به مناسبت میلاد مسعود حضرت ابی عبدالله الحسین(ع)
کاروان عشق را سردار و سالار آمده
آیت‌الله علی کاظمی‌اردبیلی
 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
عید مسعود همه اهل محبت امشب است
آن شبی که باز شد ابواب رحمت امشب است
گاه میلاد حسین ماه طلعت امشب است
شاد گشته عاشقان روی او با یاد او
بر شما بادا مبارک نازنین میلاد او
نور حق ای دوستان امشب به اظهار آمده
کاروان عشق را سردار و سالار آمده
یوسفی از دامن زهرا به بازار آمده
یک گلی بر گلستان حُسن بی‌خار آمده
در جهان پیدا شده آئینه‌ای بر ذات او
روی ماهش در تجلّی مظهر و مرآتِ او
میوة قلب پیمبر گر بدانی این شه است
در حقیقت احمد مختار ثانی این شه است
ملجأ دلسوز هر عالیّ و دانی این شه است
مرکزثقل شرف امّ المعانی این شه است
آری این شه جلوة تابندة انوار اوست
در میان عاشقان فرهاد شیرینکار اوست
هست دلبند بتول و زادة شیر خدا
با عنایات الهی بحر حق را ناخدا
بر خلایق کشتی توفیق و مصباح الهدی
آنکه از حق نیست هرگز نور پاک او جدا
جلوه حقّ است آری در تجلّی نور او
عشق حق را زنده کرده در خلایق شور او
قرّه‌العین دو عالم نور چشم مصطفا
رکن ایمان و شریعت معنی سعی و صفا
خاک پاک تربتش بردیده عالم شفا
در جهان بنیان گذار مکتب عشق و وفا
گرم از او گشته است با شوق و شعف بازار عشق
رونق از او برگرفته در حقیقت کار عشق
عشق و عرفان و محبت از وجودش پاگرفت
تا ابد در جان و قلب اهل ایمان جا گرفت
بی‌محابا تا که جا در عرصه هیجا گرفت
گوئیا ره بر حریم ملک «اَوْ اَدْنی» گرفت
زد چنان سیلی که ابن الهند مدهوش اوفتاد
حق نمایان گشت و باطل هم فراموش اوفتاد
روزِ عاشورا حسین آن یکّه تازِ راهِ عشق
رفت یکسر با دو صد رغبت به قربانگاه عشق
زد عَلَمْ با سرفرازی در دل خرگاهِ عشق
آفرینها گفت او را خسرو درگاه عشق
عالمی را گرچه او نالان و دلخون کرد و رفت
کاخ استبداد را یکسر دگرگون کرد و رفت
عشق آری بر مصاف عقل دور اندیش رفت
بر دم شمشیرها بی‌خوف و بی‌تشویش رفت
بر دل امواج دریا با رضای خویش رفت
در تقرّب تا به عرش حضرت حق پیش رفت
آنچنان محکم گرفت آغوش یار خویش را
جاودانی کرد آخر روزگار خویش را
جلوة حقّ دیده هر دم در نگاهِ خویشتن
مست و خشنود است از پایان راه خویشتن
راز دارد با خدا در سجده گاه خویشتن
عالمی را سوخته از سوز آه خویشتن
در ره او نَیْ هراسی می‌کند از تیرها
نی به دل ره می‌دهد بیم از دم شمشیرها
خلوت دل را ز نقش غیر او پرداخته
سینه را طور تجلّای جمالش ساخته
در قمار عشق او جان از دل و جان باخته
زینب و کلثوم را نیز از نظر انداخته
تاببیند زودتر رخسار یار خویش را
در ره او داده طفل شیر خوار خویش را
سر بنه ای دل تو با اخلاص بر درگاه او
چنگ زن اندر دو عالم بر کمند جاه او
خویش را آتش بزن یکدم ز سوز آه او
کن نظر با چشم دل بر خیمه و خرگاه او
از شراب عشق، آن شه آنچنان افتاد مست
کز عزیزان پیمبر با شهامت شسته دست
نام او اندر زمین و آسمان پاینده شد
عدل و ایمان و شرف از خون پاکش زنده شد
تا ابد آزادگان درگاه او را بنده شد
بر درش زد بوسه هرکس چون مه تابنده شد
فخر باشد کاظمی را گر ببوسد پای او
تا شود مست از می جان بخش و روح افزای او

Email this page

نسخه مناسب چاپ