یادداشت
ترامپیسم (۱)
سید مسعود رضوی
رئیس‌جمهور آمریکا از پدیده‌های جالب و عجیب عالم سیاست است. هم عوامگرایی و بازیگری‌های مداومش (پوپولیسم و نمایش) و هم تهدیدها و تغییر جهت‌های غیر منتظره‌اش (ترس و تعلیق) و هم روش مناظره و تعاملش (تک‌گویی و سوداگری)؛ ممکن است به نظر بی‌سابقه برسد.

اما در حقیقت چنین نیست و این روشها و منش‌ها و گویش‌های ترامپ، فقط یک تفاوت اساسی با دیگر سیاستگران عالَم دارد و آن این است که «بی‌پرده» است و بشر در عالم سیاست و رسانه به این نوع صراحت عادت نکرده است.

همیشه واسطه‌ها و ادبیات متفاوت و ظاهراً ‌تر و تمیزی بوده که عامه و افکار توده را مجذوب می‌کرده است. مردم تصور می‌کنند با بزرگان و نخبگان و نوابغی طرف هستند که تمشیت عالی و مدیریت کامل و همه جانبه بر امور دارند و خیال عالَم و آدم را راحت می‌کنند!

به همین دلیل زیاد این پرسش‌ها و نظایر و مشابه آن را می‌شنویم که دولت چنان خواهد کرد و چنین باید بکند یا مشکلات را با تغییر برنامه حل می‌کند و …

ترامپ به خوبی این چیزها را می‌داند و نیاز عام را به یک پاسخگوی تام و مدیر کامل درک کرده است. از این نظر تفاوت پوپولیسم اتوکشیده و سرشار از رعب و ابهام در جانب پوتین یا ترزا مِی، هیچ تفاوتی با ترامپ و سیاستهایش ندارد.

مسئله اینجاست که برای کشورهایی مثل ایران و دیگر مملکت‌های خاورمیانه، آنچه موجب تغییر و تحول خواهد شد، اینها نبوده و چندان فرقی بین این اسم‌ها و رفتارها نیست. مخصوصاً در آمریکا و اسطوره ذهنی‌ای که تصور می‌کند قادر است دموکرات یا جمهوریخواه‌شان ما را به بدبختی بیندازد یا خوشبخت کند!

ما خود مسئولیم و باید به جای اسطوره سازی در سیاست و زندگی، واقع بین باشیم. باراک اوباما و بیل کلینتون چه توفیری با جرج بوش پدر و پسر یا دونالد ترامپ داشته و دارد؟

آیا در زمان اوباما تمام خاورمیانه و جهان اسلام به خون کشیده نشد و نظم نیم‌بند بسیاری از نظام‌های سیاسی خاورمیانه، دنیای عرب‌ها، و شمال و شرق آفریقا از هم نگسست و به کابوس‌های بی‌مهار و صدمه‌های بی پایان بدل نشد؟ نهایتاً آیا برجام که معاهده امیدبخشی برای صلح و تجارت بود به کار آمد و آن همه امید و شور و حرارت برای صلح و پیشرفت و تعامل با جهان، جز تکه کاغذی بی‌اعتبار و آلت بازی برای ترامپ نبوده است؟

روی سخنم با مردم ایران است. تا چه زمانی می‌توان منتظر تکان و رفتار طرف مقابل بود و مسئولیت نارسایی و نابسامانی‌ها را در عرصه داخلی به گردن دولت و در عرصه خارجی به گردن دشمن و آمریکای جهانخوار انداخت؟ بگذریم که ما یک عرصه توجیهی دیگر هم داریم به نام دولت‌های قبلی که هرکس ناکارآمد است و نمی‌تواند یا نمی‌خواهد کاری را به سامان یا پایان رساند، متوسّل به آن شده و از اینکه آن خرابیها در تمدن و برنامه‌های نوین و نبوغ آسای ما باید حل شود سخن می‌گوید!؟

ترامپ نمی‌تواند برای ما تعیین تکلیف کند، همانطور که کارتر و ریگان و بوش پدر و کلینتون و بوش پسر و اوباما نتوانستند! اما جماعتی توانستند با استفاده از خباثت و نمایشات این تاجران و دلالان نظامی و نفتی که در پی سود بیشتر و حل بحرانهای کشورشان بودند، جریان توسعه و آبادانی کشورمان را مختل و معطل کنند.

کسی نمی‌پرسد که چرا ایران‌زمین که همواره چهارراه تمدن بشر بوده و شرق و غرب عالَم را به هم پیوند می‌داد، اینک صحنه حضور تاجران معتبر، گردشگران زیاد، جام‌ها و مسابقات ورزشی، بنادر بین‌المللی و … نیست.

جریان چیست؟ چرا درهای ایران بسته شده یا به سختی اندکی باز است و دور و برمان چه کسانی از فقر و محدودشدن ایران و ایرانی صفا می‌کنند و ثروت می‌اندوزند و توطئه می‌کنند و پول خرج می‌کنند تا کناره و کرانه عمان بیابان بماند و قطار شرق ترانزیت جنوب به شمال را به خیالی خام بدل کنند و افغان همریشه با ما، برای دریافت کالا ده هزار کیلومتر دورتر برود؟

این نکته‌ها و پرسشها را در یادداشت‌های بعدی باز می‌شکافیم.

Email this page

نسخه مناسب چاپ