هاشور
همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش
رضا بابایی
 

این روزها مردم از همدیگر می‌پرسند که در برابر تلاطم‌های اقتصادی چه باید کرد. این سؤال، پاسخ‌های روشنی دارد. کارهای بسیاری هست که از دست ما برمی‌آید و در بهبود اوضاع مؤثر است. معجزه‌ای رخ نخواهد داد؛ اما ما می‌توانیم به کمک یکدیگر روزهای سخت‌ را از سر بگذرانیم و روزگاری دیگر و بهتر را تجربه کنیم. دولت، وظیفه‌ای دارد و مردم نیز٫ کوتاهی و کم‌کاری یا خطاهای یکی، مسئولیت را از دوش دیگری برنمی‌دارد. از سوی دیگر، حل برخی مسائل در کوتاه‌مدت ممکن نیست؛ اما گفت‌وگوی انتقادی با مسئولان همیشه و در همه حال مفید و گاهی سرنوشت‌ساز است.

آنچه هر کشوری را از سخت‌ترین بحران‌ها پیروز و سرافراز بیرون می‌آورد، «اعتماد عمومی» است؛ یعنی اعتماد مردم به یک‌دیگر و اعتماد متقابل میان دولت و ملت. بدون جلب اعتماد و همدلی مردم، هیچ دولتی در هیچ کاری توفیق نمی‌یابد، حتی با صرف هزینه‌های هنگفت و در زمان‌های بسیار طولانی. اعتماد عمومی نیز موقوف به پیش‌شرط‌هایی است که تغییر برخی سیاست‌ها مهم‌ترین آنها است. بهبود اعتماد عمومی، کمترین نیاز را به گفتار و شعار دارد.

افزون بر اعتماد ملی، مهم‌ترین و مؤثرترین کاری که از دست هر شهروندی برمی‌آید، کنترل منفعت‌طلبی‌های شخصی و فردی و خانوادگی است. بحران‌های اقتصادی و اضطراب‌های سیاسی، معمولا درک ملی را به حاشیه می‌رانند و جای آن را به سود‌پرستی‌های خام‌ و هدف‌های پراکنده و گاه متضاد می‌دهند که نتیجۀ آن آسیب‌های درازمدت برای ساختارهای کشوری است. در تاریخ هر ملتی، سال‌هایی هست که به مثابۀ آزمون تاریخی است. در این سال‌ها آنچه نجات‌بخش و گره‌گشا است، درک ملی و پرهیز از سودجویی‌های فردی است. در غیبت درک ملی، هر ایرانی تبدیل به بمبی ویرانگر برای اقتصاد و رفاه و آیندۀ کشور می‌شود. نوع‌دوستی و کلان‌نگری، اگرچه وقت معینی ندارد، اما در برخی برهه‌های تاریخی ضرورتی دو چندان می‌یابد.

چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان

تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش

تا اطلاع ثانوی، ما جز همدیگر پشت و پناهی نداریم. پس بیایید تا می‌توانیم بر هم آسان بگیریم؛ به یک‌دیگر اعتماد کنیم؛ دست‌های همدیگر را بگیریم و رها نکنیم؛ پشتیبان هم باشیم؛ شادی و برخورداری دیگری را شادی و برخورداری خود بدانیم؛ امید را از کف ندهیم؛ مسئولیت‌های ملی را سبک نشماریم؛ میهن‌دوستی را تجربه کنیم و خوشبختی و بهروزی خود را در سرافرازی و پیروزی ایران ببینیم. همۀ ملت‌هایی که اکنون از رفاه و آسودگی بیشتری برخوردارند، روزهایی سخت و سال‌هایی تلخ را از سر گذرانده‌اند و اکنون به گذشتۀ خود افتخار می‌کنند. ما نیز باید چنان رفتار کنیم که آیندگان به ما افتخار کنند. فراموش نکنیم که ما روزگارانی بسیار ناگوار در تاریخ خود داشته‌ایم؛ اما در فرصتی اندک، توانسته‌ایم روزگاری دیگر بیافرینیم. از سقوط اصفهان، پایتخت سلسلۀ صفوی، در سال ۱۱۳۵ق، که جنگ و قحطی را به جایی رساند که یادآوری آن نیز دل‌ها را غرق بهت و اندوه می‌کند، تا پیروزی سپاه نادری بر لشکر ۸۰۰ هزار نفری گورکانیان هند، حدود ۱۶ سال فاصله است؛ یعنی کشوری که در برابر لشکر ۲۰ هزار نفری محمود افغان، گرفتار هرج و مرج بی‌سابقه شد و یکی از سخت‌ترین و فاجعه‌آمیزترین دوران خود را آغاز کرد، ۱۶ سال بعد توانست یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های جهان را تسلیم و تسخیر کند و مرزهای کشور را به جایی برساند که تنها با مرزهای ایران باستان، قابل قیاس است.

هیچ سدی نیست که مردمی همدل نتوانند آن را پشت سر بگذارند؛ اگر منافع ملی را بر منفعت‌های جزئی و فردی مقدم شمارند. دولت‌ها نیز در حل بحران‌ها به چیزی مهم‌تر و کارسازتر از جلب اعتماد عمومی نیاز ندارند. در جهان قدیم و جدید، هیچ دولتی نبوده است که بدون همراهی و همدلی مردمانش گرهی را گشوده باشد و هیچ مردمی نیز به هیچ دولت و حکومتی اعتماد نکرده‌اند مگر آنکه نشانه‌های صدق و کاردانی را در گفتار و رفتار حاکمان دیده باشند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ