بسترهای رشد مجدد افراط‌گرایی در منطقه
 

هر چند داعش پایگاه سرزمینی خود را در منطقه از دست داده و ناظران، تحولات جدید را بر اساس ملزومات دوران پساداعش مورد ارزیابی قرار می دهند، اما این مسئله که تفکر داعشی می‌تواند به رشد و ظهور دوباره گروههای تندرو در منطقه بینجامد قابل بررسی بیشتر است. آخرین آرایش رادیکالیسم در منطقه به چه شکل است؟ خطر رشد و زایش این گروهها تا چه حدی رفع شده است و ارتباط آن با عربستان و وهابیت تا چه حدی است؟ این مسائل را خبرآنلاین با دکتر عبدالامیر نبوی مدرس دانشگاه و کارشناس مسائل خاورمیانه مطرح کرده است. بخش‌هایی از این گفت‌وگو را از نظر می‌گذرانید:

- داعش پایگاه زمینی خود را از دست داده است.برآورد شما از دوران پسا داعش چیست؟

* مجموعه حوادثی که در اواخر سال ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ تحت عنوان بهار عربی رخ داد، امیدهای زیادی را برای حل یا دست‌کم کاهش برخی مشکلات و بحران‌های تاریخی منطقه خاورمیانه زنده کرد، چه آنکه این رویداد چیزی نبود جز واکنش توده‌ها به مسائل مختلف کشورهایشان و منطقه که لاینحل باقی مانده بود و توان یا جدیتی در نخبگان حاکم برای کاهش مشکلات نمی‌دیدند؛ واکنشی علیه دولتهای فرومانده ای که می کوشید با تقویت نیروهای امنیتی و افزایش سرکوب، قدرت خود را به هر قیمتی تداوم بخشد،اما در گذر زمان و بنا به دلایل مختلف و متفاوتی این امیدها به تدریج و بلکه به سرعت کمرنگ شد و نشان داده شد که منطقه همچنان دچار مشکلات و بحران‌های متعدد و متراکمی است که شاید به سادگی مدیریت نشود و به زودی کاهش نیابد. آن‌چه که این امیدها را کمرنگ‌تر کرد و بلکه به ناامیدی تبدیل نمود و تعبیر زمستان عربی را در پی آورد، به‌خصوص تحولات دو کشور سوریه و لیبی بود. ضمن آن‌که رویدادهای سایر کشورهای منطقه به‌جز تونس نیز چندان چنگی به دل نمی‌زد و امیدی را به وجود نمی آورد.تحولات سوریه و لیبی نشان داد که گذار به دموکراسی چنان که محققان همواره متذکر می‌شدند، سخت‌تر از آن است که بتوان تصور کرد یا انتظار طی‌نمودن این مسیر را به سادگی و در مدت زمان کوتاهی داشت. البته چنان که گفتیم، رویدادهای کشورهایی مانند اردن، بحرین، تونس و مصر نیز نشان می‌داد که آن کشورها نیز بر لبه تیز تیغ قرار دارند و امکان شدت‌گرفتن ناآرامی در آن‌ها نیز وجود دارد و در مقاطعی نیز بروز کرد. برآمدن و قدرت‌گیری گروهی به‌نام دولت اسلامی یا داعش در سوریه و عراق، اندک امیدهای موجود را نیز بر باد داد، به‌خصوص آن‌که این گروه توانست ظرف مدت زمان کوتاهی از نارضایتی‌های موجود و رقابت شدید کشورهای منطقه به نفع خود بهره‌برداری کند و بخش‌های زیادی از خاک آن دو کشور را تحت عنوان خلافت زیر سیطره خود درآورد و به تاسیس دستگاه‌های اداری، اجرایی و مالی اقدام کند .البته تحولات بعدی؛ یعنی مشکلات داخلی گروه دولت اسلامی، و همچنین همکاری‌های نیم‌بند منطقه‌ای و بین‌المللی موجب شکست‌های مداوم داعش شد و امروزه کمتر منطقه‌ای در خاک سوریه و عراق زیر سیطره این گروه قرار دارد. به عبارت دیگر، هرچند امروزه شاهد کشته‌شدن و به اسارت رفتن شمار زیادی از نیروهای داعش و پراکندگی سایر اعضا و طرفداران آن در سوریه و عراق هستیم، نمی‌توان از مرگ تفکر داعش و اصولا مرگ تفکر رادیکالیسم مذهبی سخن گفت.

- شکست و پراکندگی اعضا به از بین رفتن تفکر آنها منجر نمی شود؟

* تمام مشکل اینجاست که شکست داعش به معنای شکست تفکرات داعشی نیست. برای شکست داعش در دنیای واقعیت، دلایل محکم زیادی وجود دارد؛ از نحوه حکمرانی این گروه که زمان چنین سیاست‌گذاری و حکمرانی و حکومتی گذشته است تا مشکلات بیرونی آن که سبب شد به شدت تحت فشارهای مالی و نظامی نیروهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار بگیرد. در این‌جا لازم است اشاره کنیم به نقش ایران، روسیه، ترکیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا در به شکست کشاندن نظامی و مالی نیروهای داعش و این شکست به کاهش فعالیت‌های مذهبی رادیکالی از این دست منجر شده است. با این حال، زمینه‌های عینی بروز و قدرت‌گیری مجدد چنین تفکری همچنان جدی و واقعی است. کافی است به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دو کشور سوریه و عراق یک بار دیگر دقت کنیم که نشان می‌دهد همچنان زمینه‌ها برای بروز هرگونه رادیکالیسمی وجود دارد.

وضعیت وخیم اقتصادی – معیشتی به اضافه بافت طایفه‌ای – قومی این دو کشور در کنار بی ثباتی سیاسی، که مشابه چنین وضعیتی را در لیبی و افغانستان نیز مشاهده می‌کنیم، نشان می‌دهد که امکان قدرت‌گیری چنین تفکری منتفی نیست. اتفاقاً عملکرد بسیاری از بازیگران ملی این کشورها به قدرت‌گیری نیروهای رادیکال مذهبی مدد می‌رساند و این امر اگرچه اغلب ناخواسته است، نتیجه ای جز فاجعه ندارد. واقعیت آن است که در بُعد سیاسی بسیاری از بازیگران محلی و ملی خود را شریک در سیاست‌گذاری و اثرگذاری نمی‌بینند و احساس می کنند به انحای مختلف به حاشیه رفته اند. در بُعد اقتصادی‌- معیشتی، سیاست‌های توسعه‌ای طی سال‌های مختلف نه‌تنها پاسخ نداده است، پیگیری سیاست‌های نادرست اقتصادی در خلال بلندپروازی‌های توهم آلود در گذشته و همچنین جنگ داخلی سالهای اخیر سبب شده که وضعیت اقتصادی همواره وخیم و شکننده باشد. به لحاظ اجتماعی نیز بسیاری از طوایف و اقلیت‌ها در این کشورها خود را ناتوان از هرگونه بازیگری موثر می‌بینند و رقابت‌های پیشین تبدیل به کینه‌ شده است. جالب آنکه حکومت‌های عراق و سوریه در گذشته در دستکاری و گاه تشدید رقابت‌های قومی و طایفه‌ای همیشه نفع و نقش داشته‌اند. مجموع این شرایط در ترکیب با بحران‌های قدیمی اجازه نمی‌دهد شرایط این گونه کشورها به نحو آرام و منطقی پیگیری شود.

بنابراین شکست رادیکالیسم مذهبی در دو کشور سوریه و عراق، و حتی لیبی و افغانستان، به معنای نابودی چنین تفکری نیست و تا زمانی که به‌ویژه زمینه‌های مساعد اقتصادی و اجتماعی وجود دارد، همچنان ظهور افراد و یا گروه‌هایی امکان‌پذیر است که به توده‌های خسته از مشکلات اقتصادی و ناامنی، وعده بهبود وضعیت، امنیت، ثبات و به‌ویژه عزت را می‌دهند. بسیاری از اقوام و طوایف در عراق و سوریه احساس می‌کنند عزت و کرامتشان توسط حکومت‌های مرکزی نادیده گرفته شده یا سرکوب شده است و چشم‌انداز مثبتی نیز در برابر آن‌ها وجود ندارد. این شرایط مددرسان گروه‌ها و کسانی است که وعده حل فوری مشکلات، بهبود سریع وضعیت و احیای عزت را می‌دهند و آن را قابل دسترس می‌دانند. اتفاقاً برآمدن و قدرت‌گیری رادیکالیسم مذهبی در عراق و سوریه دقیقاً در چنین فضایی رخ داد، به ویژه داعش که خود را پرچمدار اسلام راستین و صدای توده‌های تحقیرشده چه توسط نیروهای فرامنطقه‌ای و چه توسط اختلافات طایفه‌ای – قومی معرفی می‌کرد و از ضعف جریان‌های سکولار اعم از لیبرال و چپ و اسلام گرای میانه‌رو سود می برد .

- این ضعف را بیشتر توضیح بدهید؟

ضعف گروهی به نام داعش هرچند در کوتاه‌مدت سبب می‌شود تعداد اعضا و هواداران آن کاهش یابد، اما چنان که عرض کردم به معنای نابودی نیروهای رادیکال مذهبی در منطقه نیست، به واسطه آن‌که بستر چنین تفکری تغییر نکرده است. از سویی رقابت‌های خونین، کینه‌ها و بحران مشروعیت همچنان در بسیاری از این کشورها وجود دارد و اغلب نیروهای سیاسی به محض قدرت‌گیری ترجیح می‌دهند مسائل را با مشت آهنین حل کنند، نه از طریق شیوه‌های مسالمت‌آمیز، چانه‌زنی و تقویت جامعه مدنی.نکته دوم آن است که هیچ گونه برنامه متقن، محکم و مورد اجماعی برای بهبود وضعیت اقتصادی – معیشتی در این گونه کشورها وجود ندارد و اساساً زمینه‌ای برای چنین برنامه‌هایی نیز فراهم نیست. کافی است اشاره کنیم که عملکرد نوری مالکی در دوره نخست‌وزیری در قدرت‌گیری داعش بسیار موثر بوده است، همچنان که نمی‌توان سهم ناکارآمدی و سرکوبگری حکومت سوریه را در قدرت‌گیری اسلام گرایان رادیکال در سوریه نادیده گرفت. در لیبی نیز که اساساً دولت مستقر مشروع و دارای قدرت توزیع و نفوذی وجود ندارد. حال، کافی است رقابت نفسگیر بازیگران نابالغ منطقه را هم به این وضعیت بیفزائیم. در چنین شرایطی طبیعی است توده‌ها به سمت بازیگرانی بروند که منادی پایان سریع ناامنی عینی و ذهنی و این وضعیت خسته کننده باشند، به ویژه آنکه سوءتفاهمی به نام اسلام گرایی پیشینه ای طولانی در این منطقه دارد و همواره مدعی بوده است می تواند تمامی بحران‌ها و مشکلات را از طریق بازگشت به اسلام راستین حل کند.

- از لحاظ اجتماعی دلیل شکل‌گرفتن رادیکالیسم و پاگرفتن این شیوه چیست؟ مردم ناراضی چرا بجای مطالبه مدنی به سمت خشونت و جنگ می روند؟ چرا فاصله‌ای بین این نارضایتی و خشونت وجود ندارد؟

* عموم کشورهای منطقه برآمده از فروپاشی امپراتوری عثمانی هستند و اولین مشکل آن‌ها که تا به امروز هم زنده مانده، بحران دولت – ملت‌سازی است. عموم این کشورها فرایند دولت – ملت‌سازی را به‌صورت ناقص طی کرده‌اند، لذا از ابتدا شاهد قوت‌گیری هویت ملی در این کشورها نبوده ایم. عملکرد دولت‌های مختلف این کشورها نیز هیچ گاه به قوت‌گیری جامعه مدنی کمکی نکرده و در عوض حفظ امنیت حکومت و رعایت موازین ایدئولوژیک در اولویت بوده است. لذا حکومت‌ها هرگونه فعالیتی را که مخل امنیت و اقتدار خودشان تشخیص می‌دادند، بی رحمانه سرکوب می‌کردند.در این چارچوب، چنان که گفتیم، حکومت‌ها از اختلافات و شکاف‌های قومی‌- مذهبی برای حفظ و افزایش امنیت و قدرت خودشان بهره‌برداری می‌کردند و سعی می‌کردند گسست‌های اجتماعی به نحو مدیریت‌شده و کنترل‌شده‌ای تداوم پیدا کند، نه این‌که به سمت کاهش و مسالمت برود. زمانی که از بافت طایفه‌ای – قومی این گونه کشورها صحبت می‌کنیم، مقصود این نیست که این گونه گروهها و یا خرده فرهنگ‌ها باید از بین بروند تا جامعه یک دست شود، بلکه تجربه جهانی نشان می‌دهد مسائل مهم و سرنوشت سازی از این دست بایستی در فضایی غیرامنیتی و دموکراتیک و در یک بازی سیاسی مشارکتی پیگیری شود و به نتیجه برسد. اتفاقاً عموم حکومت‌هایی مثلا دو کشور سوریه و عراق سعی می‌کردند دست بر نقاط اختلاف بگذارند و چنین اختلافاتی را برجسته کنند تا سپس آنها را از موضعی بالاتر مدیریت و کنترل کنند، از این رو بزرگترین مانع تحقق شهروندی بودند. از طرف دیگر، شیوه برخورد این حکومت‌ها با مسائل مختلف راه دیگری جز خشونت برای مردم باقی نمی گذاشت.پس اگر می‌گوییم بافت طایفه‌ای – قومی در عموم کشورهای برآمده از فروپاشی امپراتوری عثمانی دردسرساز بوده، بدین خاطر است که تحقق شهروندی همواره به تاخیر افتاده و این کشورها در بستری از دولت – ملت‌سازی ناقص قرار داشته‌اند. برای همین است که در بسیاری از مناطق عراق و سوریه در طول تاریخ این مشکل وجود داشته که مثلا هویت ملی چیست و عراقی یا سوری کیست؛ تمام این مسائل در چارچوب فرایند دولت – ملت‌سازی و شکل‌گیری یک هویت ملی قوی، و نه امنیت ناشی از طریق سرکوبگری، معنا و پاسخ پیدا می‌کند. قدرت و قوت جامعه مدنی در گروی پیدایی شهروندی است و موجب آن می شود که در شیوه سیاست‌گذاری و حکمرانی اتفاقاتی بیفتد. بنابراین مهمترین عامل اخلال و اختلال در تکمیل فرآیند دولت – ملت‌سازی، پیدایی شهروندی و شکل‌گیری یک هویت ملی قوی، دقیقاً حکومت‌های مختلف عراق و سوریه بودند که تداوم قدرت خودشان را منوط به تداوم اختلافات و رقابت‌های طایفه‌ای – قومی در این کشورها می‌دانستند و اینکه توان نظامی و امنیتی به عنوان حافظ استقلال و تمامیت ارضی معرفی شد.

- به موضوع وهابیت اشاره نکردید. چه ارتباطی بین این رادیکالیسم و وهابیت در حال حاضر وجود دارد؟ به نظر شما منشأ فکری این‌ها از وهابیت است یا نه، اینها‌ اقدامات و رفتارشناسی جدیدی ارائه کردند که از نگاه بسیاری بدعت و روند جدیدی بوده است. الان ارتباط این دو را چگونه می‌بینید؟

* اگر مقصودتان آن است که تفکر گروه‌هایی مانند داعش از کسانی مانند ابن‌تیمیه و محمدبن عبدالوهاب اثر پذیرفته است، در اینکه داعشی‌ها خودشان را سربازان خدا می‌دانند و می خواهند یک باور مذهبی و تفسیر سلفی را حاکم کنند، تردیدی نیست. در عین حال، باید به دو نکته توجه کرد. اول آن‌که وهابیت و کلا سلفی گری مثل بسیاری از تفکرات دیگر دچار تغییرات و تحولاتی شده و امروزه شاهد جریان‌های فکری مختلفی در درون این جریان کلی هستیم که امروزه ساده‌ترین تقسیم‌بندی آن به سلفی‌گری و نوسلفی‌گری است .چه ابوبکر البغدادی و چه هیئت شرعی داعش که برخی افرادش هم کشته شده اند، در بُعد اندیشه متاثر از خیلی از متفکران بوده‌اند و هستند کما این‌که گاهی به سید قطب هم اشاره و استناد کرده‌اند، اما مهمترین منبع خودشان را قرآن و سنت پیغمبر (ص) می‌دانند و سعی می‌کنند تمامی رفتارها و گفتارشان را مستند به این منابع کنند. اینان همزمان، اغلب علمای کشورهای عربی را وعاظ‌السلاطین می‌دانند، از آنان به‌عنوان عالم منحرف یاد می‌کنند و آنان را نیز خارج از دین می دانند و تکفیر می کنند.

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ