یادداشت
ابلاغ و تبلیغ
سید مسعود رضوی
در یادداشت دیروز، چند نکته در باره مخاطرات رسانه‌ها، ریزش مخاطب، بحران اعتماد و حتی انسداد نشریات مکتوب در محدوده جراید داخلی، بر اساس گواهی تیراژ و شرایط موجود بیان کردم. اما این مسایل یک شبه رخ نداده است.

بخشی از مناسبات ابلاغی در ایران، با تبلیغ و شعار زدگی برای تحریک مخاطب و تهییج جامعه در هم آمیخت و مخالطه و مغالطه‌ای زیانبار شکل گرفت. در حقیقت، جامعه به جای تربیت و آشنایی با حقیقت و حرکت در مسیر تعالی، بازیچه اقلیتی از سلایق و علایق و منافع شد.

منطق این جریان در شکل و محتوای آن، نشان می‌داد که اگر در بر همین پاشنه بچرخد، لاجرم هیچ آتیه مطلوبی برای فرهنگ و آموزش نمی‌توان در نظر گرفت، و تا هنگامی که این اوضاع و این تبلیغات و این شیوه مستقر و برقرار است، اوضاع و نتایج همین است که هست.

سیما و صدای رسمی کشور و واحد مرکزی خبر که بزرگ‌ترین گروه مخاطبان را تا اقصی نقاط دوردست، خوراک ذهنی و فرهنگی و خبری می‌داده و هنوز می‌دهد، به تدریج، فرهنگ ملی و دیدگاه‌های علمی و منتقدانه و آموزشگرانه را رها کرد و در مقابل میراث فرهنگی قدرتمند و تاریخی ایران، به ترویج خرده فرهنگ‌های عوام پسند و کم محتوا، و حتی ضد فرهنگ رو آورد.

برنامه‌های تند و انتقادی در بهترین ساعات تبدیل به امکانات افشاگری یک جریان سیاسی علیه رقبا شد. خبر و حقیقت تحت الشعاع رقابت و حذف و ضدیت سیاسی و شخصی قرار گرفت و دایره ممیزی در گزارش و خبر گسترشی یافت که نظیرش در کشورهای کمونیستی دیده می‌شد.

موسیقی و سینما و سرگرمی و حتی تیزرهای تبلیغاتی هم ازین گزندها مصون نماند. سرانجام کار به جایی رسید که برای جلب مخاطب و جبران ریزش عظیم و رقابت با مدیای قدرتمند بین‌المللی، شخصیت‌های دفاع مقدس هم از جمله‌ی اخراجی‌ها و طبقات فرودست و آسیب دیده گزینش می‌شدند.

این جریان بر کل رسانه‌های کشور اثرگذار بود. رسانه‌های مکتوب، همواره در ذیل رسانه‌هایی نظیر رادیو و تلویزیون عمل کرده و موفقیت کسب می‌کنند. درواقع آن رسانه عظیم با پوشش ملی و سراسری ـ و گاه بی‌مرز ـ دانشگاهی پنهان است که می‌تواند مثل تیغ دو دم عمل کند. جامعه‌ای را بینا و خوانا کند یا نه!

صدا و سیما، در سطحی عمل می‌کند که هم می‌تواند جامعه را برکشد و علوّ و عظمت و فرهنگ آورد و شکوفایی و وحدت ملی و تربیت دینی و اخلاقی را گسترش دهد؛ و هم موجب تفرقه و انحطاط و پوپولیسم و عوامزدگی شود. در یک کلام می‌تواند شعور را به شعار کاهد و ایمان اصیل دینی را به شعائر سطحی و ظاهرگرایی.

به این ترتیب خمودگی و خشم و آشفتگی، و یأس و پژمردگی و شایعه، به طبیعت ثانوی جامعه بدل می‌شود و مردم دیگر هیچ خبری را باور نمی‌کنند مگر آنچه را که دوست بدارند یا شایعه‌ای که از فرط تکرار باور پذیر شده باشد. این اتفاق در شبکه‌های اجتماعی به تدریج در حال رخ دادن است.

در این ایام، با توجه به ذات تحوّل خیز مطبوعات و ارتباط آن با رخدادهای معاصر، دو عنصر باید مد نظر خبرگان مطبوعات و خبرنگاران و روزنامه نویسان قرار گیرد:

اول: ارائه صحیح و سریع اخبار در شکل و محتوای مناسب؛ و دوم ارائه تحلیل و نقد و نظرگاه‌های تخصصی و گمانه زنی‌های عقل پسند و متکی به استدلال.

اینها در محتوای رسانه و روزنامه اثر قوی دارد، اما در فرم یا صورت ظاهری نیز باید علایق عمومی و سلایق تغییر یافته در نظر نسل جدید بیشتر لحاظ شود. منظورم رنگ و لعاب به سبک جراید زرد نیست، بلکه افق گشایی در تصاویر و ارائه عکس و تیتر و مطلب در سایه آرایه‌های هنری و متکی به فرهنگ و زیبایی شناسی ملی است.

هر یک از این تغییرات، یک متغیر عمده برای موفقیت و درازتر شدن عمر مطبوعات است. طبعاً هر تغییر و هر مؤلفه نیز با دقت و ظرافت باید سنجیده و اِعمال شود. اما تنها با اتکای به این مسایل نمی‌توان همه مشکلات را برطرف کرد و دایره مخاطبان را به شکل وسیع گسترش داد. در این زمینه جامعه شناسی و شناخت روح زمانه به کار می‌آید.

روزنامه باید بازگوی سخن طبقات پویای اجتماعی و به طور مشخص طبقه‌ای خاص باشد. این محدودیت نیست، بلکه تعلق است و در توازی همین تعلقات، رسانه‌های پرتیراژ هنوز پابرجا هستند: هویت مشخص و زبان ویژه و مخاطبانی که جامعه هدف را در سطح ملی پوشش دهد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ