یادداشت
روز داوری
سید مسعود رضوی
اگر اخبار مهم در ایام اخیر را مورد بررسی قرار دهیم، دو موضوع ظاهراً نامرتبط اما مهم و مؤثر در افکار عمومی و سرنوشت جامعه را در توازی غم‌انگیزی در صدر می‌یابیم. یکی سخنان عباس عراقچی در ارتباط با برجام و گزینه‌ها ـ و بهتر بگوییم: هزینه‌ها ـ ی ایران برای ماندن یا نماندن، و دیگری اخبار مربوط به ماجرای تعرض و آزار جمعی از دانش‌آموزان پسر در مدرسه‌ای در غرب تهران.

سخت است مرور این خبرها، اما ما ناگزیریم همچون آینه‌ای در برابر ناهنجاری‌ها و مصیبت‌ها و غم‌ها، به همه وقایع بنگریم و خیره در چشمان فاجعه، به تحلیل و ریشه‌یابی بپردازیم.‌ ای بسا، طرح مسایل، گاهی از تجزیه و تحلیل و نتیجه‌گیری دشوارتر باشد. در این دو مورد کاش ناگزیر از بیان و طرح مطلب نمی‌بودیم و تاریخ را می‌شد به عقب بازگرداند و از چنین خطاها و کژی‌ها اجتناب کرد.

در این نوبت، به اجمال و بیان کلی، به ماجرای مدرسه و آزار دانش‌آموزان می‌پردازیم. چند روز قبل در همین ستون نوشتم که خبرهای کوچک در جامعه نامتعادل و در افکار عمومی زخم خورده، به مانند بمب عمل می‌کند و استقرای عام از رخدادهای جزیی در حال شکل دادن به یک میدان مین گسترده در اطراف و اکناف ماست. اگر نجنبیم و هشیاری و واقع‌بینی پیشه نکنیم و سخت‌گیر و سخت‌کوش نباشیم، به زودی باید ازین میدان صعب بگذریم و با مخاطرات بزرگ روبه رو شویم!

برای مثال در مناطق حساس مرزی در جنوب شرقی ایران زمین، یک جمله از سوی نادانی در یک کلاس دانشگاهی، برادران عزیز و خواهران گرانقدر ما را در سیستان و بلوچستان می‌آشوبد و هم میهنان اهل سنت و جماعت را به خیابان می‌آورد. مردمانی صبور که قرن‌ها با سلم و مدارا در جوار هم زیسته‌اند، موذیانه رودر رو و خصم یکدیگر معرفی می‌شوند.

در منطقه‌ای کمابیش مشابه در جنوب غرب میهن، در خوزستانِ مدافع و سربلند و عزیزمان، بهانه‌گیری بر سر یک برنامه عروسکی تظاهرات خیابانی ایجاد می‌کند. در شمال غرب کشورمان، اهانت به لهجه شیرین آذری را جماعتی به توطئه بر علیه هموطنان آذربایجانی تعبیر می‌کنند و با کرّنای عجیبی این موضوع را اشاعه داده و در نفوس نجیب آذریان تشویش ایجاد می‌کنند ووو…

باری، واضح است که پس از فرونشستن غبار و التهاب، بسیاری حقایق آشکار می‌شود. اما صدمات و خسارات هم در کنار آن برجای می‌ماند. وقتی بسامدِ این نوع وقایع از شماره افزون و با عوامل دیگری نظیر آشوب‌های اجتماعی و ناهنجاری‌های اخلاقی و فقر اقتصادی و بیکاری و… درهم آمیخته می‌شود، همان مخاطره و انفجاری که از آن سخن گفتیم نزدیک و محتمل به نظر می‌آید.

هیچ جامعه‌ای از مخاطره و ناهنجاری بری نیست. رخدادهایی نظیر آنچه در مدرسه پسرانه غرب تهران برای جمعی از فرزندان گرامی ما رخ داده، ممکن بود در هر تاریخ و جغرافیای دیگری هم رخ دهد. ولی تفاوت اینجاست که ما انگار چشم و گوشمان را به ناله و نقد بسته‌ایم و اجازه می‌دهیم این وقایع و فجایع بازتولید و تکرار شود. به این دلایل:

اول اینکه به صراحت و دقیق و با آمار و اسامی مشخص از طریق مجامع و خطوط خبری رسمی نمی‌توان بحث و اطلاعی کسب کرد. مردم هرچه بدانند یا مایل به دانستنش هستند را از شبکه‌ها و رسانه‌های غیر رسمی و نامشخص و منابع پرسش انگیز به دست می‌آورند. جامعه نیازمند اطلاع و اخبار است و لذا از هر کانال و مجرایی بهره خواهد برد.

دوم این که صاحب‌نظران و دانشوران آموزش و علوم اجتماعی و روانکاوی و… باید با بسط ید در این عرصه تحقیق و اعمال نظر کنند. اما همگان می‌دانیم که چقدر محدودیت و موانع در طریق هست و هنگام عمل چه مشکلاتی سر راه قرار می‌گیرد.

سوم مردم عدالت می‌خواهند اما انصافا خاطره‌ای از موارد مشابه که افکار عمومی را منقلب کرده داریم که به انصاف و تعقیب و تأدیب سرع و صریح خاطیان و متعرضان ختم شده و مردم آرامش یافته باشند؟ نمونه‌ها در ذهن و خاطرات جمع و اجتماع مستتر است و در این بایگانی فراوان ازین موارد می‌بینیم.

چهارم ریشه‌کاوی نشان از بیهوده بودن گزینش‌های ظاهرگرایانه و سخت‌گیرانه می‌دهد. به ویژه در آموزش و پرورش و دانشگاه و ارشاد. مثل یک دور و تسلسل هزینه می‌کنیم و سودی نمی‌بریم ولی باز این چرخه می‌چرخد زیرا نفع برخی ویژه‌خواران کاسبکار اما به غلط با مُهرِ شریعت و ظواهر ایمانی، باید رعایت شود. این جریان باید تغییر کند و ارتقای جامعه و تعادل فرهنگ و اخلاق اجتماعی مطلقاً بدان وابسته است.

معیارهای نامشخص و جامعه‌ای که از یک سو، سوداگری و غارت را غیرانتفاعی می‌نامد و ارزش‌ها را به ظاهر و تظاهر فرو می‌کاهد، سرنوشت ناخوشایند و خاطرات بدی بر جای خواهد نهاد. باید درنگ کرد و منتظر بود که تغییری ایجاد شود. پیش از آنکه جامعه دوباره واکنش و التهاب را تجربه کند. سخن در این باره بسیار است و امیدوارم کارشناسان از بحث و گفتگوی صریح و عالمانه دریغ نورزند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ