یادداشت سردبیر
امید
علیرضا خانی
موجود انسانی، علاوه بر قوه تعقل، اندام و غرائز، از نیروهای مرموز و انرژی‌های ناشناخته‌ای سرشار است که در عین حال که ماهیت و جنس آن نامکشوف و مرموز است، به غایت بر جهت‌گیری و سرنوشت او تأثیر می‌گذارد. «امید به آینده» یکی از این نیروهای ناشناخته اما فوق‌العاده مؤثر است.
«امید» فی‌حد ذاته ماهیت ذهنی و روانشناختی دارد صور گونه‌گون امید، قابل تصورند اما ماهیت امید، به هر روی، ماهیتی یگانه و ثابت است.
بیماری که امید به شفا دارد و مستمندی که امید به غنا، هر دو رویای آینده‌ای بهتر دارند. به همین رو، امید را می‌توان «رویای آینده بهتر» تعریف کرد. در اهمیت امید همانقدر کافی است که گفته شود اکتشافات و اختراعات بزرگ را امید به‌وجود آورد. نفوذ به اعماق خاک و تسخیر آسمان، محصول امید بشر برای دست یافتن به رویای دانستن بیشتر و زندگی بهتر است.
در یک کلام کسی ـ یا ملتی ـ که امید دارد، اگر هیچ نداشته باشد، همه چیز خواهد داشت و کسی ـ یا ملتی ـ که امید ندارد، اگر همه چیز داشته باشد، هیچ نخواهد داشت.
اینجاست که مفهوم امید اجتماعی ( Social hope) نمایان می‌شود. فی‌المثل ملت‌هایی که پس از جنگ ویرانگر دوم، تقریباً هیچ نداشتند، نظیر ملت آلمان و ژاپن، با نیروی سحرآمیز امید، به پیشرفته‌ترین ملت‌های دنیا تبدیل شدند. همانطور که ملت ما نیز پس از یورش چنگیز و تیمور و هلاکو، خود را بازیافت و باز ساخت. این سخن اسحاق جهانگیری، در گرماگرم انفجار و اعوجاج بهای ارز، سخن بسیار تأمل برانگیزی است که «وقتی می‌گوییم انفجار بهای دلار می‌تواند حاصل توطئه‌ داخلی باشد به این معناست که کسانی می‌خواهند «امید به آینده» را در میان مردم زایل کنند و بکشند برای همین مردم نگران و وحشت‌زده آینده‌شان می‌شوند و چون به آینده ناامیدند، به اقتصاد آینده‌شان نیزناامید می‌شوند و تلاش می‌کنند تا با تبدیل پول ملی‌شان به دلار، امیدی برای خود خلق کنند… وقتی امید نباشد، اعتماد از بین می‌رود؛ اعتماد هم به نظام سیاسی و هم به نظام اقتصادی…»
پیداست که مدیران ارشد نظام، در پی تحولات اجتماعی اخیر تصمیم گرفته‌اند از مشاوران علوم اجتماعی بهره ببرند و این اتفاق مبارکی است. سالیان متمادی، بر اساس یک روند سنتی و تکراری، همه مسئولان کشور، ریشه مسائل و مصائب اجتماعی را اقتصاد می‌دانستند. مثلاً افزایش آمار جرم، بزهکاری، انحرافات اجتماعی، فحشا، طلاق و… را صرفاً در قالب عامل اقتصادی و مشخصاً فقر تحلیل و تفسیر می‌کردند. هرچند، این تحلیل‌های ساده و علت و معلولی، به کلی نمی‌تواند باطل باشد، اما موضوع از پیچیدگی بیشتری از ظاهر امر، برخوردار است. فی‌المثل، موارد بسیار زیادی‌ گواه بر آن است که افرادی هرچه فقیرتر می‌شده‌اند، متعبدتر و پارساتر و پاکیزه‌تر می‌شدند. بنابر این، هرگز نمی‌توان یک قاعده کلی و انکارناپذیر ایجاد کرد که فقر، فی‌حد ذاته، عامل انحراف و فساد است و این، اساساً توهین به بسیاری از عرفا و علما و زُهاد و پارسایان است که عمدتاً فقیرانه و درویش‌وار می‌زیند…
اما به هر روی، تاکنون بنای داوری مسئولان و حتی کارشناسان بر آن بود که رابطه بین پدیده‌های اجتماعی به صورت خطی و یکسویه رابطه «اقتصاد ـ اجتماع» است یعنی مشخصاً فقر اقتصادی به انواع پدیده‌های اجتماعی از جمله ناهنجاری‌های اجتماعی و انحرافات اجتماعی می‌انجامد اما به رابطه معکوس آن باور نداشتند. اینک دست‌کم برخی مسئولان، تحت تأثیر فراگیرشدن «گفتمان علوم اجتماعی» پذیرفته‌اند که عوامل اجتماعی از جمله سرمایه اجتماعی (Social Capital) که سالیان درازی است توسط متخصصان علوم اجتماعی نهیب و فریاد می‌شود، می‌تواند بر کنش‌های اقتصادی و رفتارهای اقتصادی تأثیر بگذارد.
در همین بحران ارزی اخیر، به گفته معاون رئیس‌جمهوری، فقدان سرمایه اجتماعی «اعتماد» باعث هجوم مردم برای تبدیل ریال به دلار شد و افزایش ناگهانی تقاضای مؤثر برای دلار، سبب کمبود ارز و گرانی انفجاری آن شده بود که به رغم تصمیمات ضربتی دولت، عواقب آن کماکمان ادامه خواهد یافت. اینک، لازم است نهیبی و اشاره‌ای به دولت داشته باشیم که همان گونه که آثار اقتصادی ضعف سرمایه اجتماعی اعتماد را، بالعیان دیدند، بدانند و بپذیرند که «اعتماد» در جزء جزء جامعه و در میان لایه‌ها و اقشار مختلف مردم، به مثابه نخ تسبیح است.
اعتماد که زایل شود، رخدادها و تلاطمات عظیمی رخ خواهد داد که کوچکترین آن، تلاطم در بازار ارز است. پس تا فرصتی هست برای بازگرداندن اعتماد به جامعه، همه ارکان حاکمیت باید حرکتی ضربتی کنند…

Email this page

نسخه مناسب چاپ