌پذیری ایران را تا حد زیادی کمتر کند.‌اگرچه محافل خبری و سیاسی کشورمان برکناری تیلرسون و روی کار آمدن پمپئو را صرفاً در راستای مقابله با ایران و جلوگیری از نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی‌ تفسیر کرده‌اند، اما این جابجایی مهم در کابینه آمریکا یقیناً اهداف دیگری نیز دارد که شاید در درجه اول شامل تغییر رویکرد سیاست خارجی نسبت به روسیه و چین شود و با اولویت کمتری کشورهای اروپایی را نیز در برگیرد.
ترامپ به وضوح سیاست‌های چین و روسیه را به چالش کشیده و عملکرد رؤسای جمهوری سابق آمریکا را به‌ زعم خود باعث افول قدرت آمریکا مقابل دو کشور یادشده دانسته است. از این رو ایجاد تغییر در رأس سیاستگذاری خارجی کاخ سفید قطع به یقین، تحدید سیاست‌های رقبایی مثل روسیه و چین را نیز تعقیب می‌کند، اما به نظر می‌رسد زورآزمایی با قدر قدرت‌هایی مثل چین و روسیه می‌تواند برای آمریکا هزینه‌زا باشد.‌از طرفی، اعمال تعرفه‌های سنگین گمرکی برای تجارت با اتحادیه اروپا باعث به وجود آمدن تنش‌هایی میان این دوستان قدیمی شد و شاید انتخاب پمپئو به مثابه گرفتن زهرچشم از شرکای پیشین و با هدف تمکین آنها به سیاست‌های اقتصادی جدید ترامپ باشد.
چون چندی پیش منابع خبری از مخالفت تیلرسون با ایجاد تغییر در روند تجارت با اروپا خبر داده بودند. وزیر خارجه معزول آمریکا براین باور بود که افزایش تعرفه‌های تجاری باعث خواهد شد آمریکا شرکای اروپایی خود را از دست بدهد و شاید این مهم نیز یکی از چندین دلیل برکناری او بود.‌به هرحال ترامپ در صفحه شطرنج سیاسی آمریکا دست به قماری خطرناک زده که نه خود او و نه دیگر سیاستمداران جهان اطلاعی از فرجام کار ندارند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ