محک
زبان مشترک، سرمایه گفتمان ملی!
ابوالقاسم قاسم زاده
در جامعه‌شناسی سیاسی درباب نیاز به گفتمان ملی و استمرار و فراگیرسازی آن در روابط دو سویه مردم و دولت، بسیار نظریه‌پردازی شده و راهکارهای گوناگون ارائه شده است. از محورهای بنیادین برای گفتمان ملی، چند اصل است که اهم آن عبارت است از:

۱ـ دولت‌ها از طریق رقابت سالم ـ که مهم‌‌ترین ویژگی آن، اول شناخت کاستی‌ها در زمان و دوران انتخابات و دریافت اصلی‌ترین نیازهای جامعه و کشور است و دوم، ارائه برنامه‌های مشخص و روشن برای تعدیل مشکلات و یا برون رفت از بحران‌هاست ـ گفتمان ملی را رایج می‌کنند تا مقبولیت برای انتخاب و سکانداری مدیریت کلان کشور را به عهده بگیرند.

۲ـ ا ز مسیر رقابت‌های انتخاباتی، زبان مشترک در مجموعه شهروندان و جامعه تقویت و فراگیر شده و سرمایه گفتمان ملی می‌شود. معادله زبان مشترک و سرمایه ملی با یکدیگر ارتباط وثیق دارد. دولت موفق، دولتی است که همواره در استقرار این معادله «زبان مشترک و سرمایه گفتمان ملی» با اجرای طرح‌ها و برنامه‌ها تلاش کند و ضریب تثبیت آن در برنامه‌ها و اجرای طرح‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را سمت و سوی رشد یابنده دهد و به واقعیت اجتماعی فراگیر در جامعه تبدیل کند.

هیچ کشور و جامعه‌ای نیست که مشکل نداشته باشد. پذیرش دمکراسی و یا اصل «میزان رأی مردم» است، تنها در پای صندوق رأی و در ایام محدود و پرشور و هیجان‌زده انتخابات برای انتخاب فردی به ریاست جمهوری یا نخست‌وزیری یا نمایندگی مجلس و دیگر نهادهای انتخاباتی حاکمیت، محقق نمی‌شود. دو اصل یکی چرخش قدرت در مدیریت کلان کشور و دوم، زبان مشترک برای یافتن مسیر و راه حل‌های نو برای تعدیل و یا برون رفت از مشکلات است که انتخابات و انتخاب را به قول معروف به «طرح نو در اندازیم» بدل می‌کند و عبور به مرحله جدید را امکان پذیر‌ می‌سازد. وجود احزاب گوناگون با گرایش‌های چپ، میانه و راست در تعاریف سیاسی و ارائه برنامه‌های روشن و دقیق در حالی که زبان مشترک در دو سوی جامعه و نخبگان و احزاب این امر را استمرار می‌بخشد.

با این مقدمه به اختصار شرایط امروز ما و کشور را محک می‌زنم. قوای مجریه، مقننه و قضائیه، شرایط کنونی کشور را با داده‌های گوناگون اعم از داخلی و خارجی، دچار مشکلات می‌دانند. قصد این نوشته شمارش مشکلات یا شرح گستردگی آن تا مرزهای بحران نیست. اما از واقعیت‌های تلخ و بسیار تلخ این شرایط، یکی هم این است که به لحاظ انباشت مشکلات، مسیر چندین ساله‌ی دولت‌هایی که آمده‌اند و رفته‌اند تا دولت کنونی، موجب دو گسست خطرناک شده است. گسست اول، شکاف نسلی است، نسلی که بعد از گذشت نزدیک به چهل سال امکان کار، مدیریت و اداره کشورش را می‌خواهد، اما با سدی از انحصارگری نسل گذشته مواجه است که متوسط سنی آنها بالاتر از۶۰ ‌سال است. این نسل جوان حاضر در صحنه، زبان مشترک با نسل کهن گذشته ندارد.

نسل جدید نسلی است که برخلاف نسل پیشین عصر طلایی‌اش را در آینده می‌جوید نه گذشته. در گفتمان این دو نسل، اکنون زبان مشترکی وجود ندارد.

بحران اجتماعی ما ناشی از نبود زبان مشترک برای فربه‌سازی گفتمان ملی در چند ساحت است. ساحت اول، نبود زبان مشترک در درون جامعه و در گفتمان عمومی مردم است. ساحت دوم، فقدان زبان مشترک مردم و دولت یا دولتمردان است (دولت به معنای مجموعه مسئولین و کسانی است که در مصدر مدیریت و اداره کلان کشور قرار دارند). و ساحت سوم، به هم خوردن زبان مشترک دولت و مردم است. کالبد شکافی این سه ساحت نیازمند نقد برنامه‌ها و عملکرد چهار دهه گذشته است که در این نوشته‌ی به اختصار، مجال آن نیست. اما پدیده‌ای که در هر سه ساحت، همه از آن یاد می‌کنند و تا حدودی زبان مشترک دارند پدیده «فساد» است. عادت شده است که در اذهان عمومی «فساد» در مرزهای مالی و اقتصادی جلوه‌گری می‌کند در حالی که شکاف نسلی و لاجرم فروپاشی زبان مشترک اگر بدتر از انواع و اقسام فسادهای مالی نباشد، بدون تردید کمتر از آن نیست. ما در بحران فروپاشی زبان مشترک هستیم. لاجرم، گفتمان ملی یا شکل نمی‌گیرد و یا در حد شعار می‌ماند. اولین پیامد فاجعه‌بار گسست نسلی، فروپاشی زبان مشترک است که سرمایه گفتمان ملی را نابود می‌سازد. آیا حوزه و دانشگاه که مرجع و کانون اندیشه‌ورزی ما است با نقد این بحران در پی چاره‌اندیشی علمی و کاربردی آن هستند؟

Email this page

نسخه مناسب چاپ