یادداشت
بیماری و بیداری (۲)
سید مسعود رضوی
بزرگترین بیماری ذهنی و فکری در ایرانیان سرسپردگی در اندیشه و خرافات گرایی در باورهاست. صریح بگویم، خرافه، ویروس هولناک و جذام تباه کنندة روح و جسم ماست.

چند وقت پیش اعتراضاتی می‌شد از سوی برخی نهادهای روحانی و حوزوی در باب شفافیت بودجة سالانة ارائه شده از سوی دولت به مجلس و اینکه چرا جزئیاتش افشا شده است! البته می‌دانیم که افشا و امر محرمانه‌ای در میان نبود. تنها و تنها حقی که سال‌ها از مردم و صاحبان خزانه سلب شده بود دوباره به جریان افتاد. باری، در جریان آن اعتراض، از کمّ و کیف فعالیت نهادهای متولّی آموزش مذهبی در سطوح مختلف گفته شد و لزوم موجودیت و فعالیت این نهادها مورد تأکید قرار گرفت. اما آنچه در بیرون به عنوان یک مسلمان می‌یابیم، با آنچه در توضیحات مذکور ارائه می‌شد و مردم انتظار دارند زمین تا آسمان با هم تفاوت دارد.

برای توضیح بگویم که یکی از علوم حسّاس و بسیار پردامنه در حوزه‌ها و متون و دروس دینی، مربوط به «حدیث» است. به اصطلاح درایه الحدیث و علم روایت و رجال شناسی و سندشناسی و مجموعه‌ای که به آن اصول می‌گویند (و البته اصولِ روایت است و نه علم اصول که مقدمة فقه و استنباط محسوب می‌شود)، مجموعه‌ای برای تشخیص روایات ضعیف از متواتر و صحیح است.

البته تقسیمات حدیث بیش از اینهاست و بحث‌های دقیق و مفصل در باب انواع خبر و روایت و موازنه و تطبیقش با کتاب‌الله و دیگر اجزای سنّت و عقل و… وجود دارد. در اینجا به عنوان کسی که در این زمینه سال‌ها پژوهش کرده و از جانب بزرگترین عالم حدیث معاصر افتخار تحقیق و تأیید داشته‌ام (یعنی استاد علامه محمد رضا حکیمی خراسانی صاحب کتاب مستطاب الحیات) به جرأت می‌گویم اگر بسیاری از احادیث منقول در منابر و جلسات مذهبی کنونی را حذف نکنیم و راهی برای تربیت طلاب و اهل منبر نیابیم تا علمی و تاریخی و بر اساس نیاز روز سخن بگویند، قافیه را خواهیم باخت و دچار توفانی از اعتراض و اعراض، و ارتجاع و ارتداد خواهیم شد.

طلبه‌ها و وعاظ باید بدانند که با وجود امکانات جدید، دیگر هیچ سخنی در یک محفل محدود و کوچک باقی نمی‌ماند، بلکه به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌شود و به عنوان نماد تشیع به دست اهل و نا اهل می‌رسد. در اینجا کاری به مداحان ندارم و در بحث جداگانه‌ای خطاب و نقد خواهم کرد.اما حالا فرض کنیم این مطالب محدود بود و پخش هم نمی‌شد، آیا طلبه، واعظ و منبری نباید قدری تاریخ بداند و قدری به الزامات عقلی و شرایط مخاطبان توجه کند؟ آیا هرچه در متون کهن آمده و با جرح و تصحیف کاتبان در هر دوره ای، قصة تازه‌تری بدان افزوده شده لازم است بازگو شود و مستند بحث قرار گیرد؟ آیا انسان تحصیل کردة امروز با روستایی ساده دل هفتاد سال پیش یکی است و باورها زیر و زبر نشده است؟

می دانیم که حتی کتب اربعة شیعه نیز از احادیث ضعیف و مجعول در امان نبوده است، چه رسد به آثار مرحومین مجلسی (پدر و پسر) و دیگر رُواه و جامعان حدیث. خدا رحمت کند مرحومان محدثین نوری و شیخ عباس قمی را که بسیار به این بلای خانمانسوز حساس بودند. و نیز شهید مطهری که قلبش از گزافه و خرافه در روایات منقول در منابر می‌سوخت.

آنچه این روزها از برخی خطیبان می‌شنویم، اگر اخباریون اواخر صفویه و شخص ملا امین استر آبادی یا حتی شیخ احمد احسایی رئیس شیخیه هم می‌شنید، منکر می‌شد، پس قدری تأمل و تدبیر کنید.

نگارنده امروز وقتی وارد روزنامه شدم، تلفنم زنگ خورد و خوانندة عزیزی تذکر داد که حاشیه نروم و اطالة کلام نکنم. پس فعلا دامن سخن را در می‌چینم ولی این بحث را ادامه خواهم داد. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ