یادداشت
نظریه‌های مزاحم
فتح الله آملی
درباره علت العلل مشکلات اقتصادی کشور و بروز نوسانات متعدد در آن، دو گزاره کاملاً متفاوت وجود دارد که یکی معتقد است تمامی این مشکلات ریشه بیرونی دارند و دیگری کاملاً مدیریت و برنامه‌ریزی داخلی را در این میان عامل اصلی و مهم به حساب می‌آورد. طرفداران نظریه اول معتقدند تا زمانی که رابطه ایران با غرب و بخصوص آمریکا اصلاح نشود و همه تحریم‌ها لغو نشوند، هیچ توسعه پایدار و ثبات بادوامی در اقتصاد کشور صورت نخواهد بست و لذا مسئولان و مقامات داخلی و دولت، بیهوده خود را به در و دیوار نزنند و اگر می‌خواهند اوضاع درست شود باید وضع سیاسی را درست کنند و با آمریکا کنار بیایند.

طرفداران نظریه دوم اما به کل منکر نقش تحریم‌ها در ایجاد وضعیت موجود هستند و برنامه‌های لیبرال‌مآبانه دولت و تصمیم‌گیری‌ها و مدیریت او را عامل اصلی می‌دانند و معتقدند در صورت روی کار آمدن یک دولت ارزشی و انقلابی و جهادی، مشکلات اقتصادی کشور رفع و تحریم‌ها بی‌اثر می‌شوند. همین اختلاف نظر به ظاهر ساده که در میان تصمیم‌گیرندگان و تصمیم‌سازان اصلی کشور موجب تغییر سیاست و عملکرد دولت‌ها و پارلمان‌ها در طول دهه‌های گذشته شده، به دلیل عدم تفاهم و اجماع آنها، خسارت‌های فراوان به ملک و ملت و اقتصاد کشور وارد آورده و کار را به جایی رسانده که در حال حاضر ایجاد اصلاحات ساختاری در اقتصاد کشور را که می‌رود به یک امید و آرزوی دور و دیر بدل شود، هر روز سخت‌تر از قبل کرده است و بعید به نظر می‌رسد که دیگر نه تنها این دولت بلکه هیچ دولتی بتواند و جرئت کند که به سمت و سوی آن برود. ظاهراً یا شاید هم عامداً هیچیک از دو طرف نتوانسته و نخواسته‌اند بپذیرند که فقط بخشی از حقیقت را در دستان خود دارند و نکته شگفت‌ ماجرا اینجاست که گویا هنوز خطر این اختلاف دیدگاه و تقابل و رویارویی نظری و عملکردی و تأثیری که بر آسیب‌پذیری اقتصادی و اجتماعی کشور داشته و دارد را به درستی درک نکرده‌اند یا شاید گمان می‌کنند همچنان برای لجبازی و یکجانبه‌گرایی و مسابقه طرد و حذف رقیب فرصت هست، اما نیست؛ واقعاً نیست. به گروه ضد غرب باید گفت اگر واقعاً معتقد هستید که تحریم‌ها هیچ نقشی ندارند؛ استدلال شما چیست؟ به نظر شما چه باید کرد؟ یا حداقل در کوتاه‌مدت چه باید کرد؟ دیگر راه‌هایی نظیر دورزدن تحریم‌ها و کلک‌های مرغابی گذشته که جز بدنامی و بی‌اعتباری برای ایران و مؤسسات و بنگاه‌ها و بانک‌های ایرانی ثمره‌ای نداشت و موجب بروز و خلق پدیده‌هایی نظیر بابک زنجانی شد جواب نمی‌دهد. راه‌حل شما چیست؟ همین‌حال در مجلس تصویب پیوستن ایران به چند کنوانسیون اقتصادی جهانی به‌مدت دوماه به حالت تعلیق درآمده است؛ پس از این‌ ۲ ماه چه باید کرد؟ و برنامه چیست؟ چرا نمی‌پذیرید که تنها با مخالفت و سردادن شعارهای ارزشی و انقلابی و بدون ارائه سازوکار و راه‌حل‌های اجرایی و عملی مشکلات کشور حل نمی‌شوند و لذا باید در فضای عاقلانه و کارشناسانه و بدون حب و بغض و احساسات تصمیم گرفت.

از طرف دیگر به گروه مقابل هم باید گفت برخلاف تصور شما بخش قابل توجهی از آسیب‌پذیری اقتصادی کشور ریشه مدیریتی و داخلی دارد. یعنی وقتی می‌دانیم که هدف دشمن چیست و نتانیاهو و ترامپ جز با براندازی به چیز دیگری رضایت ندارند و اگر به حفظ نظام هم رضایت بدهند قطعاً تغییر اساسی در اندیشه‌های معرفتی و ارزشی انقلاب را منظور نظر دارند پس چرا باید سرنوشت اقتصاد و کسب و کار کشور را به تصمیمات آنها گره زد؟ متأسفانه دولت با وجود همه علم و آگاهی نسبت به مسائل و مشکلات کشور و تهدیدهایی که پیش روی است و با وجود همه تجربه‌های تلخ سیاست‌های اشتباه گذشته،‌ به همان روال و روند ادامه می‌دهد.

طرفداران این اندیشه و نظر هم (که البته نظر دولت هم این نیست) اتفاقاً باید بپذیرند که اتکای کامل به غرب و لطف و کرم و عنایت آنان چه آسیب‌هایی به کشور می‌زند.

متاسفانه در همین شرایط و اوضاع شاهدیم که در کمال بی‌تفاوتی و بی‌عملی دولت و ارکان نظام و مقامات کشور و با وجود تنگی معیشت و مشکلات سخت اقتصادی توده‌های ضعیف، اقتصاد دلالی و واسطه‌گری پررونق، و اقتصاد تولید راکد و وضع معیشت کارمندان و کارگران کساد و هر روز ضعیف‌تر از قبل شده‌اند. سرمایه‌گذاری در بازارهای واسطه‌گری و بورس، بازی بدون ریسک و پرسود و سرمایه‌گذاری در تولید و اشتغال و خدمات، پرهزینه و زیان ده و حداکثر بدون سود یا کم سود است. در همین شرایط، ارز یارانه‌ای ۴۲۰۰ تومانی در مقایسه با ارز ۶۵۰۰ تومانی بازار آزاد، موجب ایجاد یک بازار رانتی پرسود و سفته بازانه بدون ریسک و پرمنفعت شده و بخش مسکن با وجود ۵ر۲ میلیون واحد مسکونی خالی و حدود ۵۰۰ هزار واحد مسکونی خالی در همین تهران، رشد قیمت ۲۵ تا ۴۵ درصدی را تجربه می‌کند چرا که سرمایه‌گذاری در این بخش و احتکار مسکن گران برای سال‌های سال و خالی گذاشتن واحدهایی که با هزاران میلیارد تومان سرمایه کشور ساخته شده و معطل مانده، تقریبا‌ً هیچ مالیات و عوارض و هزینه‌ای ندارد و تازه ارزش افزوده بسیار خوب و بی‌ضرری را نیز به همراه می‌آورد. مثال دیگر سیاست دولت در پیش فروش سکه است که از زمستان گذشته تا به حال با صعود قیمت سکه از ۵ر۱ میلیون به ۵ر۲ میلیون، بیش از شصت‌درصد سود برای خریداران به دنبال داشته بی‌آنکه مالیاتی به آن تعلق گیرد یا ریسکی به همراه داشته باشد. پس به این دوستان هم باید گفت بخش مهمی از مشکلاتی که با آن روبرو هستیم اتخاذ سیاست‌هایی است که سرمایه‌گذاری در بازارهای دلالی، واسطه‌گری و سوداگرانه را کم هزینه و پرسود و کار کردن و زحمت کشیدن و عرق ریختن و کارخانه و شرکت و محل اشتغال درست کردن را مایه زیان و عذاب قرار داده است.

کوته سخن آنکه با نگاه یکسویه و با یکجانبه گرایی و بدون تدبیر و درایت و با استمرار سیاست‌های غلط و اشتباه و نیز با تندروی و روش‌های احساساتی و پوپولیستی نمی‌توان به حل بحران‌های سخت همت گمارد و تا زمانی که طرفداران این دو نظریه به ضرورت نزدیک شدن به یکدیگر با نگاه علمی و منطقی و عملی و اتخاذ یک سیاست مبتنی بر عقلانیت و حکمت و درک مصالح ملی و اولویت‌های اصلی کشور در سایه وحدت و همدلی و دلسوزی نرسند، ملت و کشور و نظام از قدرت کافی برای عبور از بحران‌ها برخوردار نخواهند شد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ