یادداشت
نقدپذیری و زبان
سید مسعود رضوی
ابتدا در باب انتقاد یک دوست که معتقد است نقد امر والایی است و نباید در این محدوده‌های کوچک و ایرادات از روش و رفتار روزمرّه به کار گرفته شود، باید این نکته و چند نکته دیگر را هم بگویم که اتفاقا نقد و تغییراتِ مربوطه و پیامدهای آن را باید از زندگی روزمرّه آغاز کرد.‏

اگر من و شما و خانواده و فرزندانمان هیچگاه نیاموزیم که چگونه و به چه آیینی سخنان تلخ را بشنویم و ایرادات و عیب‌هایمان را همواره انکار کنیم، چه سرنوشتی خواهیم داشت؟ آیا روابط و مناسبات کنونی ما بر مبنای چشم پوشی و سکوت در برابر سونامی انحطاط و معضلات اخلاقی و انسانی و…، به تدریج موجب ایجاد گسست و دره‌ای عمیق میان تک تک ما نشده و ما را از همزیستی و همنشینی و اعتلای اجتماعی دور نساخته است؟ ‏

باید به صورت جدّی و بدون تعارف بیاموزیم که از بسیاری مشکلات و دردهای اجتماعی و اخلاقی باید انتقاد کرد و اگر امور منفی و رذایل و خطاهای روزمرّه را به حال خود بگذاریم، چنان قبح آن از بین خواهد رفت که دیگر به یک عادت معمول بدل شده و هرگز ریشه کن نخواهد شد.‏

از جمله مشکلات اجتماعی ما، زبان مبهم و سرشار از تعارف ماست. زبانی که به صورت روزمرّه در کوچه و خیابان می‌شنویم، در چند سطح جریان دارد. اما در همه سطوح با اغراق و ابهام و زوائد توأم است و گویی صراحت و سادگی لازم برای انتقاد کردن و انتقاد شنفتن را از دست داده است. ‏

در سطوح اجتماع و قشرهای مختلف، مردم به گونه‌های متفاوتی با هم حرف می‌زنند، مثلا زبان طبقه متوسط شهری، یا زبان رایج در بین جوانان که لغات و صرف و نحو متفاوتی پیدا کرده است و یا زبان رایج در ادارات و یا زبان مراکز آموزشی و طرز بیان در مخاطبه‌های تصادفی و… با هم تفاوت و تمایزهایی دارد که قابل درک است. اما در تمام این سطوح و مراتب، ما با نوعی اشکال و ایراد روبه روییم. ضمن این که تمایزگذاری زبانی در این حد، خودش نشانه‌ای است بر گسست و اختلاف و فاصله‌های عمیق. ‏

مثلا شما در بدو ورود به یک اداره یا موسسه دولتی، که به شما عنوان نامأنوسِ «ارباب رجوع» می‌دهند و دهها دایره و شعبه مربوط و نامربوط ایجاد کرده اند، با شما به عنوان یک عنصر غریبه و بیرون از چارچوب رو به رو می‌شوند. حال آن که فلسفه و ضرورت وجودی این مؤسسات، خدمت و تشریک مساعی به من و شماست. اما از بدو ورود به شما می‌گویند بیرون باشید و یا منتظر باشید تا نوبتتان شود. این عیبی ندارد اما اگر دیر شد و اگر پرونده گم شد، اگر انجام ندادند یا به دلیل ناموجهی کارتان گره بخورد کسی پاسخی به شما نمی‌دهد و

هیچ‌کس مسئول نیست. همه در حال انجام وظایف هستند و قانون هم حد و مرزشان را مشخص کرده است. ‏

در واقع، ناکارآمدی به عنوان یک سپر از مجموعه‌های ناکارآمد حفاظت می‌کند اما من و شما که هزینه اش را می‌پردازیم، هیچ حقی نداریم جز آنکه از طریق صندوق انتقادات و شکایات نظرمان را درباره اشخاص و سازوکارها بگوییم. اما به چه کسی؟ و آیا اینطوری، کار من و مشکل من حل خواهد شد؟ وای به وقتی که شما رو در روی این سیستم و عناصرش بایستید! ‏

حال اگر یک آشنا پیدا کنید یا یک فرد فاسد، در مقام واسطه از ارباب رجوع رشوه بگیرد تا کاری انجام دهد، یکباره وضع تغییر می‌کند و من و شما، از ارباب رجوع به «دوست گرامی» و «آقای عزیز» تبدیل می‌شویم و به جای قانون و سیستم اداری، یک عنصر مشخص با اسم و رسم و مثل خود من یا شما، پاسخگو خواهد بود. این مشکل که بیان شد، ریشه در نوع تربیت و زبان و مناسباتی دارد که ما از ابتدا می‌آموزیم و با آن انس و الفتی می‌یابیم. ‏

در همه سطوح اجتماعی و زبانی، این نوع انحطاط ارتباطی یا ابلاغی و بیانی دیده می‌شود. عدم صراحت جای خود را به تعارف و ابهام می‌دهد و با طی مراتب و مراحلی، به یک سلسله روابط بدل می‌شود. ضابطه‌پذیر هم نیست چون اساسا بر ضد ضوابط عمل می‌کند. ‏

درست مثل تعارفات ما با خویشاوندانمان که خیلی اغراق گونه است اما از خویشاوند و آشنا که درمی گذریم، دیگر انگار بقیه انسانها غریبه‌هایی دور و نا آشنایند و باید به آنها ظنین بود. به همین دلیل برای یک بوق یا سبقت در رانندگی می‌بینیم که دونفر با مشت و لگد به جان هم می‌افتند و هیچ گذشتی هم ندارند. شاید همین دو نفر چند دقیقه بعد فامیل از کار درآیند و آن وقت توفانی از اغراقهای زبانی و تعارفات غیر واقعی از نوکرو و چاکر و مخلصم تا قربانت شوم و فدایتان شوم و خانه و زندگی ما تعلق به خودتون داره و قابل نداره و… به راه می‌افتد؛

آفتِ عقل است و رهزن بر کبار

این حجاب و این زبان پُرغبار

Email this page

نسخه مناسب چاپ