یادداشت
یاد شهید عدالت، در شبهاى قدر و سالگرد رحلت امام
على اصغر شعردوست
رمضان‌المبارک با نام مبارک على‌(ع) پیوند خورده است، گویى نام و یاد شهید رمضان، این با فضیلت‌ترین ماه خدا را با عطر شهادت در مى‌آمیزد. امسال بیست و نهمین سالگرد ارتحال رهبر و مؤسس جمهورى اسلامى ایران «امام خمینى» نیز با این ایام مصادف گردیده است. بیست و نه سال از وفات امام خمینى مى‌گذرد. بزرگمردی که به تأسى از شهید رمضان، مولاى متقیان نه از پیروزی‌ها سرمست می‌شد و نه از تلخی‌ها مایوس، حضور حضرت حق در پندارها و رفتارهایش احساس می‌شد. امام خمینی با اراده خلل ناپذیر و متکى بر ایمان توانست آخرین سال‌های هزاره اول را تحت تاثیر خود قرار دهد و علتی باشد بر دگرگونی‌های قابل توجه در بنیان‌های آغازین هزاره دوم.
‏پیر خردمند ما، آموزه‌هاى مکتب و راه‌هاى صلاح و فلاح حکومتى مبتنى بر آموزه‌هاى دینى را نیز مقابل چشم‌ها گشود، اما متاسفانه در التهاب کژاندیشی‌ها و بی‌تدبیری‌ها، افکار مترقی و خردمندانه‌اش تحت‌الشعاع شعارها و دعواهای سیاسی قرار گرفته و هر کسی از ظن خود شد یار او. چه آنها که براساس مطامع و منافع خود از یاد و نام او سود برده و می‌برند و چه آنها که بر اساس میزان نگرش محدود خود، اندیشه‌هایش را تفسیر و تحلیل می‌کنند، هر دو به یک نسبت به ارزش‌های والای تفکر این مرد بزرگ بی‌انصافی کرده‌اند. همین بی‌انصافی‌ها سبب شده تا بسیارى از دیدگاه‌هاى اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی حضرت امام در عمق پنهان بماند و فقط وجوهى از چهره انقلابی ایشان در سطح جلوه گر شود. اینک بیست و نه سال پس از وفات امام بر انقلابیون راستین بایسته است که از شعارهای ملال آور و استفاده‌های مسندسازانه از نام بزرگ او دوری بجویند و با استفاده از ابزارهاى روزآمد به شکلى راستین چنین الگوی برازنده‌ای را ‏در سطحى جهانى معرفى نمایند و البته این دین بزرگی ‏برگردن همه ماست.
در تلاقى نام و یاد امام راحل با ماه صیام و ایام شهادت مولاى پارسایان این وظیفه بیش از پیش خود را مى نمایاند. چرا که تنها گرسنگی و تشنگی را تجربه کردن کفایت نمى کند، بلکه دهان و چشم و گوش و فکر را از شبهه‌ها بر حذر داشتن، به وظایف شایسته خود عمل کردن و پاکی را در همة اعضا و جوارح خویش جاری و ساری کردن و پاک شدن و به صفت پارسایان آراسته گردیدن عرصه و مجال می‌طلبد که حضرت حق این عرصه و مجال را در رمضان فراهم آورده است. روزه، بازایستادن از بدیها و گسترش نیکی‌هاست و سنت خداوند گسترش پاکی‌هاست. قبل از بعثت رسول بزرگ خداوند، خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی(ص) نیز، روزه در میان گذشتگانی که بر جادة شریعت انبیا گام می‌زدند وجود داشت. همچنان که کلام حضرت حق نیز بر این سخن ناطق است. آنجا که می‌فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی‌الذین من قبلکم». خداوند جهان را بر مدار پارسایی خلق فرموده است؛ از همین روست که مفسرین در تعریف اینکه نخستین صایم روزگار چه کسی بوده است سابقة امر را به حضرت آدم می‌رسانند که وی روزه دار نخستین بوده است. این رکن از مسلمانی زدایندة دل از پلشتی‌ها و پلیدی‌هاست و مومن هرگز به لباس لئامت و پستی آلوده نمی‌شود؛ روزه رکن کامل کنندة وجود مومن است. در رمضان حضرت حق بندة خویش را به آزمون فرامی خواند تا بزرگی و عظمت مخلوق خویش را به جهان خلقت بنمایاند. ارادة آدمی در چشم فرو پوشیدن از هر آنچه نفس آدمی در طلب آن است و انسان با روزه آن را سکون و سکوت و آرامش می‌خواند و به همگان نشان می‌دهد که آدمی برترین مخلوقات و جانشین خداوند است.
ماه رمضان که حضرت حق مؤمنان را به ضیافت‌الله فراخوانده؛ ماهی است که هم بشوید و هم بسوزد. بشوید به آب توبه دل‌های مجرمان، بسوزد به آتش گرسنگی تن‌های بندگان و خدای بر رسولش خواند که «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام» به بیان صاحب تفسیرکشف الاسرار:‌ ای شما که مؤمنانید، روزه که بر شما نبشته شد که همه مهمان حق خواهید بود، فردا در بهشت خواهد تا مهمانان گرسنه به مهمانی برد که کریمان چون کسی را به مهمانی برند دوست دارند که مهمان گرسنه باشد تا ضیافت به دل مهمانان شیرین‌تر بود. رب‌العالمین بهشت و هرچه در آنست مؤمنان را آفرید که هیچ چیز از آن وی را به کار نیست و به آن محتاج نیست. سفره و خوان گستردة الهی در این ماه میهمانان را به میهمانی فرا می‌خواند. روزه تشنگی و گرسنگی باشد که به دل‌ها سرایت کند و آن مأمن پروردگار را از زنگار و تیرگی‌ها پاک و آراسته کند. رمضان فرصتی است تا آنان که از تنعمات دنیوی برخوردارند، با نیازمندان همسفره شوند و سختی‌های گرسنگی و تشنگی و ضعف وجود آدمی را دریابند؛ وجودی که در صورت انحراف از مسیر حق می‌تواند آکنده از کبر و خودبینی و رعونت شود و بندگی حضرت حق و خدمت به آفریدگان دست آفرینشگر خداوند را از یاد ببرد. روزه آدمی را به شناختی واقعی از ظرفیت‌های وجود خویش وا می‌دارد و توانایی‌های نشکفتة وجود را بر او کشف می‌کند.
اما ماه که از نیمه مى‌گذرد و به شب‌هاى مبارکة قدر می‌رسد، نام و یاد بزرگ شهید راه عدالت، پیشواى پرهیزکاران، جان‌هاى شیفته را بیاد آن بامدادى مى اندازد، که فرق مبارک حضرت على (ع)در محراب عبادتش از شدت عدالتش شکافته شد… محراب، مانند هر پگاه، پاسدار همیشه اش را به سوی خویش می‌خواند و علی(ع) بر سجدة آخرین پیشانی می‌ساید. تیغة شمشیر در تاریکی می‌درخشد و عرش می‌لرزد و محراب دری می‌شود از درهای بهشت.
لبة تیز کینه و حقارت بر تارک ابر مرد اسلام می‌نشیند و خون مولود کعبه بر دامن ابن ملجم شتک می‌زند که عقده‌های دنیاییش را در شهادت بزرگ مردی جست و جو می‌کند که دنیا را، دنیا را، دنیا را، سه طلاقه کرده است. و نخستین شهید محراب، ضربت خورده از کینة حقیران دهر، رستگار‌ترین آفریده یزدان است و ساقی کوثر است و همسرکوثر امت و گواه هموارة تاریخ بر مظلومیت شیعه؛ که پیشانیش همواره از خونش سرخ است و فریاد حق جویی و عدالت خواهیش، فریاد برائت از استکبارش بر فراز تاریخ آونگ است و خواب مستکبران را برمی‌آشوبد. علی(ع) مرد محبت و آبادانی، که با ‏هر ضربه‌ای بر خاک، چشمه‌ای جوشان پدید می‌آورد، که نیم شبان، روزی یتیمان و بیوه‌گان را در حریر حُبَش می‌پیچد و به در خانة مستمندان می‌رساند. علی(ع) که ذوالفقارش برترین شمشیر اسلام است، با همان دستانی که خیبر را به بازیچه‌ای بدل می‌کند، برای یتیمان بیوه زنی لقمه می‌گیرد. دستان علی(ع) سر پناه است، همة یتیمان به زیر دستان علی(ع) پناه می‌آورند. قلب علی(ع) مأمن خداست. همة راه گم کرد‌گان از او نشان می‌جویند و… همان که محاسن به خون خویش خضاب می‌بندد و از ورای محراب به لقای جانانی می‌رود که عمری رنج و درد را برای او بر تابیده بود. «استاد سید محمد حسین شهریار» این بزرگ شاعر اهل بیت عصمت و طهارت در مثنوی «شب و علی» خواننده را سوار بر شانه‌های زخمی تاریخ تشیع به پشت اعصار می‌کشاند و او را در خلوت تاریک کوچه‌های کوفه به تماشای عدالتی مظلوم می‌برد. عدالتی که با شتابی درخشان در متن شب می‌لغزد. با آمدنش شب از چشمان کودکان یتیم کوفی می‌ریزد، استاد شهریار این همه را با مهارت و توانایی شگرفی اینگونه می‌سراید:
ناشناسی که به تاریکی شب
می‌برد شام یتیمان عرب
پادشاهی که به شب برقع پوش
می‌کشد بار گدایان بر دوش
(دیوان شهریار: ج. ۱، ص ۶۱۶)
اگرچه شاعران شیعی مذهب ما در زبان‌هاى سه گانه جهان اسلام، اعم از فارسى و ترکى و عربى پاکترین و زلالترین احساسات و عواطف خود نسبت به چهارده معصوم(ع) را در قالب ابیاتی گیرا و دلاویز ریخته و گوهرهایی بى همتا بر گنجینه‌هاى شعر افزوده‌اند و حتى بعضاً در سروده‌هاى شاعران غیرشیعه و غیر مسلمان به چنین شعرهایی برمی خوریم، که ریشه در پاکترین و مقدسترین احساسات انسانی دارند؛ سروده‌هایی آتشین که شور در دلها می‌افکنند. ولی به زعم راقم این سطور، شعرهای استاد شهریار، در فضائل حضرت مولا(ع) علاوه بر فخامت از حلاوتى ویژه برخوردار است، در این یادداشت ابیاتى برگزیده از سوگ‌سروده‌هاى استاد شهریار در ماتم مولاى متقیان و شهید عدالت على‌(ع) تقدیم مى کنم:
این فرمایش استاد فقیدم شادروان دکتر «سیدحسن سادات ناصری» در دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران را هرگز فراموش نمی‌کنم که گفت: «هیچ شاعری همچون شهریار در وصف حضرت علی(ع) سخن‌سرایی نکرده است» بسیاری دیگر از سخن شناسان هم بر این باورند. به گفته زنده یاد «قدسی خراسانی» شاعر معاصر: «در مدح مولا همه شاعران گفته اند، اما آن شعری که گل می‌کند پیداست که مورد عنایت مولاست. شما شاعری را سراغ دارید که مسلمان باشد، شیعه باشد و در مدح مولا شعری نداشته باشد؟ اما آن که گل می‌کند من به نظرم می‌آید که آن مورد عنایت مولاست.»۱
عشق شهریار به مولا علی(ع) در غزل «مناجات علی» به اوج خود می‌رسد. این غزل درخشانترین نمونه شعرهایی است که در مدح حضرت علی(ع) سروده شده است، شهریار که راز و نیازهای شبانه خود را بر پهنه شعر کشانده، غزل مناجات علی را می‌سراید که همچون گوهری تابان همواره در نورافشانی است. آن چه درواقع، این جذبه و شور و مکاشفه را تبیین می‌کند، همان احوال تازه‌ای است که او را چنین دستخوش تحولات نموده است.۲ این شعر با بیت:
علی‌ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایة هما را
(دیوان شهریار: ج۱، ص۹۸)
که استقبالی است از غزل خواجه حافظ شیرازی با مطلع:
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که بشکر پادشاهی ز نظر مران گدا را…
در این شعر سیمای حضرت علی(ع) در‌هاله‌ای از پرتو الوهیت جلوه گر می‌شود. شهریار، علی(ع) را پژواک حضرت حق تعالی می‌داند. علی از دیدگاه او به آینه‌ای می‌ماند که برای شناخت خدا باید در روی او نگریست:
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
در روز جزا با آن عطش وسیع، علی همچون ابر رحمتی به شفاعت می‌آید. وگرنه همه در آتش قهر الهی می‌سوزند:
مگر ‌ای سحاب رحمت تو بباری، ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
امام علی مظهر کرم و بخشش است، به طوری که درحال رکوع انگشتر خویش را به مردی مستمند می‌بخشد. او در اواخر عمر مبارکش از پسر بزرگ خود حسن می‌خواهد که قاتلش عبدالرحمن ابن ملجم به آیین اسارت رفتار کند و به او شیر و نان دهد.
درِ خانة حضرت علی(ع) باب الحوائج است، پس:
برو‌ ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
طبع شاعر در برابر سیمای الهی علی در می‌ماند. نمی‌داند او را چه بنامد:
نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
این حیرت در مثنوی «شب و علی» نیز رخ می‌نماید:
در جهانی همه شور و همه شر
ها علیٌ بشرٌ کَیْفَ بَشَر
(دیوان شهریار: ج۱، ص ۶۱۶)
به قول زنده یاد استاد «مهرداد اوستا»،: با سرودن این غزل پرشور و عارفانه و شعر «شب و علی» در مثنوی‌های شیوای خویش، سیمای شهریار آن سیمای ملکوتی و آن نغمه آسمانی، همانند با خورشید تابندگی می‌گیرد. ۳
شاعر، صحنه ضربت خوردن حضرت علی در ماه مبارک رمضان را در این مثنوی چنین تصویر کرده است:
ماه محراب عبودیت حق
سر به محراب عبادت منشق
همین مضمون در شعر «آغلار» که شاعر به زبان مادری خود ترکی سروده، به لحنی سوزناکتر بیان شده است:
علی، شق القمر، محراب تیلیت قان
قولاق وئر، مسجد اوخشار، منبر آغلار
علی دن «شهریار» سن بیراشاره
قوجاقلار قبری مالک اشتر آغلار
(کلیات اشعار ترکی شهریار، تهران، نگاه زرین، ص۱۸۹)
اما ذکر مصیبت على بدون ذکر آلام و رنجهاى دختر پیامبر(ص) و مادر حسنین( علیهماالسلام) و همسر و غمگسار آن حضرت ناقص مى نماید. استاد شهریار قدرشناسى حضرت علی از تلاش‌ها و رنج‌هایی را که فاطمه متحمل می‌شد، اینگونه سروده است:
برو بکار خود‌ای دون که در دیار علی
به‌عالمی نفروشند مویی از زهرا
(دیوان شهریار: ج ۲، ص ۱۰۸۸)
عشق و ارادت به مولاعلی(ع) فقط خاص شیعیان نیست. به طوری که جرج جرداق مسیحی هم زبان به وصف او می‌گشاید: «ماذا علیک یا دنیا لو حسدت قواک، فاعطیت فی کل زمنٍ «علیّاًً» بعقله و قلبه ولسانه و ذی فقاره»
‌ای روزگار! تو را چه می‌شد اگر تمام نیروهای خود را بسیج می‌کردی و در هر عصر و زمانی، بزرگمردی به نام علی را، بدان عقل، بدان قلب، بدان زبان و بدان شمشیر به انسانیت عطا می‌کردی!
چه بودی اگر هر زمان چون علی
یکی زادی از مادر روزگار
ترازوی عدلی چنان مستقیم
ستون امانی چنان استوار
همان گونه از ظلم بنیاد کن
همان گونه بر زخم مرهم گذار
«شهریارمان» اگر چه جزء سادات است، از این که علی گونه نیست اشک حسرت می‌ریزد. با این همه از شفاعت مولایش ناامید نیست:
جز یک نسب که از تو به خود بسته چیستم
من آن چنان که آل علی هست نیستم
اما مرا هم‌ای علی از خود مران، که من
تا چشم داشتم به حسینت گریستم
شفیعم کن علی را و خدایا مشکلم بگشای
که جز دست علی و آل او مشگل گشایی نیست
(دیوان شهریار: ج ۲، ص ۱۱۷۷)
دواوین فارسى و ترکى این شاعر دلسوخته دیار آتش‌ها «آذربایجان» سرشار از گلسروده‌هایی است که از گلستان ولای علی(ع) گرد آمده است. آن همه را در چنین گلدانی کوچک نمی‌شد جای داد. آن چه در ایام شهادت آن امام همام تقدیم شد دسته گلی است بر مرقد مقدس مولا علی(ع).
بهتر آن که مصرع واره‌هایی از شعر «علی یا انسان کامل» پایان بخش این نوشتار باشد:
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همی
بابی انت و امی
گوییا هیچ نه همی بدلم بود، نه غمی
بابی انت و امی..
پانوشت‌ها:
۱ـ غم دل به دوست گفتن (دیدار با شهریار): کیهان فرهنگی، اردیبهشت ۱۳۶۳شماره ۲، ص ۹
۲ ـ عشق می‌بارد جمال پیر را (با استاد شهریار): فصلنامه هنر، شماره ۱۴، تهران، تابستان پاییز ۱۳۶۶ ص ۲۱۲
۳ ـ اوستا، مهرداد، شهریار و شیوه سخن او: کیهان فرهنگی، شماره ۲، اردیبهشت ۱۳۶۳، ص ۱۱٫

Email this page

نسخه مناسب چاپ