هاشور
توانا بود هر که دانا بود
رضا بابایی
 

آیا بشر سخنی ژرف‌تر و حقیقت‌نشان‌تر از این گفته است که توانایی در دانایی است، نه در شیدایی و پرمدعایی؟ توانستن فرزند دانستن و خواستن است و درست گفته است فردوسی بزرگ که نادانی، ناتوانی است و بدون دانایی نمی‌توان سخن از توانایی گفت. اما دانایی چیست؟

دانایی، اعم از دانشمندی است. دانا کسی است که افزون بر دانش، به عقل و تجربه نیز گردن می‌نهد. پس دانایی را سه رکن است:

۱٫ دانش

دانش، یعنی کشف روابط پنهان میان اشیاء و پدیده‌ها و امکان آزمودن این روابط در مکان‌ها و زمان‌های مختلف. کشف هر رابطه، چراغی را روشن می‌کند و با هر چراغ روشن، چندین چراغ دیگر را می‌توان افروخت و جلوتر رفت. دانش و دانشوری، چنان ارج و اجری دارد که کمتر فضیلتی را می‌توان با آن مقایسه کرد. کدام فضیلت را می‌توان نشان داد که کسب آن بر هر مرد و زنی واجب باشد؟ کدام گم‌شده‌ای را می‌توان نام برد که می‌‌سزد برای طلب آن تا دورترین مناطق جهان سفر کرد؟ جهان اسلام نیز آنگاه توفیق تمدن‌سازی یافت که دانش را ارج نهاد و دانشمند را گرامی داشت. به گفته مرحوم استاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب: «آنچه ترقیات علمی و پیشرفت‌های مادی را برای مسلمین میسر ساخت، در حقیقت همان اسلام بود که با تشویق مسلمین به علم و خردمندی و نوع‌دوستی، روح همدلی و تساهل را جانشین تعصبات دنیای باستانی کرد و در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه می‌کرد، با توصیه مسلمین به راه وسط، توسعه و تکامل صنعت و علم انسانی را تسهیل کرد… تمدن اسلام که وارث فرهنگ‌های قدیم شرق و غرب شد، نه تقلیدکننده صرف از فرهنگ‌های سابق بود، نه ادامه‌دهنده محض بود. در قلمرو چنین تمدنی، همه عناصر مختلف راه داشت. اما اهمیت در ترکیب و ساختمان است و صورت اسلامی آن ارزش جهانی دارد و انسانی.»

(عبدالحسین زرین‌کوب، نه شرقی نه غربی، ص۲۲-۲۹)

۲٫ خرد

بسا عالمی که علم دارد اما خردمند نیست و نمی‌تواند از سرمایه‌های علمی خود بهره‌برداری بهینه کند. خرد، ترازوی فضیلت‌ها است. خردمندان بیش از هر طبقه دیگری در جامعه، افق‌های دوردست را می‌بینند و راه‌های پیش رو را می‌سنجند. تنها خرد است که می‌تواند صحنه زندگی و بندگی را کارگردانی کند و هر چیز را در جای خود بنهد؛ بدون افراط و تفریط. در متون اسلامی نقل شده است: «جبرئیل بر آدم(ع) فرود آمد و گفت: ای آدم، من مأمورم تو را میان سه نعمت مخیر کنم، تا یکی را برگزینی و دو نعمت دیگر را وانهی. آدم(ع) گفت: آن سه نعمت کدام است؟ گفت: عقل، حیا و دین. آدم(ع) گفت: عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و او را وانهید. آن دو گفتند: ما دستور داریم که همراه عقل باشیم و او را ترک نکنیم. اکنون که آدم، عقل را برگزیده است، ما نیز نزد او می‌مانیم.» (اصول کافی، ج۱، ص ۱۳۴)

۳٫ تجربه

آنچه انسان از تجربه‌ می‌آموزد، فراتر از دانش و عقل است. تجربه به‌واقع عقل منفصل است؛ یعنی عقلی که در بیرون از انسان شکل گرفته است. انسان خردمند، تجربه‌های دیگران را همان‌قدر ارزشمند می‌شمارد که تجربه‌های خود را. تجربه را نباید به غربی و شرقی یا خودی و غیر خودی تقسیم کرد.

هر تجربه‌ای در هر گوشه‌ای از جهان برای همه جهانیان ارزشمند است و دشمنی با تجربه‌های دیگران، دشمنی با سعادت‌مندی خویش است. گاهی برای برون‌رفت از مخمصه‌ای هیچ راهی جز نگاه به تجربه‌های دیگران نداریم.

هر ملتی تجربه‌ای دارد و برای رسیدن به آن، هزینه داده است. نباید این تجربه‌ها را به این بهانه که در جغرافیایی دیگر روییده است، نادیده بگیریم. ابتکار و نوآوری اگر به معنای روی‌گردانی از تجربه‌های دیگران و اختراع دوباره چرخ است، نتیجه‌ای جز زیان و درماندگی ندارد. کوچک‌شماری تجربه‌های بشری، آغاز بی‌خردی و دانش‌گریزی است. هیچ دانش و هیچ معرفت و هیچ رویکردی نمی‌تواند جای تجربه‌های گرانقدر را بگیرد. اگر راه دانش‌‌ طولانی است؛ اگر خردمندی دشوار است؛ نگریستن در تجربه‌ها و آزمون‌ها آسان و رایگان است.

هر که نامخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

Email this page

نسخه مناسب چاپ