یادداشت
تحلیل خصومت
سیدمسعود رضوی
سخنان ماجراجویانه وزیر خارجه آمریکا، نخستین رفتار و گفتار هنجارشکنانه از سوی مقامات عالی آمریکا در دولت ترامپ نبود و قطعاً آخرین هم نخواهد بود. اما تمرکز آن بر ایران و گسترش دامنه خصومت تا به جایی که طرحی آمرانه و پرمدعا در دوازده عنوان و بند را به عنوان راهبرد نوین ایالات متحده آمریکا مطرح کند، تأمل انگیز است و در عین حال تأسف‌بار.

مطرح کردن شرط و شروط متعدد، که اغلب ممکن‌الحصول هم نیست، پیام خوشایندی ندارد و تنها بیانگر افتادن شاه ماهی به تور دولت صهیونیستی و برخی جنگ‌طلبان منطقه‌ای است. این صید بزرگ که آتش‌ها در منطقه افروخته را باید با احتیاط و سیاست، هم متنبه و هم هشیار کرد و اگر نه، به مراقبتی خردمندانه از آسیبش کاست. کسانی که آن را دست کم می‌گیرند و یا رجزخوانی و ماجراجویی را به سلسله سیاست و برنامه‌هایشان پی بسته‌اند، ‌ای بسا که از یاد برده‌اند که حضور شوم آمریکا در افغانستان و لیبی و عراق ـ و پیشترها در ویتنام و غیره و غیره ـ اگرچه با شکست و خروج مفتضحانه پایان پذیرفته، اما درد و رنج و ویرانی به بار آورده و بر بستر خرابه و خسارت، اقیانوسی از خون بی‌گناهان روان ساخته است.

قدرت امپریالیستی به منافع کارتل‌های اسلحه و انرژی و دیگر ذخایر سود و سودا وابسته است، بنابر این نه باید مرعوب شد و نه دست کم گرفت. اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست که: هدف از این شاخ و شانه کشیدن و شرط و شروط ناممکن نهادن چیست؟

آیا امریکا با فشار حداکثری در پی منافع حداقلی است؟ آیا برای ایجاد شکاف در میان اروپا و برخی حامیان برجام – ازجمله روس و چین – می‌کوشد و می‌غرّد؟ آیا برای اطمینان بخشیدن به برخی شرکا – مانند رژیم صهیونیستی ـ و یا دوشیدن برخی دیگر – مثل عربستان و شیوخ خلیج فارس ـ چنین معرکه‌ای به راه انداخته است؟ آیا با قصد و منظوری سازمان یافته، حلقه فشار و حصر را بر ایران تنگ‌تر می‌کند؟ و یا در بدبینانه‌ترین گمانه زنی، امریکا در تدارک یک جنگ بزرگ است و برای تغییر محیط ژئوپولیتیک خاورمیانه و جهان، دارد نایره جنگ و لشکرکشی را به این سو می‌کشاند؟

هیچ یک از این احتمالات را نباید از نظر دور داشت؟

در اوایل قرن بیستم که قدرت نظامی و اقتصادی اتریش هنگری به صفحات بزرگتر و منابع بیشتر نظر داشت، برخی دیپلمات‌ها و ژنرال‌ها در آلمان از نیاز به یک جنگ سخن می‌گفتند و ماجرای ترور ولیعهد اتریش و همسرش در صربستان بهانه کافی برای فردیناند فراهم کرد تا به جنگ مورد نظر وارد شود. جنگی که شروعش با تمایل و اقتدار آلمان و ۴۱ لشکر سوار و پیاده و بزرگترین توپخانه و پشتیبانی لجستیک بی‌حد و حصر آغاز شد اما خاتمه‌اش با تجزیه و فروپاشی سه امپراتوری اتریش ـ هنگری و عثمانی و ژاپن در شرق دور خاتمه یافت.

شروع آن جنگ بزرگ با قرار دادن شرایطی غیرقابل اجرا در برابر دولت محلی و تحت‌الحمایه صربستان کلید خورد. با این همه هنوز یک سال از شروع جنگ نگذشته، آلمانها و متحدان دانستند که جنگ‌های قرن بیستم و پس از آن پیروز نخواهد داشت و تنها دامنه خسارت و شکست در سویه‌های مخاصمه متفاوت است. نقل است که ژنرال موتسکی، قدرتمند‌ترین مقام نظامی آلمان، هنگامی که از قصد و تمایل فردیناند آگاه شد و دانست که پادشاه کهنسال اتریش نیز مقاومتی در برابر وی نخواهد کرد، عبارتی به این مضمون خطاب به وزیر خارجه وقت آلمان گفت: «باشد، جنگی را که می‌خواهد روی دستهایش می‌گذاریم…» و این کنایه‌ای بود به ولیعهد.

وزیر خارجه امریکا بی تردید هدف‌های متعددی برای منافع جاری و آتی کشور متبوع و شرکای سنتی دنبال می‌کند. اگر چنین نبود، درست در پی نقض و خروج از برجام توسط ترامپ، چنین شروط و بندهایی را در نمایش دوشنبه به صحنه نمی‌آورد! اهداف او و تصمیم سازان آشکار و خفی در امریکا هرچه باشد بر محور منازعات تازه و دمیدن در صحنه‌های کهنه و قدیمی‌تر استوار شده است.

تمام شروط دوازده گانه، ماهیتی کلان، امنیتی و نظامی برای ایران دارد و جز دو یا سه مورد بقیه شکستن خطوط امن منافع و حریم امنیت ملی ماست. منطق و عرف مناسبات بین‌المللی و قواعد و معاهدات و نهادهای مشترک و مقبول جهانی این تهدیدها را در حکم آشوب و طغیان یک سویه و یک قطبی ساختن جهان کنونی ارزیابی می‌کنند. اما هنوز ابزار و زبان قاطعی برای مقابله اندیشیده نشده است!

در حقیقت جهان در حال تجربه‌ای ترسناک از سوی امریکاست که بی توجه به دیگر کشورها و معاهدات و قواعد بین‌الملل، منافع امریکا و گسترش دامنه نفوذ آن کشور را بازتعریف و تحمیل می‌کند. این تهدید تنها متوجه ما نیست. به همین دلیل در راهکار سنجیده‌ای که برای مقابله با جنگ طلبان مذکور باید تمهید شود چند اصل ضروری نباید از قلم بیفتد:

اول این که واکنش غیر عقلانی، رجزخوانی و ماجراجویی به ما صدمه خواهد زد. دوم این که وحدت استراتژی تحت برنامه دولت و دستگاه دیپلماسی به سود تمام نیروها و حافظ منافع و امنیت ملی ماست. سوم این که باید ماهیت جهانی تهدید امریکا با افزایش دوستان و شرکای ایران به ایجاد جبهه‌ای بین المللی در برابر هژمونی یکجانبه امریکا بینجامد. و سرانجام وقت تغییر آرایش سیاسی به نفع وحدت ملی و مشارکت و همدلی تمام نیروهای دوستدار میهن و ضد جنگ فرا رسیده و از تنگ نظری کوته بینانه در تعریف ملت و جریانهای سیاسی باید به شدت اجتناب کرد.

دوران حساسی را در پیش داریم اما با خردمندی می‌توانیم تهدیدها را به فرصت و تغییرات ناگزیر را به تحول و پیشرفت پیوند زنیم. سیاست باید از میدان منازعه و نظامیگری به میز گفتگو برای یافتن راه حل برد – برد از یک سو و منفعت افزونتر برای ملت ایران هدایت شود.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ