یادداشت
خاورمیانه؛ مرثیه‌ای بی‌فرجام(۱)
سید مسعود رضوی
‏منطقه‌ای که ما در آن زندگی میکنیم، تاریخی کهن دارد و گاهوارة تمدن است. نخستین سازههای منظم و مدنی در گذشتة بشر در اینجا برپا شده است. نخستین قانونها و بزرگترین ادیان و آیینها از دل همین تمدنها و جوامع بزرگ و باستانی متولد شده و پای به حیات فرهنگی، اجتماعی و معنوی انسان نهاده است. اما این تنها یک روی سکه است. در طرف دیگر، افسانهها و روایتهای سهمگین از خشم و خشونت و کشتار و بی رحمی به نام دین یا برای مقاصد و مطامع و آزمندی و تبعیضهایی که ریشه در جهل مقدس و تعصب و زیاده خواهی و نفرت دارد. این همه را در متون و منابع تاریخی خواندهایم و بر اساس تجاربی طولانی و مکرر میدانیم ریشه و مبنایش چیست و در چه عواملی آویخته و از چه منابعی تغذیه می‌کند.
در این یادداشت اشارتی عاطفی و تاریخی به وضع ناپایدار و ناهنجار منطقه و سرزمینهای موجود در خاورمیانه می‌اندازیم و چند بیت از مرثیة نگران کنندهای را که تاریخ سروده، مرور میکنیم. هدف آن است تا به آنان که هل من مبارز میطلبند و مرغوای جغد جنگ را از آوای کبوتر صلح خوشتر پنداشته اند، بفهمانیم که باید عبرت گیرند و اندکی بیندیشند. تاریخ خاورمیانه، و مدارک و نشانه‌های متعدد به ما آموخته که جنگ افروزان و بی پروایان غالبا دستآموز یا مواجب ستان دیگران و بیگانگان اند. استادانی دارند در پس پردهها که برنامه و اوامر را ابلاغ می‌کنند.
این رجزخوانان ساده‌‌اندیش، شعارهای بلند میهنی و مذهبی سر می‌دهند؛ امثال قذافی یا سلفیهای القاعده و طالبان و داعش؛ اما در عمل هیچ دستاوردی جز تضعیف بیشتر کشورهایشان و افزایش دشمنی و عناد نداشته اند. حتی غالباً به سود دشمن اجماعی و اشغالگر در قدس شریف عمل کرده‌اند و گویی هدفی جز سوختن این زمین و زندگیها از برای مطامع و منافع دشمنانی دیگر در جایگاه و پایگاهی دیگر دارند. اما باز هم درس تاریخ بیانگر آن است که این گروه از آتش‌افروزان و کینه اندوزان، هیزم جنگ را به دستان پاک‌جماعتی از ساده‌لوحان و مؤمنان و پاکدلانی ظاهرگرا به پیش می‌برند. ساده‌دلانی که شور و ایمانشان در زمینی به دور از اندیشه و اراده پای گرفته ولی ریشه‌ای ندارد.
سه عنصر قومیت یا تبارگرایی(شووینیسم)، آیین و تعصبات مذهبی(فرقه گرایی) و رقابت اقتصادی و تضاد منافع؛ عمده‌ترین عوامل و بلکه عوامل طبیعی در مراودات و منازعات اقوام و دولت‌های خاورمیانه بوده است. نقش باستانی آب و تقسیمات و نیاز روزافزون بدان بعدها جای خود را به نفت و زمین داد اما البته در دهه‌های اخیر با تغییرات اقلیمی و آمایش سرزمینی و بحران‌های زیست‌محیطی، شاهد بازگشت تنازع آبی و خاکی هم هستیم.
تاریخ معلم خوبی است؛ اما نه برای مردمی که درسی از آن فرا نمی‌گیرند! ازجمله برای مردم خاورمیانه که گویی هیچگاه درک نکردند که بر چه گنجینه‌هایی نشسته و چه سود و سودایی می‌توانند با این گنج بی پایان داشته باشند. گنجی که صلح و دارایی و فرهنگ را همچون باغی شکوفان میکرد و خوشبختی مادی و معنوی را نصیب این مردم و فرزندانشان می‌کرد. وضع غریب این اقوام و کشورها شگفت انگیز است. به جنگهای بیهوده به راحتی تن می‌دهند اما از تعامل عقلانی و مذاکرات شفاف و صلح‌آمیز استنکاف کرده و به بهانه‌های واهی آن را تخریب می‌کنند. نمونه دیرتر پیمان الجزایر به سود دو کشور ایران و عراق بود اما رهبر بیمار بعثییان از آن بهانة جنگ را وام کرد و نمونه نزدیک و آشنای دیگر در مورد این قضیه برجام است که اغلب به جای حمایت و گسترش آن، قطار مرتجعین منطقه را آشکارا بر ریل رژیم صهیونیستی و نومحافظه کاران امریکایی پیش راندند.
درحالی که اروپاییان به رغم جنگهای ویرانساز و زندگی‌سوز، به بازسازی اقتصادها و شهرها و آبادیهایشان پرداختند و اینک در حال معماری اتحادیه‌ای قدرتمندند تا در سایة آن به حفظ و گسترش امنیت و ثروتشان بپردازند، در خاورمیانه، رقابت بر مبنای سود برابر یا برد – برد و اتحاد برای منافع بلند مدت معنایی ندارد. نایرة جنگ بیش از پیش شعله‌ور است و اسباب دشمنی و نزاع و تعصب و کینه، کوره‌های کارخانة نفرت پراکنی را روشن نموده تا با سرعتی غریب، واپسین دارایی‌های مادی و معنوی این اقوام و ملل را به باد فنا دهد و کورسوی امید را نابود سازد.
مسایل و عواملی که اسباب این وضع و هیزم این آتش است، چیزها و عوامل غریبی نیست. در عین حضور بیگانگان، محصول خودمان و حاصل آز و جهل اقوامی است که تنها در پی بحران میگردند تا بتوانند تمام مشکلات و ناکارآمدی و فقر و فسادشان را بدان منتسب سازند. آن یکی انگشت گردِ جهان کرده و قرمطی می‌جوید و این یک آتش غلوّ و ملعنت را شرار میبخشد و سومی از زلف چند سالک فرقه‌ای جرقة عذاب میسازد و بعدی در فلوجه و رمادی و عراق و شمال شامات، چندهزاره پس از سنگ‌نبشتة قانون حمورابی و لوح منشور حقوق انسانی کورش و بالاخره هزار و چهارصد و‌اند سال پس از ندای توحید و رهایش محمدی(ص)، سر می‌برد و کتابخانه آتش میزند و در ایلغاری شرمآور، بچه‌های کرد و شیعه و ایزدی را به غلامی و کنیزی می‌بندد و در بازار بردگان قطار می‌کند!
باری در لوای سرزمین و آیینی که پیامبرش منادی سلم و صلح است و صفت مکرر خداوندش رحمان و رحیم. آن که فرمود: انی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق… و در اوج بدویت، نشر تکثر و آزادی را سرلوحة کار و فرمان خدای قرار داد، که: انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا… و برای نشر آگاهی فرمود: لایستوی‌الذین یعلمون واللذین لایعلمون من اصبح فلم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم… و فرمود: انماالمؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم… و فرمان خداوند را به انسان ابلاغ کرد که: و اعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا… و (در حدیث) فرمود: من اصبح ولم یهتم بامور
باری هزار و چهارصدو‌اند سال بعد، در قلب جهان اسلام، بازار لعن و سربریدن و برده و کنیز فروختن و ترور و کشتار زنان و بچگان مظلوم و بی پناه افغان و عراق و هرجای دیگر رونق گرفته و سفره فقر و بساط تعصبات غریب در اوج ناداری و نادانی گسترده و پهنتر از همیشه است. جادة رنج و تباهی گشوده و راه نابودی و سیاهی هموارتر از همواره رویاروی ماست. جنگ‌هایی مجعول که منشاء و دلیل گنگ و نامشخص اما اهداف واضح و روشنی را دنبال می‌کنند، نه برای مردم و کشورهای خاورمیانه که هیچکدام برنده نیستند بلکه برای استعمار خطرناک قرن و بیست و یکمی که از طریق همین قمارهای خانمان‌سوز، مشغول ثروت‌اندوزی است و قدرت و شوکتی به هم زده و امپراتوری رسانه‌ای و ارزی و سلطه بر ذخایر بزرگ و راهبردی جهان را تیول و رهین اقتدار خود ساخته است.
و مگر خریدهای میلیاردی اسلحه‌های سبک و سنگین و قدیمی و جدید و انبار ساختن مواد خطرزا و بیماری آفرین و سمّی به نام تسلیحات جنگی و بستن قراردادهای پیاپی برای رد کردن منابع خام و بخشش پول و ثروت و فرصت به بیگانگان، معنایی جز باختن در این قمارهای خطرناک دارد؟ ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ