یادداشت سردبیر
شالوده
علیرضا خانی
برملاشدن رسوایی اخلاقی در یکی از مدارس غرب تهران، تلنگری دوباره و چندباره است بر ما که در غوغای شعارها و رجزها، خود را پالوده‌ترین جغرافیای عالم می‌پنداریم و در بحبوحه ملامت و شماتت تیراندازی در مدارس ینگه دنیا و سرمستی نسخه‌پیچیدن برای بقیه دنیا، خبر از سموم زیر پوست خود نداریم.

افشای تعدی جنسی به دست‌کم ۱۶ دانش آموز نوجوان یک دبیرستان بنام در پایتخت کشور، از مناظر مختلفی قابل توجه و تمرکز است اما همزمانی آن با اظهارنظر یک مقام عالی قضایی تامل برانگیزتر است. آن مقام دو ـ سه روز قبل از افشای این واقعه (که رهبری از آن به تعبیر«جنایت» یاد کرد) تصادفاً گفته بود: «موضوعاتی همچون کودک‌آزاری معمولاً با یک عقبه خارج از کشور وارد می‌شود، به معنای دیگر این موضوع همراه با یک علم آموخته توسط دانش‌ آموختگان خارج به داخل وارد می‌شود» و «هنوز به اثبات نرسیده که کودک‌آزاری جزو آسیب‌های اولویت‌دار ما باشد».

نمی‌دانیم آیا اینک نیز به اثبات رسیده است یا نه اما طبق الگوهای رایج اجتماعی، در جوامع مختلف،‌ معمولاً فقط کسری از موارد تجاوز و تعدی به افراد، افشا و اعلام می‌شود و در بقیه موارد افراد به خاطر ترس از آبرو یا ترس از روند تحقیرآمیز بازپرسی و …ترجیح به سکوت می‌دهند. هرچه در جامعه، باورهای اعتقادی، فشارهای اجتماعی و تابوهای فرهنگی غلیظ‌تر و متراکم‌تر باشد، میزان افشای این جنایات پایین‌تر است و به طور حتم، افشای واقعه مدرسه غرب تهران، به معنای افشای همه موارد رخ داده در این عرصه نیست، برای اینکه، معلوم شود در زیربنای جامعه چه اتفاقاتی رخ داده است که تظاهرات بیرونی آن چنین نمایان می‌شود باید علمای اخلاق و فلسفه اخلاق پا به میدان گذارند. در عین حال اشاره به دو نکته ذیل مفید خواهد بود:

اول ـ آسیب‌های اجتماعی، مسری‌تر، موذی‌تر و سیال‌تر از آنند که بتوان آنها را در روبنای جامعه حل و فصل کرد. برخوردهای فیزیکی و پلیسی با آسیب‌های اجتماعی، فقط آنها را از عرصه‌های جلو(پیشین) جامعه به عرصه پشت(پسین) می‌راند. اثبات این گزاره نیازمند استناد و استدلال نیست، بلکه روایت مشهودات دهه‌های اخیر گواه صلابت این سخن است. برای پالوده کردن روبنای جامعه از نمودهای آسیب‌های اجتماعی، باید زیربنای جامعه از عوامل آسیب‌زا تهی شود، غیر این باشد، تلاش‌ها آب در هاون کوفتن است و عفونت را از روی زخم به خون و جان جامعه راندن و معلوم نیست پیامد و نهایت آن چه خواهد شد.

دوم ـ همه انواع آسیب‌های اجتماعی با رشته‌ای پیدا یا پنهان، اما محکم، به هم متصلند. اعتیاد، سرقت، اختلاس، رشاء، خشونت، قتل، خانواده آزاری، کودک آزاری، الکلیسم و فحشاء با هم در پیوند و همبستگی‌ همیشگی‌اند. نمی‌توان در جامعه‌ای شاهد افزایش اعتیاد به مواد مخدر و محرک و الکل باشیم، اما آمار سرقت و قتل پایین بیاید. نمی‌شود فساد اداری، اختلاس و ارتشاء بغایت زیاد باشد اما از فحشا و تجاوز خبری نباشد. نمی‌شود ریا و تزویر زیاد باشد اما بچه‌ها راستگو بار بیایند. گونه‌های آسیب اجتماعی، در فرآیندی ساده یا پیچیده، به هم تبدیل می‌شوند و از هم وام می‌گیرند. معتادی که نیاز دارد و پول ندارد، لاجرم دست به سرقت یا قتل می‌برد، ثروتی که ناگهانی با فساد اداری یا اختلاس خلق می‌شود، نیاز به عرصه‌هایی برای خوشگذرانی می‌یابد و همین نیاز، بر اساس قاعده‌ی «هرجا تقاضا باشد عرضه هم خلق می‌شود»، انحرافات دیگری را برای تأمین نیازهای منحرف پیشین خلق می‌کند و این زنجیره در طول ادامه می‌یابد و در عرض، گسترش.

زیربنای هر جامعه، فرهنگ آن است. فرهنگی که همچون درختی کهنسال ریشه در یافته‌های انباشته و اصول برگرفته‌ از اخلاق و مدنیت و دین دارد. اگر در جامعه‌‌ای این یافته‌ها همچون پنبه‌ای در برابر باد قرار گیرد و در مقابل، جایگزینی برای آن نباشد و نیاید، اتفاقی می‌افتد که نام آن را «بی‌هنجاری» (آنومی) می‌گذاریم. در جامعه بی‌هنجار، هر اتفاقی ممکن می‌شود. حتی، تعدی و تجاوز گروهی در یک مدرسه آبرومند قلب پایتخت. به‌ویژه اگر جامعه در پیله خود فریبی قرار گیرد و خود را، مزورانه متقاعد کند که الگوی اخلاق و پاکیزگی و درستی است و باید وقت خود را صرف نجات و تعالی بقیه عالم کند، در این صورت، کار دشوارتر است. جامعه نمی‌تواند خود را متقاعد کند که بحران دارد و حتی وزیرش هم نمی‌تواند قبول کند که باید استعفا دهد.

سقف امنیت جامعه بر شالوده و ستون اخلاق سوار می‌شود. اخلاق که نباشد هیچ پلیسی قادر به تأمین امنیت عمومی در هزارتوی کوچه‌ها و خانه‌ها و مدارس و اماکن عمومی و خصوصی نیست. مباد که بی‌مبالاتی‌ها و تنازع بقاء‌ ما، ستون‌ها و یافته‌ها و بافته‌های اخلاق جامعه را پنبه کند در برابر باد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ