مکتوب هفته
به بهانه یک تشییع
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
چه شده‌است که با درگذشت یک بازیگر یا یک خواننده و یا یک ورزشکار، که اقبال عامی دارد، مراسم تشییعی اینچنین با حواشی آنچنان شکل می‌گیرد؟ آیا این طبیعی‌ست؟ و یا تغییر شکل‌یافته( دفرمه‌ شده) یک امر عادی و طبیعی‌است؟

اولاً، تشییع یک مسلمان و بلکه یک انسان، هم حق اوست و هم اختیار مشایعت‌کننده. این حق، نه با دستورهای تشویقی و نه با نهی‌های تنبیهی از کسی سلب نمی‌شود. کسی که اقبال عام دارد، لاجرم این حق را بر خویش برگرفته، که دوستدارانش حق او را به جای آورند. نه اقدامات بایکوتی این حق و اختیار را از وی می‌ستاند، نه تبلیغات تشجیعی این حق را حق‌تر(!) می‌نماید.

ثانیاً، و امّا، چرا این حقوق عادی، گاه به فرم‌های غیرعادی در‌می‌آید و بعضاً با حواشی غیرمرتبط گره می‌خورد؟ این سوال را باید کسانی پاسخ دهند که تخصص و‌ ذوقشان، پیچیده‌کردن مسائل عادی و تابو ساختن از عرفیات زندگی مردم است.

دوست‌داشتن یا نداشتن کسی، به قول علما(!) در زمره مقولات انشایی نیست، بلکه از گزاره‌های اِخباری و اختیاری‌ست. شما نمی‌توانید به من، دوست داشتن یا نداشتن چیزی یا کسی را حکم کنید؛ دل من در اختیار من است و‌ من و دلم می‌دانیم که چه می‌خواهیم. این که آیا آنچه من دوست می‌دارم یا نمی‌دارم، حَسَن است یا قبیح، موضوع یک بحث فلسفی‌ست که چندان دخل و تأثیری در قبول دل من ندارد و امور دلی از دایره دستور و تشویق و تنبیه و ابلاغ و این قبیل امور خارج است. در یک کلام فارسی، سال‌ها بایکوت یک مناجات رمضانی، که دل مردم را با خود آمیخته، نتوانسته به انواع ترفندها از دل‌ها برکنده شود؛ علی‌برکةالله! باقی دیگر امور مشابه نیز به همچنان.

حال اگر کسانی بیش از حد و اندازه خویش، خود را مسئول و رسالتمدار تقلّب قلوب و تحوّل حال آدمیان می‌پندارند و ذائقه خویش را معیار پسند و ناپسند مردمان می‌خواهند، دیده‌اند که سرکنگبینشان صفرا نموده و روغن بادامشان خشکی فزوده‌؛ خواه از منابر خوراسگان(!) باشد، خواه از تریبون‌های طبرستان یا دیگر مسند‌های منستان(!)ها.

آن یکی دو سه روحانی آزاده‌ای که بر خلاف خیل همگنان، از تردامنی نمی‌ترسند و عبای عافیت بر سر نمی‌کشند و به «النٌاس عیال‌الله» معتقدند و بر هنرپیشه و ورزشکار و سلبریتی نماز میت می‌گذارند، بی‌شک جزء غربال‌گران حاشیه‌های زائد در اینگونه مراسم‌اند؛ درست برعکس کسانی که از همه چیز در تب و تاب‌اند و حتی دلمشغول و‌نگران برزخ و ‌دوزخ درگذشتگان این صنوف؛ گویی خداوندگاران زمین‌اند و نمایندگان پیشقراول خدا پیش از روز حساب.

اقبال عامه، امر دستوری و تحذیری یا تشویقی و‌ تنبیهی نیست؛ از قضا هرچه با این اقبال درافتید، آن را «دفرمه‌»‌ترش می‌کنید. شما چیزی را در ذائقه مردم نمی‌پسندید؟ سلّمنا! و اما:

۱ـ چه‌کسی گفته، شما تراز و‌معیار بهترین ذائقه‌ها هستید؟

‏۲ـ گیرم که هستید؛ همچون پیامبرتان ابلاغ حق کنید، که بر آن بزرگوار نیز «و ما علی‌الرّسول الّا البلاغ» تکلیف بود.

۳ـ و از همه مهم‌تر، با مردم و افراد و اشیاء مورد اقبال مردم به رفق و مدارا و احترام رفتار کنید، خواهید دید که این‌ مردم، حریم همه‌چیز را خود نگاه خواهند داشت.

شما نگران چه هستید!؟

Email this page

نسخه مناسب چاپ