یادداشت
ترامپیسم (۳)
سید مسعود رضوی
یکی از قواعد اولیه در معادلات سیاسی جهان عصرِ ما، رابطه ثروت با قدرت و تکیه این دو بر یکدیگر است. حتی می‌توان از تقدّم ثروت سخن گفت، زیرا خودبخود موجب ازدیاد نفوذ و ایجاد قدرت و افزونی امکانات و انتخابهای فراوان خواهد شد.

در سده‌های قدیم، چنین رابطه‌ای میان قدرت حکومتها با ثروت نبود. هرچه به دوران معاصر نزدیک‌تر می‌شویم این معادله نزدیکتر و این رابطه بیشتر و مشخص‌تر شده است. فرمانروایی در روزگاران کهن، برای اقتدار و گردآوری مال و ثروت و تمشیت امور جامعه شکل می‌گرفت. اما اغلب اوقات، ثروت به نقطه ضعف و وزنه سقوط همان حکومت‌ها بدل می‌شد.

اقوام بادیه نشین و فقیر که جز اسبی و شمشیری نداشتند، خاصه کوچ‌نشینان و عشایر، از ازبک و تازی و مغول و اسلاو و وایکینگ و… به سوی منابع تمرکز مال و منال و خواسته و نعمت در آسیا و اروپا هجوم می‌کردند و اغلب هم موفق شده و بر گنج و کنز و شهر و دیار آباد و تمدن‌های بزرگ پیروز می‌شدند.

قرار است حاشیه‌ها را کنار بگذاریم و به حکم «خیر الکلام قلّ و دلّ» به اصل موضوع بپردازیم. جان کلام در موضع و موضوع ترامپیسم، ظهور آشکار همین موضوع است. یعنی جلب ثروت و سرمایه در جهان ما، که مساوی قدرت و نفوذ، و تنها راز بقا و ماندگاری در جهان سوداگر و سرشار از رقابت و بی رحمی در این روزگار است.

تمام کشورها و دولت‌هایی که این راز را از اولویت‌های خود کنار گذاشتند، دچار فقر و قحطی و جنگ داخلی و هزار مرض و معضل لاینحل شده‌اند. شاید کسانی خرده بگیرند که این حرفها بدیهی است. اما چنین نیست و اگر پذیرفته می‌شد و در منطق سیاسی دولتها در صف اول قرار می‌گرفت، جهت‌گیری‌ها هم به سوی مراکز اصلی ثروت و سرمایه‌گذاری میل می‌کرد. نه آن که از کشورهای ورشکسته و دارای صنایع عقب مانده و دارای تضادها و آشفتگی‌های ماهوی استمداد شود. به مانند چین و روس که خود در صدد جلب و ضبط و حتی غارت سرمایه‌های دیگرانند و صنایع و نهادهایشان نیازمند استمداد و نوسازی است. در آفریقا و آسیا، ردپای این کشورها و غارتگری و جاسوسی و تخریب اوضاع برای بهره برداری و کودتاهای پی در پی را همه می‌دانیم و در تواریخ و مطبوعات خوانده‌ایم. چرا باید آزموده‌ها را دوباره بیازماییم.

اگر امروز بپذیریم بهتر از فرداست: باید یک دل و یک زبان برای جلب فرصت و ثروت بکوشیم و دانایان و متخصصان را برای سیاست و تجارت مورد حمایت قرار دهیم و نه آن که دایره بی‌اعتمادی و بی‌اعتبارسازی را بر نخبگانمان گسترش داده و رقیب برایشان بتراشیم و فضای شفاف را آشفته کنیم.

کشور ما در آستانه تحریم‌های تازه و بی سابقه‌ای قرار دارد. این تحریم‌ها برای ناکارآمد ساختن کشوری طراحی شده که مرکز تردد و تجارت شرق و غرب و جنوب و شمال بوده و هزارها سال قلب تپنده خاورمیانه بوده و هست.

توطئه‌های بزرگی در کار است و درهای ایران به تلبیس و طمع چندین کشور رقیب و دشمن در حال بسته شدن است. نه فقط امریکا و رژیم اشغالگر و سعودی، که در شرق و شمال و جنوب ایران نیز بسیار دست‌ها در کار است تا ما را از تجارت جهانی، سرمایه‌گذاری‌های بزرگ، نوسازی صنایع، آبادانی محیط زیست، گردشگری، ترانزیت و بسیاری دیگر از نعمات و ذخایر جهان محروم سازند.

شگفت آن که این طریقت شوم چنان عمل کرده که ما خود نیز در دامی گرفتار آمده‌ایم که بی نقش نیستیم. جلب سرمایه خارجی که سهل است، حق السهم نفت و دارایی‌های ارزی خودمان را نیز با مشقت حفظ خواهیم کرد.

در خاورمیانه‌ای که امارات و قطر و کویت و استانبول و باکو در بنادر و فرودگاه‌هایشان روزانه هزارها کشتی پهلو می‌گیرد و هزارها هواپیمای مدرن می‌نشیند و پرواز می‌کند و تجار و گردشگران و هنرمندان و مشاهیر می‌روند و می‌آیند، سهم ایران چقدر و بهره ایرانی چیست؟

کجایند دوستان شرق، که سالهاست بازار و بخشی از سیاست ما را به خود مشغول کرده‌اند. کره شمالی تفاله همین عملکرد است. ایران بزرگ و باشکوه نمی‌تواند چنان تجربه دردناکی داشته باشد. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ