یادداشت/در حاشیه نمایشگاه کتاب تهران
دانش و نمایش
سیدمسعود رضوی
در لحظه حاضر که مشغول نوشتن این یادداشت هستم، حدود پنج ماه می‌گذرد که یک کتاب چهارصد صفحه‌ای را برای بررسی و صدور مجوز چاپ به وزارت ارشاد در بخش بررسی کتاب داده‌ام، و چقدر امید داشتم برای اینکه در همین نمایشگاه کتابم دیده شود و حاصل زحمات طاقت فرسای خودم و دوست درگذشته‌ام زنده یاد رحیم رمضانی را که با نظارت و کار فشرده و هنرمندانه به حروفچینی و صفحه‌بندی و امور فنی نظارت داشت، و آرزو داشتم به بار نشیند و به بازار آید!

اما جهان ما با آرزوهایمان تفاوت دارد و اگر اکنون در اینجا از کتاب خودم یاد می‌کنم زیرا یکی از آخرین پرسش‌های دوست فقید و متخصص و مسئول امور فنی روزنامه مرحوم رمضانی از من این بود: خبری از کتابت نشد؟ یادش گرامی باد که او برای من و بسیاری از دوستان و همکاران، بیشتر از یک همکار معمولی بود. برادری می‌کرد و از صمیم دل دلسوزی و پیگیری می‌کرد. گمان ندارم افراد زیادی مانند او بوده باشند: با پشتکار و سختکوش و بی‌چشمداشت. خداوند سفر او را از عالم تقید و اضطراب، به جهان رهایی و آرامش قرین آمرزش فرماید.‏

پس از چهار دهه از عمر جمهوری اسلامی ایران، انگار فضای تثبیت شده و قواعد شناخته و عامی که همگان بر آن توافق کنند و حداکثر بهره فرهنگی و معنوی را نصیب مردم و مملکت کند وجود ندارد. تعارف که نداریم، حجم کتب کم محتوا، عوام‌پسند و حتی جعلی دارد افزایش می‌یابد و بخش مهمی از عناصر و بنیه‌های علمی و فرهنگی ما در حال دور زدن این سیستم و این قواعد است. به بهتر عطایش را به لقایش می‌بخشند و از فضای مجازی استفاده می‌کنند. نگاه آماری به عناوین کتب و بخصوص کمیت غیرقابل باور ناشران در برابر کتابفروشان موید همین امر است.

این مقدمات را داشته باشید تا نکاتی را طی چند یادداشت به عرض وزیر محترم و دیگر مدیران عرصه‌های فرهنگ و کتاب ـ و ایضاً ممیزان پرتعداد و پرمشغله ـ بیان نمایم. نخستین نکته همین امر است که چه قاعده‌ای بر زمان‌بندی ممیزی و بررسی حاکم است؟ مثلا اگر شهروندی بیست سال روی یک پروژه ادبی یا تاریخی یا علمی کار کرد و نهایتاً تصمیم به چاپ آن گرفت، چه ضمانتی هست که بیست سال در بخش بررسی معطل نشود. من خود تجربه گم شدن دوبار سی دی و متن کتابی را در دورانی که حضورا تحویل می‌شد داشته ام. به چه کسی باید رجوع کرد و پاسخگوی رسمی که صراحتا اجازه انتشار یا دستور صدور عدم جواز و ممنوعیت دهد کیست؟ در حال حاضر نویسنده سرشناسی را می‌شناسم که رمان او به چند زبان منتشر شده اما تکلیف انتشار کتابش در ایران رسما و کتبا مشخص نیست. اگر قانون اجازه نمی‌دهد صراحتا بنویسید و تعیین تکلیف کنید وگرنه این بلاتکلیفی بر اساس قانون و اخلاق و شریعت، توجیهی ندارد و خدای ناکرده ممکن است شایبه فریب و سردواندن ارباب رجوع را به ذهن متبادر سازد.

نگارنده چند ماه قبل پیشنهاداتی درباره تغییر زمان برگزاری نمایشگاه با هفته کتاب را مطرح کردم و هنوز بر همان نظر هستم. این نقد به مکان برگزاری هم می‌تواند وارد باشد. پس به تفصیل و در روزهای آتی که جشن کتاب و نمایشگاه در تهران مستقر است، بیان خواهد شد. البته فرصت نمایشگاه کتاب همیشه مغتنم بوده و هست؛ ولی نقد و آسیب‌شناسی سبب خواهد شد وضع کلی فرهنگ از چنگال مشکلاتی که گاه دیده نمی‌شود و گاهی عمدا پنهان می‌شود، رهایی یابد. ازجمله همان اشکال اول، چرا یک کتاب چهارصد صفحه‌ای پنج ماه معطل شود و در هر رجوع حضوری نگارنده در طبقه دو وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در میدان بهارستان تهران، تنها پاسخ داده می‌شود که نیامده. و در مقابل این پرسش که چه زمانی نتیجه خواهد آمد؛ این جمله شنیده می‌شود: مشخص نیست. به ناشرتان بگویید پی‌گیری کند.

جلوی متروی بهارستان روی سکویی می‌نشینم و باد خنکی که می‌وزد تمام گرما و اشتیاق سال‌های پژوهش و نگارش و رنج‌ها و زحمات حروفچینی از ذهنم می‌گذرد. انگار بازی بیهوده و بی‌حاصلی بوده، اما سخن استاد باستانی پاریزی را به خاطر می‌آورم و امیدوارم خیلی‌ها به خود نگیرند زیرا می‌دانم چه فرزانگان و دلسوزانی در وزارتخانه هستند و سخت‌کوشانه خدمت می‌کنند. اما این فرمایش پیر و فقید ما هم مرجع خود را می‌یابد، که فرمود: اهل فرهنگ باید پوست کلفت باشند و نباید چشم بدوزند به عطای کارمند وزارتخانه‌یی که دلش نسوخته برای فکر و علم و اندیشه و اصلا چه می‌داند بیهقی کیست و منطق الطیر چیست؟؟؟

Email this page

نسخه مناسب چاپ