هاشور
خشک‌‌سالی، فرصت یا مصیبت؟
رضا بابایی
 

از تاریخ اولین هشدارها درباره کم‌آبی و خشک‌سالی در ایران، بیش از دو دهه می‌گذرد. نخستین مقاله‌ای که درباره مسئله آب و آینده آن در ایران خواندم، در سال ۱۳۷۳ در یکی از نشریات علمی کشور بود. در آن سال‌ها کسی این هشدارها را جدی نمی‌گرفت. سیاست‌های کلان اقتصادی و عمرانی و صنعتی کشور نیز چندان با نظرداشت کم‌آبی در آینده نزدیک نبود. اما اکنون همه دریافته‌ایم که حتی سیاست‌های خارجی کشور نیز باید معطوف به مسئله آب و بحران خشک‌سالی باشد. تغییر سیاست‌های داخلی و خارجی شماری از کشورهای منطقه را نیز باید از همین منظر دید و فهمید. پاره‌ای از کشورهای این بخش از جهان، در حوزه سیاست خارجی تن به مناسباتی داده‌اند که پیش از این در تصور نمی‌گنجید؛ اما بیم خشک‌سالی طولانی و کم‌آبی مزمن، آنها را به پاره‌ای از چرخش‌‌ها واداشته است. به‌واقع مشکل آب به قدری مهم و سرنوشت‌ساز است که اکنون مهم‌ترین فناوری برای بسیاری از کشورها فناوری در حوزه برق خورشیدی و تبدیل آب دریا به آب کشاورزی و شرب شده است. این وضعیت، تعریف دوست و دشمن را نیز برای کشورهای خشک، اندکی تغییر داده است.
با همه دشواری‌ها و پیچیدگی‌های مسئله آب، دولت‌ها می‌توانند همین مصیبت بزرگ را به فرصتی گرانبها تبدیل کنند؛ زیرا غلبه بر هر بحرانی، به‌ویژه بحران‌های پایدار و گسترده مانند خشکسالی، به همدلی و همراهی و همگرایی بیشتر میان دولت و ملت نیاز دارد. مردم نیز برای حل هر مسئله‌ای، به‌ویژه مسائل کلان کشوری، میل به همکاری و هم‌دستی با دولت دارند. بنابراین اکنون حل مسئله آب را می‌توان وسیله‌ای برای همدلی بیشتر میان مردم و مسئولان کشوری کرد. اما پیش‌نیاز و مقدمه واجب این همگرایی ملی تغییری ساده و اندک در برخی نگرش‌ها و روش‌ها است. پاره‌ای از نگرش‌ها بیشتر موجب واگرایی است و شماری از روش‌ها فاصله‌ها را برمی‌اندازند و مردم را به هم نزدیک‌تر می‌کنند و ملت و دولت را به یک‌دیگر، امیدوارتر.
خشک‌سالی در ایران، مانند بیماری سخت و صعب‌العلاج یکی از اعضای خانواده است. بیماری یک عضو خانواده، اگرچه همه را به زحمت می‌اندازد، اما هم‌زمان موجب نزدیکی دل‌ها به یک‌دیگر و مهربانی بیشتر میان همه اعضای خانواده و خویشاوندان می‌شود. ایران نیز اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز به نزدیکی دل‌ها به یک‌دیگر و تنش‌زدایی از همه وجوه زیست اجتماعی دارد. بنابراین گام نخست برای مقابله با بحران‌هایی مانند خشک‌سالی و یا حتی گرانی ارز، زمینه‌سازی برای همگرایی بیشتر میان همه طبقات اجتماعی و نیز میان دولت و ملت است. بدون همگرایی و همدلی و همراهی مردم، هیچ برنامه‌ای به کارنامه مطلوب نمی‌رسد و هیچ راهی باز نمی‌شود؛ مگر با صرف هزینه‌های هنگفت در زمان‌های طولانی و سپس قناعت کردن به کمترین نتیجه. بنابراین، حل مشکلات سراسری در گرو کاستن از فاصله‌ها و افزودن بر پیوندهای عاطفی است و این نیز آنگاه رخ می‌دهد که همگی در تعریف منافع ملی، دیدگاه‌های نزدیک به یک‌دیگر داشته باشند. منافع ملی، همان پرچمی است که می‌تواند همه ایرانیان را گرد خود جمع کند و به یک سو براند.
از یاد نبریم که ایران کشوری است برخوردار از اقوام گوناگون و مردمی با سلیقه‌ها و سویه‌های مختلف. این گوناگونی و رنگین‌کمانی، به هیچ روی نباید موجب واگرایی و تعارض شود؛ بلکه طریقت دانایی و خردمندی، ندیدن تفاوت‌ها و نگریستن در توانایی‌ها و اهداف مشترک ملی است. آری؛ «به اتفاق جهان می‌توان گرفت».
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست

Email this page

نسخه مناسب چاپ