یادداشت
ارزیابیِ شتابزده – ۲
سیدمسعود رضوی
یادداشت دیروز دیباچه‌ای بود بر چند مسأله و موضوع، که فارغ از کیفیت برداشت جریان‌های مختلف و مخالف سیاسی، به نظر می‌رسد در زمان کنونی بر سرِ تمام آنها به عنوان ابتلائات جاری و معضلاتِ فوری اتفاق نظر وجود دارد.

مسأله سازی بر اساس ذوق و اطلاع نویسنده یا علایق یک گرایش سیاسی خاص نیست. مسایل مردم است. مشکلات کشور است. دغدغة ایران عزیز ماست. جمع بستی از انبوه دیدگاه‌ها و نظریات، و تجزیه و تحلیل‌هایی است که در رسانه‌های جمعی، جراید و شبکه‌های اجتماعی مطرح و بازگویی می‌شود. اما البته بیان و تبیینی آسان نیست.

گابریل گارسیا مارکز داستان نویس نامدار کلمبیایی، زمانی گزارشگر مطبوعات بود. در یکی از تجربه‌هایش چیزی با این مضمون نوشت:

بدترین زمان برای یک ژورنالیست، هنگامی است که نمی‌تواند کتمان یا سکوت کند. پیکرة کذب دیگر کارکردی ندارد و سیطرة حقیقت آشکارتر از آن است که توجیه یا انکار یا پوشیده و بَزَک شود! برای توجیه و تعلیلی مردم پسند دیر شده و باید با خواننده روبروشد؛ چشم در چشم…

باری، آن استاد و نابغة کلمات، البته عصارة روزگار و جامعه‌ای بود که در آن بالید و برای آن نالید و در خاکِ سردش چشم فروبست. ما نیز در خاورمیانه و زیر آفتاب تفتة مشکلات و مخاصمه‌هایی زندگی می‌کنیم که نیازمند تحلیل و معرفتی دقیق و هشیارانه، (و شاید متفاوت) برای یافتن راه حل‌های درست و حسابی است.

عقلا به تأنی و به درستی اندرز می‌دهند که نه باید بر طبل ناامیدی کوبید و همه چیز را تیره و تار تصور کرد و نه باید با تبلیغات و شعارهای واهی، مردم را خاموش و عجالتاً صورت مسائل را پاک کرد. نه معقول است و نه ممکن، زیرا مردم از رسانه‌ها جلو افتاده اند، به امثال من درس می‌دهند و سیاستمداران را زیر تیغ و تازیانة نگاه و فرصتی تاریخی رصد می‌کنند.

معنای این حرف‌ها نهایتاً این است که باید به صدای مردم گوش داد. صدای مردم به زبان اقتصاد همان بهره وری و رونق و ثروت و فزون سازی «منافع ملی» است. به زبان قوه قضایی «عدالت و قانون»، به زبان سیاست «امنیت ملی و افزایش اقتدار میهنی» است. به زبان محیط زیست آبادانی و سرسبزی و «حفظ خاک و آب» است.

به زبان دولت «نظم و آسایش عمومی»، به زبان رسانه و فرهنگ دسترسی به منابع موثقِ «آگاهی و دانایی» و به زبان ارتباطات «آزادی ارتباط و حق انتخاب» و به زبان مردم کوچه و بازار، داشتن شغل و امکان یک زندگی عادی و بی دغدغه به نام «زندگی شرافتمندانه» است و…

آیا این مسایل عجیب و یا خواست‌هایی غیر عادی است؟ درحالی که اهداف عام ملت و انقلاب و بزرگان ما بوده و همة اینها ذیل حقوق انسانی و قانون اساسی موجود و قابل تحقق است. آیا انقلاب اسلامی، وعدة برپایی جامعه‌ای با این مختصات و فراتر از آن را به مردم ایران و حتی دیگر مسلمانان و ملل نداده است؟

هنگامی که واقع بینانه به بررسی و تحلیل اوضاع سیاسی و اقتصادی کشورمان در این لحظه از تاریخ می‌پردازیم، چنین تصویری بر تصوّراتمان نقش می‌بندد: در حال حاضر برجام و تنش زدایی درعرصة جهانی به پایین‌ترین نقطه‌های نمودار اعتماد و احتمال و بهره رسیده است.

دلایلش آشکار است. امریکای ترامپ که دولتی متشکل از اتحادیه‌های اسلحه، بورس بازی، مستقلات، قمار و نفت و چند قلم دیگر از همین قماش است در کنار رژیم اشغالگر که سخت نیازمند داستان‌هایی برای انحراف افکار عمومی از شهرک سازی و نسل کشی و این نوع رذیلت‌هاست؛ به همراه سلفی‌های مرتجع و قبایل سلطنتی سعودی و شیوخ همسایه، مجموعه‌ای مخوف برای ارعاب ایران و سلطه بر خاورمیانه و منابع آن تشکیل داده اند. تا اینجای کار بیان امرِ بدیهی است. اما…

مافیای سوداگر داخلی شامل کاسبان تحریم، بازماندگان دولت‌های نهم و دهم، مجموعه‌ای از مدیران رانتیر و ناکارآمد و نهادهایی که حضور و ظهور و بودجه‌هایشان نه قانونی است و نه معلّل به فایده و دلیلی عقل پسند، با انبوهی رسانه و تریبون و قشونی از امکانات حاضر و غایب، جاده صاف کن‌های این اتحادیه امپریالیستی بودند و خنجر زهرآلودی به پشت مهم‌ترین و سودآورترین و درخشان‌ترین دستاورد دیپلماسی دولت منتخب اکثریت ملت ایران زدند.

این ضربه البته فقط خسارتی به دستاوردی ملی نبود، یک تجربة جهانی را برای معامله و معادله سازی بر مبنای گفتگو و صلح و مشارکت در ابعاد بین المللی تباه کردند. زور را مشروعیت و سوداگری یکطرفة ترامپی را جانشین تعامل و معاهدات منتج به «برد ـ برد» کردند.

اینک آن شرایط دیگر وجود ندارد و نقض آشکار و زورمدارانه از طرف امریکا، ایران و شرکای برجام را به شرایط و محیط متفاوتی کشانده است.

شاید تنها بازیگران صادق در میان طرفهای برجام، اروپاییان بودند که ضمن بیان درخواستها اندک تلاشی هم برای جلوگیری از خروج امریکا و تحریم‌های تازه کردند. چین و روسیه جز ژست‌های شفاهی و انتقاد لفظی گام برنداشتند و بنابر این ما باید با اتکای به خود و منابع درونی، شرایط جدید را بررسی و راهبرد مناسبی اتخاذ کنیم.

نگاه به درون برای برخی مدیران ارشد و سیاستگران ما چندان ساده نیست زیرا رها کردن و مشروط ساختن مسایل و معضلات، به تدریج وَهم و واهمه‌ای ایجاد کرده و تنش‌های اجتماعی با رکود اقتصادی درآمیخته تا شاهد امواج متناوب نارضایتی و گاهی حتی بحران باشیم.

مهم‌ترین مشکل در این شرایط بسته بودن دست دولت در اتخاذ و انجام برنامه‌های بزرگ است. جراحی‌هایی که باید چهار پنج سال قبل شروع می‌شد به توجیه دولتیان و ممانعت رقبا و سنگ اندازی بدخواهان معطل ماند و حالا باید جراحتهای دردناک تازه‌ای راهم درمان کنیم.

اینها همه نیازمند وحدت و انسجام ملی، اعتماد متقابل حکومت و مردم به یکدیگر و سرانجام شجاعت در بیان و شنیدن حقایق است. صدا و سیما باید متحول شود و مراکز تولید خبرهای خاص بیش از این در تفسیر یکسویة خبر و گزارش وقایع توفیقی نخواهند یافت. قبل از آن که دیر شود مردم باید حقایق تلخ را بشنوند و مسئولان عالیرتبه نیز باید صدای مردم را بشنوند؛ ورای شعارها و تبلیغات و نمایشات…

Email this page

نسخه مناسب چاپ