مکتوب هفته
بازی در نیزار
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
هندویی نفط‌اندازی همی‌آموخت. حکیمی گفت: تو را که خانه نئین است، بازی نه این است. (گلستان سعدی، باب هفتم‎(‎.

در دی‌ماه ۹۶ در تجمعی خود‌جوش(!) در پایتخت یکی از استان‌های نیمه‌خود‌مختار، به ناگهان کنترل اوضاع از دست خود‌جوشان به در رفت و روزها چنان رفت که رفت. تلفاتی انسانی و خساراتی مالی برجای ماند و «نفط‌اندازان» نیز همچنان برجای ماندند‎!‎

نمی‌دانم آیا مسببان و‌محرکان آن جوشش، اشتلمی شنیدند و قهری چشیدند؟ یا لبخند رضایت دیدند و قدری بر صدرتر چمیدند؟ آگاهان و دلسوزان آن روز هشدار دادند و تحذیر آوردند که: این آتش، دیر نپاید که از اختیار و اراده آتش‌بازان خارج شود و کنترلش به دست خارجیان افتد؛ یا لااقل خارجیان را بس خوشایند آید، که شبانه‌روز در آینده‌ای نزدیک، ویدئوگذاری کنند از بی‌اختیاران و به‌ستوه‌آمدگانی دیگر، از جابلقا و جابلسای این کشور؛ که شنیده نشد‎.‎

اوج این بی‌اعتنایی به تجربه‌ی‌گذشته، جمعه پیش در همان پایتختِ خودخوانده و پس از خطبه‌های آتشین دوباره نمایان شد و تابلوها و دست‌نبشته‌ها، این بار فراتر از غم نان و متمرکز بر ناسزا به این و آن فرادست‌آمد و در صحن امام دوباره شوری به پا شد از اختیار‌مداران و نفط‌اندازان‎.‎

یاد سعدی‌جانم افتادم و‌آن کوتاه‌قصه صدر سخن‎.‎

ذوق‌زدگی از التهابات اجتماعی و اعتراضات معیشتی مردم، نباید به جوّزدگی در تسویه‌حساب‌های تاریخی و قبیله‌ای در قدرت بینجامد. به‌ستوه‌آمدگان معاش، بر این تلاش‌های فرصت‌طلبانه و سودجویانه چندان تره‌ای خرد نمی‌کنند؛ همان‌گونه که بر کاریکاتوربازی مسببان دیروزین مشکلات امروزین، جز پوزخند تلخ تمسخر چیزی نثار نمی‌کنند. غم معترضان از جنس دیگری‌ست که نه پایگاه چندانی در نمازهای جمعه دارد و نه با ادبیات این‌دست‌تجمعات سازگار می‌افتد. دامن‌زدن پیش‌نمازی و پس نمازی به التهابات زیر پوست جامعه، حکم افروختن آتشی‌ست که وقتی گُر گرفت، دیگر نمی‌اندیشد که صاحب کدام نای در کدام خانه نئین سکنا گرفته‌است؛ اگر آتش بر خرمن فریادهای پنبه‌ای و بر ستون خانه‌های نئین افتد، دیگر گزینش نمی‌کند؛ همه را از دَم تا د‌ُم خاکستر می‌کند‏‎.‎

‎….. ‎و اما در عجبم، درکشوری که اینهمه ساز و‌کار قانون‌نبشته برای رسیدگی و حل و فصل مشکلات به صورت ریشه‌ای وجود دارد، چرا همان‌هایی که خود و یا عقبه‌هاشان، هم قانون‌نویس‌اند و هم تصمیم‌گیر و هم مجری، ترجیح می‌دهند بر موج اعتراضات خیابانی سوار شوند؟ همدرد مردم‌اید؟ بسم‌الله! همه اهرم‌ها که دست خودتان است؛ مرهمی آورید‎!‎

خطیبی در همین جمعه گفته‌بود: طلاب به میان صف معترضان درآیند و شعارها را کنترل کنند‎!‎

مولانا! به صف معترضان در‌آمدن، ممکن است در این شرایط چندان به نفع طلاب نازنین نباشد! آیا بهتر آن نیست که خارج از این صفوف شعار و التهاب، هدایت‌گران این طلاب، که عمدتاً صاحب‌قدرت اند‌، به وظایف ذاتی خود عمل کنند؟ یعنی چه کنند؟‎:‎

اول آن که در این وانفسا تسویه‌حساب‌های قدرت و سیاست را عجالتاً بی‌خیال شوند‎.‎

دوم، به کار تخصصی خود بپردازند و در هر امری از امور عالم اسلام(!) دخالت ناروا نکنند‎.‎

سوم، از سریال‌ سی چهل‌ساله‌ی سفارش و کاغذِ توصیه و نفوذ در رأی قاضی و انواع فشار‌بازی مدتی فاصله بگیرند و اجازه دهند تا امور به روال عادی خود جاری شود‎.‎

آنگاه با احتساب مراعات‌های فوق، هرکه را، از دولتمرد و قدرتمند و ثروتمند، بر سبیل ناروا دیدند، بر سرش فریاد آورند. در این‌صورت است که می‌توانند بی محابا در صف معترضان وارد شوند؛ در غیر این صورت خوف آن می‌رود که خانه‌های نئین خودشان هم خدای ناکرده طعمه حریق شود‏‎.‎‏ ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ