مکتوب هفته
خانه‌های بی‌پای‌بست
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
هفته گذشته یکی از مسئولان سازمان نوسازی مدارس اعلام کرد، سی‌درصد مدارس کشور نیازمند تخریب و بازسازی‌اند‎.

‎دقت کنید! سخن از فرسودگی چندکارخانه لبنیات و یا چند کارگاه تولید کیف و‌کفش و یا انبار غلات نیست؛ نیز نگرانی از تخریب و نیاز نوسازی سالن‌های همایش و نمایش و برج و باروهای نیایش نیست؛ صحبت از بیم واژگونی سقف و فرو ریختن دیوار و نشستن ستون مدارس است. ما طالب استحکام و پایداری پایه‌ها و ستون‌ها و سقف‌های همه‌جا هستیم، گیرم- خلاف ادب- آغل چارپایان باشد؛ چه شده‌ است که این‌گونه ریلکس و آرام و با متانتی مثال‌زدنی(!)، هرچندگاه یک‌بار خبر سستی ساختمان‌های مدارس را می‌گویند و در عمل به جدّ و جهد راهی نمی‌جویند؟‎

‎به نظر حقیر دو علت دارد‎:

‎اوّل آن‌که، آمارگویی و رقم‌خوانی، خود به یک‌تفنّن، بلکه پرستیژ تبدیل شده؛ حضرات را چندان دغدغه‌ای نیست که مفهوم ذاتی این آمارها، حکایتگر فاجعه‌هاست؛ مهم آن است که عددی گفته‌ شود؛ که گاه در روخوانی ارقام هم مشکل پیدا می‌کنند‎!

‎دوم، این‌قدر پوستمان کلفت شده‌است که نگران نباشیم زیر پوست شهر چه می‌گذرد. زبان حالمان(حالشان) این است، که آقا! از کجایش بگیریم و در مورد کجایش بگوییم!؟ گیریم چهار تا مدرسه را هم محکم‌کردیم و‌خطر روزانه را از روی سر چند بچه مردم برداشتیم؛ خانه از پای‌بست ویران را چه کنیم!؟‎

‎اگر واقعا طالب جواب‌اند، بشنوند که، برادران گرامی! و ندرتاً خواهران ارجمند! یک محاسبه ساده عقلایی می‌گوید، یک خرابی بهتر از دوخرابی، و دو “کارخرابی” نیکوتر از سه‌تایش است! شما از یک جا شروع کنید، ما هم به حول و قوه الهی با مساعدت همسادگان(!)، به یک جای دیگرش مشغول می‌شویم و آن‌طرف محله‌ای‌ها هم به همین سبک و سیاق؛ ان‌شاء‌الله تا قبل از ظهور لااقل چند جایی سامان می‌گیرد؛ غنیمت است‎.

‎کاش کمی اقتصاد خوانده بودم و می‌توانستم اینجا با درکردن چند اصطلاح از ترمینولوژی اکونومی دل دوستان بودجه‌دار و بودجه نویس و‌ بودجه‌پرداز را به دست آورم و متهم به عوامی‌گری نشوم. لیک در همین عوالم عوامی خود، این مقدار می‌فهمم، که تشخیص«اولویت»، اولین شرط هر مرد متکفل امور خانه و اهل و عیال است‎.

‎هنوز بعد از چندسال، سخن از دانش‌آموزان شین‌آبادی‌ست.- اخیراً، نعوذ‌بالله، شنیده ‌بودم که قرار است جهت مداوای سوختگی‌ها به امریکا بروند؛ تا آمد که قلبم از خوف و‌شرمندگی بایستد، وکیلی از مجلسیان رفع این خجالت و سرافکندگی از خاطرم کرد؛ جزاه‌الله بأحسن‌الجزاء‎!-

‎الغرض، بچه‌های مردم، کارگزاران و اعضای کارگروه‌ها و هیأت‌های متخصص(!) و کارشناسان زبده این فن و آن فن نیستند که گاه‌گاهی و هرچند وقت یک بار، تفننی زیر سقفی گردهم آیند، که اگر هم سقف شل باشد و یا ستون لیز بخورد، چندان بدشانسی نیاورند؛ این بچه‌ها شغل روزانه‌شان اقتضا می‌کند که هرروز از صبح تا عصر در محل کارشان، یعنی مدرسه باشند. اینجا دیگر صحبت از شانس خوب و بد نیست، تمام طول هفته زیر ریسک‌اند. مگر آن‌که دعا کنیم، حوادث فقط روزهای جمعه بیایند و بترسانند و بلرزانند؛ آن وقت تازه می‌مانیم، که – زبانم لال – با نماز جمعه‌هامان چه کنیم‎.

‎شما را به خدا می‌بینید؟ هرجایش را می‌گیریم و می‌بندیم، هنوز چندجای دیگرش بی‌بند‌است‎!‎

Email this page

نسخه مناسب چاپ