هاشور
از تغییر نترسیم
رضا بابایی
 

از «تغییر» و «تحول» نباید هراس داشت؛ چه تغییرات فردی و چه تغییرات جمعی؛ چه تغییر در روش‌ها و چه تغییر در ابزار. آنچه باید ثابت و استوار بماند، اهدافی همچون عدالت و اخلاق و معنویت و خدمت به انسان‌ها است.

دیر یا زود تغییر بر ما تحمیل می‌شود و تحول از راه می‌رسد. پس باید خود را برای آن آماده کنیم. وقتی تغییر را عقب‌نشینی دانستیم و عقب‌نشینی را انتحار، مدتی در مقابل آن مقاومت می‌کنیم؛ اما بالاخره تسلیم می‌شویم و شاید بیش از آنچه لازم و مفید است، تن به تغییرات ناخواسته بدهیم. اگر از کسی شنیدیم که فلان برنامه یا بهمان روش، این هزینه‌ها را دارد و آن پیامدها را، در دل نگوییم که آری، اما پذیرفتن تغییر یعنی پذیرفتن خطا، و به گردن گرفتن خطا یعنی میدان دادن به تردیدها و نقدهای دیگر.

تغییر، عادت‌های ما را برمی‌آشوبد، حال و هوای ما را عوض می‌کند، چشم‌اندازی دیگر پیش روی ما می‌گذارد، گذشته را کالبدشکافی می‌کند، بر گلیم آینده نقشی دیگر می‌زند، امروز را سرمایه فردا می‌کند و فردا را امید امروز، و از همه مهم‌تر، به تازه‌نفس‌ها میدان می‌دهد. کسی که تغییر نمی‌پذیرد، عادت‌های خود را می‌پرستد و عادت‌پرست، هرگز روی به سوی سعادت نخواهد داشت. به قول نظامی گنجوی:

هر چه خلاف‌آمد عادت بود

قافله‌ سالار سعادت بود

و به قول حافظ:

از خلاف‌آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

یعنی عادت‌های مأنوس و روش‌های آزموده‌ات را نپرست. وقتی از عادات خود دست نمی‌کشی، یعنی آنها را می‌پرستی و هرگز رهایی و سبک‌بالی را تجربه نخواهی کرد. آری؛ تغییر، سخت است؛ سخت‌تر از جراحی قلب یا مغز؛ اما گاهی از آن گزیری نیست؛ گاهی تنها راه رسیدن، بازگشتن است. اگر تغییر و دیگرگونگی را نپذیریم، آینده چونان مغول بر سر ما فرود می‌آید و از تاک و تاک‌نشان، نشانی باقی نمی‌گذارد. در کشوری که در چهارراه اندیشه‌ها و تمدن‌ها است، تغییرهراسی جز هزینه و زیان، سودی ندارد. اگر تابوی تغییر نشکند، در تابوت تعصب و یک‌دندگی می‌پوسیم. در زمانه‌ای که هر وسیله‌ای هدف شده است و هر هدفی وسیله، معجزه‌ای جز تغییر و بازاندیشی وجود ندارد.

کسانی که در برابر هر تغییر و تحولی می‌ایستند و زیر بار هیچ گونه تغییری در روش نمی‌روند، قدم در راهی می‌گذارند که جز خسران نتیجه‌ای ندارد. هر راننده‌ای می‌داند که وقتی جاده می‌پیچد، او نیز باید فرمان ماشین را بگرداند، و هر انسانی می‌داند که لباس کهنه را باید عوض کرد و جامه‌نو پوشید. تغییر روش، به معنای تغییر هدف نیست؛ بلکه گاهی رسیدن به هدف، در گرو تغییر روش و آزمودن شیوه‌های نو است. اگر کسی روش خود را – به‌رغم ناکامی‌های پی در پی – تغییر نداد، بدان معنا است که هدف را فراموش کرده است و سرگرم خویش است.

باری؛ از تغییر نترسیم؛ با تغییر مهربان باشیم. تغییر ممکن است مقام و جایگاه ما را به دیگری بدهد؛ اما جامعه را پیشرو و توانمند می‌کند. ما هم جزئی از همین جامعه هستیم. به قول ژان‌ ژاک روسو: «تغییر ساختارها، بدون هزینه و گاهی حتی بدون سرافکندگی و قبول شکست نیست؛ اما هزینه‌ای که شما بابت مقاومت در برابر روح زمانه(Zeitgeist) می‌دهید، هزار برابر بیشتر از هزینه‌‌های تغییر است.»

Email this page

نسخه مناسب چاپ