مکتوب هفته
نزاع میان حاجیان‎!
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
‎در هر برهه‌ای از این مقطعِ یکسره‌حساس چهل‌ساله، هرگاه نیشتری زیر پوست جامعه خورده‌است، دملی سرباز کرده‌است.‏

اخیرترین نیشتر، تیغ استیضاح وزیر کار بود. این قلم در مقام قضاوت نیست، چرا که آگاهی‌اش از اطلاعات واقعی نزدیک به صفر است و‌ مثل بسیاری از شهروندان، تنها به اخبار روی وقایع و استماع ظواهر صحنه توفیق دارد. پس نه در صدد ذوق‌کردن از گفتار این ‌یکی و نه دلگیر شدن از فریادهای آن دیگری‌ست. اما شکل و صورت ماجرا بس تأسف‌بار و غم‌افزاست. من نه از حقیقت اتهام‌ها خبری دارم و نه وقت خود را در پیگیری تکذیبیه‌ها و تأییدیه‌های پس‌از آن تلف می‌کنم؛ فقط یک افسوس می‌آورم و آن این‌که: کسانی در مسند‌هایی بالقوه مهم و مرتبط با سرنوشت مردم، چگونه برای بزنگاه‌ها و چهار‌سوق‌های بده و بستان، از یکدیگر انباشته‌هایی زیر بغل دارند و به‌سان نونهالانی که در کوچه باهم بازی می‌کنند، در دعواها چه خط‌نشان‌هایی که نمی‌کشند‎!‎

آقای وزیر سابق و نیز وزیر لاحق!‎ اگر نماینده‌ای شما را در برهه‌ای حساس(!) تحت فشار گذاشت تا کاری خارج از روال را بر شما تحمیل کند، چرا این پرونده را تا روز استیضاح همچون شمشیر دموکلیوس بالای سرش نگه می‌دارید؟ نه می‌کشید و نه غلاف می‌کنید!؟ احتمال بده‌بستانی می‌دهید!؟

آقای نماینده فعلی و قاعدتاً بعدی‎!‎ اگر وزیری خلافی مرتکب شده، چرا در سریال تکراری بازپس‌گیری امضاء، موکلان خود را به سخره می‌گیرید؟ لابد ناگهان در همان دوهفته پیش از استیضاح بر شما روشن و آشکار می‌شود، که وزیر بی‌گناه بوده‌است‎!‎

سال‌هاست که هم رفتارهای برخی از حکومتیان از شئون نمایندگی ملتی با فرهنگ فاصله گرفته، و هم ادبیات گفتاری‌شان سخت سست و گاه مشمئزکننده شده‌است. اتهام می‌زنند، تکذیب می‌کنند، بر تکذیب تکذیبیه می‌آورند، بر تأییدِ تکذیبیه تأکید می‌کنند، و‌خلاصه بر همه‌چیز تأکید می‌ورزند جز بر دو چیز: راست عمل‌کردن، و نیک سخن‌گفتن.‏

تا اینجای کار می‌گوییم: خوب! کار تقنین و اجراست و دو گروه، طبیعی‌ست که گاه و بیگاه درهم آویزند و‌گریبانِ هم بگیرند و لابد برخی مواقع ـ به قول سعدی‌جانم- دست از جان بشویند و هرچه بر دهان آورند بگویند؛ سلّمنا‏‎!‎

اکنون باید پرسید: مرجع رسیدگی به این انبوه اتهامات، که گفتندو رفتند و تا استیضاح بعدی به فراموشی سپردند، کیست؟

بالاخره تکلیف پول‌هایی که باج داده شده ـ اگر صحت دارد ـ چه می‌شود و باجگیر و باج‌ده چه می‌شوند!؟

بالاخره آن دوهزار و پانصد آقا و آغازاده(!)، که جناب اوباما به ایشان حالی داده‌بود چه شدند؟ و اگر اصل «حال» صحت نداشته و در یک حالِ خلسه اتهامی بیان‌شده، سرانجام اتهام‌زننده چه شد!؟

دو سوال: آشفته‌گویی تا کجا؟ و آشوب‌سازی در جامعه تا کی؟

و سوال مهم‌تر: چرا به برخی گفتارها و رفتارها به سرعت برق ‌و باد رسیدگی‌ می‌شود؟ و برخی دیگر به مرور زمان وانهاده و در محاق فراموشی سپرده!؟

پی‌نوشت برای سعدی‌دوستان‎:‎

سالی نزاع میان پیادگان حُجاج افتاده‌بود و داعی در آن سفر هم پیاده‌بود. انصاف در سر و روی هم افتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم. کجاوه‌نشینی را دیدم که با عدیل خود می‌گفت: یاللعجب! پیاده عاج چون عرصه شطرنج به‌سر می‌بَر‌َد، فرزین می‌شود، یعنی بِهْ از آن می‌شود که بود، و پیادگان حاج، بادیه به سر بردند و بَتَر شدند‎!‎‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ