یادداشت
نظم
سید مسعود رضوی
اگر در یک نکته امروز وحدت کلمه داشته باشیم، حساسیّت و مخاطره‌ای است که به دلایل داخلی و خارجی کشور مارا تهدید می‌کند. من تصور نمی‌کنم حتی در زمان جنگ تحمیلیِ بعثیان خونخوار و متحدان روسی و عرب و آمریکایی هم این گونه فشار و تهدیدهایی بر ما وارد شده یا وجود داشته است.

دلیل آن هم اظهر من الشمس، آشکار و روشن است؛ زیرا رابطه مستحکم میان نهادِ بنیادین زمامداری و مردم دچار تغییرات کیفی شده اما از استحکام آن کاسته شده است.

یک نکته مهم در مورد ایران و ساختار فرمانروایی یا سیاستگری، این است که دولت در معنای مشخص و تعریف شده که ریاست قوه مجریه را در توازی با تقنین و قضا برعهده دارد، فقط بخشی و شاید بهره کوچکی از ساختار حکومت است.

حکومت دارای وسعتی بیش و بیشتر از نهادها و مدیران و برنامه دولتِ عیان و مدیران و ساختارهای شناخته شده است و بدبختانه در بخش‌هایی به صورت عظیم اما نامتعین گسترده شده است.

طبعاً رابطه دولت ـ ملت در چنین ساختاری دچار ابهام و غیر قابل تعریف است. همچنان که تعیّن و تشخّصِ اقلیت‌های متنفّذ و محدوده‌های قدرت و عملکرد اکثریت صاحب آرای تعیین‌کننده نیز آن گونه نیست که ما قادر به تحدید و گمانه زنی در چارچوب تحلیل‌های سیاسی مشخص باشیم.

اما به هرحال، و به هر دلیل، این شیوه یا آیین سیاسی برای زمامداران ما همچنان متعارف و معتبر است و شاید به همین علت، شاهد هیچ گونه تحوّل ساختاری یا دگرگونی بر اساس معادلات جهانی و منطقه‌ای نیستیم. منظورم را واضح‌تر بیان کنم؛ گویی حفظ سیستم مدیریتی موجود بر منافع ملی و آینده اکثریت می‌چربد و مردم و منافع ملی هستند که باید هزینه سیستم شوند. آیا چنین است یا این مسایل تنها رویه و سطحی از کوه یخی است که ما بخش پنهان آن را نمی‌شناسیم.

باری، در روزهای اخیر که نقدهایی به عملکرد دولت و بخش‌هایی از حاکمیت بیان شد، لازم بود نکته مهم تری هم در ذیل آن انتقادات گفته شود. آن نکته اهمیت نظم موجود و برتری یا غنیمت شماردن حکومت و قانون و نظم بر هرج و‌ مرج و بی‌قانونی و آشفتگی است.

در تاریخ اندیشه سیاسی ما، متون و نظریه‌های مشخص و معتبر فراوان نیست. شاید به دلیل غلبه و قدرت نامحدود خلافت و سلاطین، تنها ذیلی بر نظریه‌های کهن یونانی و ایرانی بیان شده و به اجمال و ضرورت، حکما چند کلمه‌ای در آیین سیاست و حکمت حکومت و فلسفه سیاسی گفته‌اند. فقها نیز در مسیر دیگری با سیاست درآویخته و آن را نقد یا در کنار صدور و زمامداران مشارکتی داشته‌اند.

با آن که فلسفه یونانی و آثار معلمان قدیم نظیر ارسطو و افلاطون به صورت شایع و با شرح و بسط مورد بحث و فحص و درس قرار داشته، اما سیاستشان چندان مقبول نبوده و اثری در آثار تمدن دیرین و قدیم ما نداشته است. تنها فارابی با «آرای اهل مدینه فاضله» گام متفاوت و مستقلی برداشت. مابقی اندرزنامه بود و کتب احکام، و به همین دلیل تا دوران اخیر چندان عنایتی به حکمت و سیاست به مثابه موضوعی مستقل و سرفصلی بزرگ و اساسی در حیات فردی و جمعی نداشته‌ایم.

البته نوع دیگری از متون سیاسی عالی در ضمن و ذیل ادبیات حکایی پارسی خلق شده که محمل و موضوع بحثی پیچیده است. در «کلیله و دمنه» و «مرزبان‌نامه» و بخش‌هایی از «جوامع‌الحکایات» عوفی و «گلستان» شیخ اجل سعدی، این طور یا طرز از آموزش و آیین سیاست‌ورزی مستتر و نهان است؛ اما ما در این اجمال نمی‌توانیم بدان بپردازیم.

فقط لازم است اشاره کنم که این نوع از ادبیات تعلیمی و متون، اثری هم مثبت و هم منفی، اما بسیار عمیق در فرهنگ و تفکر و زبان و مناسبات فردی و اجتماعی ایرانیان نهاده است. بخش عظیمی از پیچیدگی و هوشمندی غیر متعارف ما ملهم از آن است و در عین حال، محافظه کاری، تئوری توطئه و دسیسه انگاری و حتی چندلایگی و تعارفات زبانی ما، به این متون و آموزه‌های آن باز می‌گردد. بگذریم.

اما ذیل همان مباحث سنتی، یک نکته بسیار با اهمیت همیشه تذکر داده شده و ما نیز آن را تکرار می‌کنیم. آن مسئله، ضرورت حفظ حداقل انتظام موجود و قانونِ معتبر است، و نیز حفظ نظم و مناسبات ضروری برای تمشیت زیست‌جمعی و جلوگیری از گسست و فروپاشی یا هرج و مرج و آشفتگی است.

به زبان روشن‌تر، کسانی که از زوال حکومت و براندازی سیستم و فروریزی دولت مستقر، در خارج و داخل، سخن می‌گویند، مشتی فریب کارانند که آن روی سکه را که یک زمین سوخته و جامعه‌ای درهم و آشفته و اقوام مسلّح و بلاد جنگ زده است را پنهان می‌کنند.

بی شک تغییرات و اصلاحات فراوانی نیاز داریم و باید رویکردهای سیاسی به کلی متحول شود و کارآمدی به سیستم بازگردد. باید شفافیت و حضور مردم و بخش خصوصی مورد تأکید قرار گیرد. اما در غیاب جنگ و هرج ومرج؛ ذیل نظم و شرایط زندگی متعارف و روابط امن و آرامِ اجتماعی.

نظم در باتلاق منطقه سوخته به نفت، در خاورمیانه آشوب زده، یک نعمت است. نظم می‌تواند یک دستاورد باشد برای تحولات ضروری در شرایط موجود، به جای آنکه یک دستاویز شود برای توجیه وضع موجود. حاشیه نرویم، نباید این ضرورت‌ها،عامل سوء استفاده مدیران نالایق و بهره کشی از اکثریت مردم باشد. نظم، یک ثروت است اگر عقلانیت و منافع ملی در مرکز سیاست به رسمیت شناخته شود.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ