یادداشت سردبیر
مقصرکیست؟
علیرضا خانی
در آخرین روز سال گذشته، پلیس آگاهی مشهد متهم دستبند به دستی را در میان جمعی خبرنگار برای بازسازی سرقت مسلحانه از بانک تجارت شعبه میدان بسیج این شهر، به محل شعبه بانک آورد. متهم توضیح داد که چگونه با اطلاع از این که بانک نگهبان مسلح ندارد، وارد شعبه شده و با گرفتن اسلحه به سمت رئیس شعبه، مقداری پول سرقت کرده و سوار بر موتور فرار کرده است. وقتی خانم خبرنگار همانجا پرسید پول‌ها را چه کردی؟ متهم بغضش ترکید و گفت: سر راه، ۲ قوطی شیر خشک خریدم هر کدام ۲۵ هزار تومان. بقیه‌اش را هم به بیمارستان برای عمل سزارین همسرم بدهکار بودم که پرداختم… من دزد نیستم، مجبور بودم. اسلحه‌ام هم اسباب‌بازی بود.
از نظر یک حقوقدان یا قاضی، دزدی، دزدی است فرقی نمی‌کند که علتش چه باشد. دزدی یعنی تصرف مال غیربدون رضایت صاحب آن، با زور یا بدون زور.
در تعریف علل فردی وقوع جرم آورده‌اند که «آرزوهای بلند» «خوشگذرانی»، «لذت طلبی»، «قدرت طلبی»، «زیاده خواهی»، «بی‌بند و باری»، «لاابالی‌گری» و «بی‌هدفی» عوامل فردی وقوع جرم است. اما آیا سارق مشهدی در کدام یک از این موارد می‌گنجد؟ آیا می‌توان گفت او برای لذت‌طلبی، قدرت‌طلبی یا زیاده‌خواهی دست به سرقت زده است؟
دورکیم جامعه شناس بزرگ قرن ۱۹ و ۲۰ فرانسه، در تعریف جرم می‌گوید «جرم عملی است که به حالت نیرومند و روشن، وجدان جمعی را جریحه‌دار می‌کند و خصلت مشترک همه جرم‌ها آن است که همه اعضای یک جامعه به صورت عام، آن را محکوم می‌کنند»
با این تعریف آیا همه اعضای جامعه، به صورت عام، می‌توانند عمل متهم مشهدی را محکوم کنند؟ یا اگر وجدان جامعه جریحه‌دار شده، آیا برای پول به سرقت رفته بانک جریحه‌دار شده یا فرزند نوزاد سارق؟ شاید، هیچ یک از نظریات تبیین وقوع جرم یا انحراف، به تنهایی نتواند حادثه مشهد را تبیین کند. رابرت مرتون معتقد است جامعه ارزش‌ها و اهدافی را به افراد تحمیل می‌کند مانند «ثروت» و «رفاه» و افراد را برای دستیابی به آن اهداف،‌ تحریک و تحریص می‌کند اما ابزارهای مشروع برای دستیابی به آن اهداف کفایت نمی‌کند، بنابراین افراد به ابزارهای نامشروع ـ مثلاً سرقت?ـ رو می‌آورند. اما این دیدگاه چگونه می‌تواند عمل پدر مشهدی را تبیین کند؟!
آلبرت کوهن، جامعه‌شناس چپگرا، علت عمده سرقت‌های جوانان را کینه از پایگاه اجتماعی طبقات ثروتمند می‌داند و معتقد است هدف اصلی سارقان جوان، لطمه‌زدن به این پایگاه است نه به دست آوردن مال. اما آیا جوان مشهدی برای لطمه‌زدن به پایگاه اجتماعی بانک تجارت دست به سرقت زده بود یا تأمین پول شیر خشک؟
در یک نگاه، در تبیین علل روی‌آوری افراد به ناهنجاری‌ و جرم، برخی فرد را مقصر می‌دانند، برخی جامعه را و برخی دولت را. اما آنچه در یک نگاه کلان، می‌تواند تبیین‌گر این رخداد باشد «نظام?اجتماعی» (Social System) است. نظام اجتماعی، شامل همه ابعاد فرهنگ، اقتصاد و سیاست است. نظام اجتماعی ما، لامحاله دچار نوعی ضعف کارکردی یا کژکارکردی است به طوری که فی‌المثل، در تشریح رخداد فوق، می‌توان چنین گفت که نظام فرهنگی، جوان را به ازدواج و فرزندآوری بدون توجه به همه ابعاد آن تشویق و ترغیب می‌کند و فشار فرهنگی خانواده وخویشاوندان عملاً او را در مسیر انتخابی جبری و تغییر ناپذیر قرار می‌دهد. نظام اقتصادی، فاقد توان آفرینش گردش اقتصادی مطلوب، رونق، شغل‌آفرینی و درآمدزایی است و نظام سیاسی، از پایه‌گذاری یک نظام حمایتی جامع برای اقشار محروم عاجز است ضمن این‌که در آن، رانت و رابطه بر شایسته سالاری پیروز می‌شود و تفوق می‌یابد و زنجیره‌ای از فساد، در سطوح مختلف، پدیدار می‌شود.
ضعف کارکرد یا کژکارکردی نظام‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نهایتاً کارکرد نظام اجتماعی را مصدوم و معیوب می‌کند. این نظام مصدوم نمی‌تواند چرخه سالمی از معیشت، عدالت و سلامت را مدیریت کند. در این شرایط جرم‌هایی رخ می‌دهد که بیش از آن‌که و پیش از‌ آن‌که از عوامل فردی نشأت بگیرد، از ساختار اجتماعی برمی‌خیزد.
بدیهی است همه افراد بشر، موجودات منحصر به فردی هستند و همه اعضای جامعه، در برابر یک نوع محرک، واکنش‌ یکسانی نشان نمی‌دهند. برای همین فشار ناشی از نظام اجتماعی آسیب دیده واکنش یکسانی در همه افراد به‌وجود نمی‌آورد. یکی ممکن است به سمت خودکشی حرکت کند و کسی به سمت ناهنجاری یا جرم و دیگری ممکن است به هیچ کدام از این اعمال رو نیاورد و با تحمل و مدارا روزگار بگذراند با این حال، همه آنها قربانیان نظام اجتماعی هستند. برای اصلاح کارکرد نظام اجتماعی، هر چند در نگاه اول به نظر می‌رسد اقتصاد باید در اولویت باشد، اما سایر اجزای نظام اجتماعی نیز لامحاله باید اصلاحات ساختاری را پذیرا شود. در فوریت اهتمام به این امر کافی است بدانیم چنانچه رفتارهای ناهنجارانه، کجروانه یا مجرمانه در افرادی پدیدار، تکرار و عادت شود، با اصلاح و تغییر نظام اجتماعی نیز آن رفتارها برطرف نخواهد شد. چه، به گفته فئودور داستایوسکی رفتار مجرمانه ممکن است برای بار نخست انگیزه مادی داشته باشد، اما اگر تکرار شود، فرد مجرم آن را به مثابه هنری می‌بیند که دیگران فاقد آنند و به همین‌رو، بر ادامه آن اصرار می‌ورزد…

Email this page

نسخه مناسب چاپ