یادداشت
تفاوت‌ها و فاصله‌ها
سیدمسعود رضوی
کشور ما در شرایط خاصی به سر می‌برد و این شرایط با توجه به تغییرات سریع نسلی و جابجایی و مهاجرت در سطوح بیرونی (ملی و جهانی) و درونی (بومی: روستا به شهر و از شهر به مرکز) در مسیرگذاری تاریخی است که امیدوارم تکامل و تعالی و ارتقایی مناسب از حیث توزیع جمعیت باشد.

در کنار این توزیع انسانی و گذار تاریخی، انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات نیز فضای زیست و تعامل انسان‌ها را زیر و زبر کرده، به گونه‌ای که انحصار در گفتار (‏Monologue‏) و یک سویگی در ابلاغ (‏Communication‏) به کلی بی معنی است و تعامل و چندسویگی در گفتار (‏Dialogue‏) به امری عادی و روزمرّه ـ یک فرهنگِ رایج ـ تبدیل شده است.

باری، همه حق دارند تفسیر کنند، وارد بحث شوند، مطلب و نظر خود را در معرض دید و خوانش عموم بگذارند و از همه مهمتر به نقد یکدیگر در مناظرات صریح یا مکاتبات بی پرده اهتمام ورزند. شیشه‌ای یا شفاف شدن فضای ابلاغ و تعامل در جهان مَجازی دیگر متحقق و پایدار شده و غیر قابل انکار است.

این امر، نه یک بستر یا یک امکان، که فراتر از آن به صورت یک «حق» و یک پیش شرط «ضروری» برای همه شهروندان و زندگی روزمرّه شان مطرح است؛ حق و ضرورتی که هیچ کس قادر به انکار یا سلب آن نیست.

قصدم از این جستارگشایی، اشاره به موهومات و موهوناتی است که برخی جراید متصل به بیت المال و شبکه‌های سیما و… مرتب منتشر و پخش می‌کنند و گویا خود هم واقفند که هیچ دخل و منفعتی برای اکثریت ملت ندارد، به همان سیاق که هیچ حق نقد و تصرف و مشارکتی هم میسر نیست. «اعتراض» هم فایده ندارد و لابد فقط می‌شود «اِعراض» کرد و دریغ، زیرا نهایتا حریف به کار شریف خود ادامه می‌دهد و انگار نه انگار که میلیون‌ها انسان در این کشور سلایقی دارند و ذوق و فرهنگ و درخواست و نبوغ و تمایلات و گرایشاتی…

هیچ یک در مقابل اقلیت کم توش و کم هوشی که این گذار تاریخی و تحولات عظیم انسانی را به هیچ گرفته، کاری نمی‌توانند کرد. سمعاً و طاعتاً باید گوش و چشم را مطیع کرد و شیبِ شکیب را کاست و تاب آورد.

در روزهای اخیر که موج فوتبال و جام جهانی با حضور تیم ملی ایران، فضای رسانه‌ای را گرم کرده، از یک سو رفتار و رویکرد رسانه‌ها به‌ویژه سیما و صدا تامل انگیز است. و از سوی دیگر، این موجِ عظیم در علاقه به فوتبال و گرایش به ورزش و فراغت و سلامت و شادی و سرزندگی در میان اکثر مردم حقیقتاً درس آموز است.

این گرما و گرایش، به وضوح نشان از عطش جامعة جوان و پرانرژی ایرانی در برهة کنونی دارد، اما این تغییر و تحول، باید موهبت و سرمایه‌ای بزرگ قلمداد شود و به نیاز و اراده و خواست و آرزوهای جمعیت جوان و سرمایه‌های بی پایانشان به خوبی توجه شود. آیا این درخواستی مالایطاق یا غریب است یا تعارضی با عرف و قانون و شرع دارد؟ پس چرا میدان را برای نسل جوانتر و فکر روشن و نیازهای مشروعشان باز نمی‌کنید؟

مشکل آنجاست که در عرصه‌هایی که مردم دوست می‌دارند و حرمت می‌گذارند، مثل هنر و موسیقی و ورزش بانوان وسینمای موثر و حقیقت نما، این همه ممیزی و مانع و اما و اگر تراشیده می‌شود، در مقابل برای برنامه‌های شاد و بی‌مبنا و فاقد هرگونه جاذبه و با حضور مفسّران ناشناس و ظهور مجریان نامجرّب، امتیازات و امکانات فراوانی مصروف می‌شود و صد البته نتیجه پیشاپیش پیداست.

سیلِ بینندگان به شبکه‌های بیرونی در ماهواره‌ها روی می‌آورند و خیل مخاطبان در اینترنت به مدد فیلتر شکن به جهان نامُجازِ مَجازی رو کرده و با دست پر باز می‌گردند. ولی آگاهیم که مخاطرات و صدمه‌های این ماهواره‌ها و جهان‌های موازی و مَجازی اندک نیست، به ویژه برای نسل جوان و کم سال‌تر که در معرض آسیب و مستعد ویروس‌های کشنده و زننده در عرصة اخلاق و فکر و فرهنگ‌اند.

یک نکته هم از متفرعات بگویم و عجالتاً دنبال بحث را بگذاریم برای یادداشت پَسین. در روزهای اخیر در هنگامة پخش مسابقة تیم ملی فوتبال ایران و مراکش و روز قبل‌تر در بازی عربستان و روسیه، مجریان و برخی کارشناسان به سبک و بیانی تحقیر‌آمیز و گاهی زشت از بازیکنان عربستان سخن گفتند. مفسری هم به جنگ سوریه و نبرد با تکفیری‌ها و منازعه‌ای که روسها هم سوی دیگرش هستند، ارجاع می‌داد. حال آن که فلسفة ورزش و بطور خاص فوتبال، برای مردود دانستن آن جدال‌های ناگوار و آن جَدَل‌های ناهنجار است. سیاست خانه‌ای و فوتبال سرایی دارد.

خلط و آمیزش نابجاست، اگر در میدان ورزش که عرصة ورز دادن جسم و روح است، مرغوای شوم جنگ و سوء بهرة سیاسی را دخیل کنیم، به یک ودیعة انسانی و یک جانب از مهر و صلح بشری لطمه زده‌ایم. مثل بازی دوستانه تیم پرسپولیس با بایرن مونیخ در ورزشگاه آزادی در دورة دولت بی‌مثال بهار که یکباره بنری درباب انرژی هسته‌ای و منازعت سیاسی در این زمینه جلو کشیدند و من شخصا از یک دوست مترجم شنیدم که تیم بایرن مونیخ و آلمان‌ها فسرده و ناراحت شده بودند و حتی قصد ترک را مطرح کردند، ولی به احترام تماشاگران علاقمند ادامه دادند؛ اما در موارد اخیر، بدتر از آن سیاست زدگی در تفسیر بازی فوتبال، وحمله‌های بی وجاهت به بازیکنان مسلمان، تمجید حماسی از روس‌ها و تیم ملی روسیه و عقبة فرهنگی و چنان و چنین و… بود. انصافاً به کجاها رسیده‌اید و مقصدتان کجاست؟ ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ