یادداشت سردبیر
اقتصاد به زبان ساده
علیرضا خانی
شاید برای سیاستمداران بسیار دشوار باشد که مانند بقیه مردم با واقعیتِ عینیِ ملموس، بسیار ساده و بسیط و توأم با واقع‌گرایی برخورد کنند برای همین بهتر است این کار توسط دیگران انجام شود. سیاستمداران، واقعیت بیرونی را، آنگاه که مطابق رأی و میل خود ببینند، البته می‌پذیرند و در تأیید و تشریح و توصیف آن، به قول سعدی، مبالغتی تمام می‌کنند اما آنگاه که همان واقعیت عینیِ بیرونیِ مشهود و ملموس، به نفعشان نباشد، با هزار و یک استدلال و توصیف و ایما و اشاره و تلمیح و استعاره و شعبده، تلاش می‌کنند آن را، کاذب، دروغین و «حباب» نشان دهند!

اما حباب یعنی چه؟بهتر است مثالی ساده بزنیم. فرض کنید ماده اولیه تولید یک کالا مثلاً یک فنجان ۲۰ درصد گران شده است پس قیمت فنجان باید از ۱۰۰۰ تومان به ۱۲۰۰ تومان افزایش یابد اما در عین حال، برخی از فروشندگان و تجار فنجان، برای اینکه سود کلانی ببرند، همزمان شایعه می‌سازند که کارخانه تولید فنجان دارد تعطیل می‌شود. دولت هم می‌خواهد از ماه آینده واردات فنجان را به کلی ممنوع کند. قیمت جهانی فنجان هم رو به افزایش گذاشته است، بنابر این فنجان قاچاق هم اگر وارد شود، قیمتش ۲ برابر است. در واقع پیام پنهان در این شایعات این است «بشتابید فنجان‌ها را بخرید که بزودی فنجان کیمیا می‌شود». در چنین شرایطی «تقاضا» در بازار بشدت افزایش می‌یابد، «عرضه» ثابت است. بنابر این «قیمت» در اثر عامل واقعی(گران شدن ۲۰ درصدی قیمت ماده اولیه فنجان) و عوامل روانی(مجموع شایعات فوق‌الذکر) ۱۰۰ درصد افزایش می‌یابد و به ۲۰۰۰ تومان می‌رسد.

اما این قصه سوی دیگری هم دارد. کارخانه تولید فنجان، که تعطیل هم نشده، می‌بیند قیمت فنجان ۲ برابر شده است و بازار بسیار پرسودی فراهم شده است. مدیرعامل کارخانه، جلسه‌ای می‌گذارد و به همه مدیران دستور می‌دهد تولید فنجان را تا سقف ممکن با ظرفیت سه شیفت کاری بالا ببرند، چون عنقریب تجار فنجان‌‌های خارجی را وارد بازار می‌کنند. بنابر این فرصت کم است. در آن سو، تجار هم که با هم رقابت دارند، جلسه نمی‌گذارند اما هر کدام سعی می‌کنند در کمترین زمان فنجان وارد کشور کنند. کوتاه زمانی بعد، هم فنجان‌های داخلی وارد بازار می‌شود و هم فنجان‌های وارداتی.

بازار مملو از فنجان می‌شود و مردم هم به قدر کافی فنجان خریده‌اند. بنابر این «عرضه» زیاد می‌شود و «تقاضا» کم. تجار برای اینکه سرمایه‌‌شان نخوابد، ترجیح می‌دهند از بخشی از سود گزاف چشم‌پوشی کنند و قیمت را پایین آورند تا جنس‌شان فروخته شود، کارخانه‌دار هم دقیقاً به همان دلیل همان تصمیم را می‌گیرد. تجار دوباره قیمت را پایین‌تر می‌آورند و کارخانه‌دار هم دوباره. این روند ادامه می‌یابد تا قیمت فنجان به رقم واقعی ۱۲۰۰ تومان برسد.

در اینجا می‌گوییم از آن ۱۰۰ درصدی که بهای فنجان گران شده بود ۲۰ درصدش واقعی بود و ۸۰ درصدش حباب. بعد حباب ترکید و قیمت‌ها، به قیمت واقعی بازگشت. این تعریف دقیق و به زبان ساده از مفهوم حباب در اقتصاد است. حباب به معنای افزایش غیرواقعی و ناپایدار قیمت یک کالاست.

حباب باید در کوتاه زمانی بترکد و اگر نترکد اساساً حباب نیست. متأسفانه مسئولان اقتصادی کشور، در همه دولت‌ها، از مفهوم حباب در اقتصاد سوء‌استفاده می‌کنند و هرگونه تورم، گرانی و حتی کاهش ارزش پول ملی را حباب می‌نامند در حالی که حباب یک معنای روشن دارد.

اگر نخواهیم مانند مسئولان، با کتمان و پنهان کاری سخن بگوییم، آنگاه به روشنی می‌توانیم بگوییم طی ۶ ماه اخیر، پول ملی کشور نیمی از ارزش خود را از دست داده است. کاهش ارزش پول ملی حباب نیست. میانگین قیمت ارز و طلا، که شاخص‌های معتبر و درستی برای سنجش ارزش پول ملی هستند، بیش از دو برابر شده است و البته این اتفاق هم حباب نیست. علت این امر هم واضح است. وقتی یک اقتصاد کوچک با یک اقتصاد بزرگتر وارد منازعه می‌‌شود، بالقوه ارزش پول کشور کوچکتر می‌تواند سقوط کند. اتفاقی که در همین چند روز اخیر در ترکیه هم رخ داد. آشکار است که خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریم‌های سهمگین‌ علیه ایران، هزینه اقتصادی زیادی برای کشور دارد. اما شگفت است که مسئولان از یک سو مقاومت در برابر آمریکا را تأیید و به آن افتخار می‌کنند اما در همان حال، سعی می‌کنند هزینه‌های آن را انکار کنند در حالی که به طور طبیعی هر مقاومتی ، هزینه‌ای دارد و مردم هم خیلی واضح این هزینه‌ها را لمس می‌کنند. در این شرایط، دولت آنچه را که مردم می‌دانند و می‌بینند را تکذیب می‌کند. ناگهان اعلام می‌کند هم قیمت طلا حباب است و هم قیمت ارز٫ ما برای همه مخارج ارز کافی داریم (در صورتی که ندارد) هرکس به هر میزان بخواهد کالا وارد کند ارز به نرخ مصوب و به صورت نامحدود در اختیارش می‌گذاریم (در صورتی که این کار بازار تجارت را به بهشت فاسدان تبدیل می‌کند)

بعد هم در چهار‌راه استانبول گزمه می‌گذارند و دلار فروشان را به کوچه‌ها می‌تاراند و کل ماجرا را انکار می‌کند. گربه بود! در صورتی که کنترل بازار ارز با روش کتمان واقعیت عینی و با مکانیزم آجان‌کشی در بازار صد‌بار تجربه شده و هر بار شکست خورده و دولت‌ها، پس از مدتی کتمان، واقعیت موجود را پذیرفته‌اند و به آن تن داده‌اند.

اما شگفت‌تر آن‌که هربار عیناً همان مسیر را می‌پیمایند! یکی از تناقض‌های شگفت‌‌آور این بار دولت در برخورد با قیمت طلا و ارز در بازار آزاد آن است که قیمت سکه ۳ میلیونی را در بازار آزاد به رسمیت می‌شناسد و بانک مرکزی سکه پیش فروش شده را با همان قیمت کف خیابان به مردم عرضه می‌کند اما قیمت ارز را که بر همان مبناست به کلی انکار می‌کند و پلیس را به تعقیب ارز ‌فروشان می‌فرستد!

خیلی واضح است که نخستین گام برای حل مسأله این است که اصل مسأله را بپذیریم. وقتی مسأله‌ای را انکار می‌کنیم، چه‌طور می‌توانیم آن مسأله را که ادعا کرده‌ایم وجود ندارد، حل کنیم؟ وقتی دولت تظاهر به ندیدن نکند و صادقانه به مردم بگوید که چه اتفاقی افتاده و این اتفاق، هزینه چه تصمیمی است. بگوید که دولتی متخاصم، تحریم‌هایی ظالمانه وضع کرد. و چون اقتصاد آن کشور بسیار بزرگتر از اقتصاد ماست و لاجرم قدرت اقتصادی آن در نظام جهانی بیشتر از قدرت اقتصاد ماست، هزینه مقاومت در برابر آن، چنین اتفاقی است که اکنون رخ داده است، در آن صورت مردم نیز احساس بی‌صداقتی نمی‌کنند و برای حل مشکل بیشتر با دولت همکاری می‌کنند. اما تجربه سالیان گذشته نشان داده است وقتی بحران اقتصادی به‌وجود می‌آید دولت‌ها به ترتیب ابتدا آن را کتمان می‌کنند، بعد آن را تقبیح می‌کنند، بعد به جای سازو کار اقتصادی از پلیس می‌خواهند دخالت کند، بعد اخلاگران اقتصادی را عامل همه اتفاقات رخ داده معرفی می‌کند و توضیح نمی‌دهند چرا با وجود دستگیری اخلالگران اوضاع فرقی نکرد. بعد می‌گویند ما از قبل فکر اینجا را کرده بودیم و برای همه حالات ممکن و متصور برنامه داشتیم، در همان حال با عجله طرحی می‌ریزند و بسته‌ای ارائه می‌دهند که با توان دولت سازگار نیست.

آن بسته‌ی شتابناک منطبق با واقعیات عینی نیست، قدرت پیش‌بینی آینده را ندارد، خوش بینانه است و تداوم اجرایش از توان دولت خارج است، نتیجه نمی‌دهد و نه تنها بحران را حل نمی‌کند ، بلکه بحران‌های دیگری نظیر رانت و فساد هم اضافه می‌کند، بعد یکی دو تعویض در ترکیب تیم اقتصادی انجام می‌دهند و بسته‌دیگری ارائه می‌کنند اما از پذیرفتن اشتباه در مرحله قبل، به کلی طفره می‌روند و مدعی می‌شوند «آن تصمیم، در زمان خود، مناسبت‌ترین تصمیم بود» در حالی که چنین عبارتی، از اساس مغالطه* است. مگر ممکن است تصمیمی که اوضاع بد را بدتر کرده و عوارضی جدید بوجود آورده است، مناسب‌ترین تصمیم باشد؟! اگر چنین است پس چرا از آن تصمیم عدول می‌کنید؟

این مسیر خطی، با الگویی مطابق فرمول فوق، سالیانی است که توسط دولت‌ها اجرا می‌شود اما هیچ دولتی یارا و ریسک‌پذیری آن را نداشته که از این کلیشه خارج شود و شیوه‌ای بهتر در پیش گیرد.

به هر حال، اینک نیز دولت بسته دوم را ارائه داده است و در صدد است گزمه از چهار راه استانبول بردارد و ارز آزاد را به رسمیت بشناسد و ارز دولتی را به ۲۵ گروه کالایی اختصاص دهد. کاری که بسیار واقع‌بینانه‌تر و عقلایی‌تر از روش قبلی است. اما در عین حال تخصیص ارز ارزان به ۲۵ گروه کالا، نشان می‌دهد که دولت تصمیم دارد در شرایط تحریم که ورود ارز به کشور لامحاله کمتر می‌شود، اقتصاد مصرف ارز را رعایت کند. با این تصمیم کالاهایی که مشمول ارز دولتی نیستند، با نرخ ارز آزاد تأمین خواهند شد. این اتفاق یعنی لاجرم تورم سهمگینی در پیش خواهد بود و از قدرت خرید مردم باز هم کاسته خواهد شد. اتفاقی که انتظار داریم دولت با الگوی فوق، یعنی اول کتمان و بعد تقبیح و بعد انداختن به گردن اخلالگران و… با آن برخورد نکند. بلکه از اکنون برنامه‌ای جامع و عالمانه برای مقابله یا لااقل کنار آمدن با آن، بیابد.

پی‌نویس:

* «علیرغم وجود شواهد محکم علیه مغالطه‌ها، قدرت ماندگاری آنها علل زیادی دارد. به عنوان نمونه مقام‌های انتخابی نمی‌توانند برنامه‌ها یا سیاست‌هایی که اتخاذ و از آن حمایت کرده‌اند و احتمالاً هیاهو و جنجال زیادی بر سر آنها به راه انداخته‌اند، نتایج رضایت‌بخشی نداشته است. زیرا چنین کاری قطعاً آینده شغلی‌شان را به خطر می‌اندازد… برای کسانی که خود را حامی دیدگاهی می‌دانند که به گمانشان به انسان‌های بینوا کمک می‌کند، روبرو شدن با این واقعیت دشوار است که دیدگاهشان سبب شده وضع بینوایان از پیش هم بدتر شود. به عبارت دیگر بعضی افراد هیچ گاه تمایل ندارند اجازه دهند شواهد از لحاظ سیاسی، مالی یا روانشناختی برای منافعشان یا حسی که نسبت به خود دارند مبدل به تهدیدی بزرگ شود.

در واقع هیچ کس دوست ندارد به اشتباهش اعتراف کند. در بسیاری از موارد هزینه‌های اعتراف نکردن به اشتباه، برای جامعه آن قدر بالاست که نمی‌توان از آن طفره رفت. دانش‌آموزی که ریاضیات را به درستی یاد نگرفته است چاره‌ای جز این ندارد که پیش از امتحان بعدی، خود این درک نادرست را تصحیح کند. یک تاجر برای همیشه نمی‌تواند با اصرار بر باورهای غلط درباره شیوه‌های تجارت، به تجارت زیانبار خود ادامه دهد. تفاوت بین سیاست‌های درست و غلط اقتصادی حکومت می‌تواند بر استانداردهای زندگی میلیون‌ها نفر تأثیر بگذارد.» (توماس ساول، اقتصاددان برجسته دانشگاه استنفورد)

Email this page

نسخه مناسب چاپ