به مناسبت ولادت امام کاظم(ع)
از زندان و با زندگان
امام موسی صدر - ترجمه احمد ناظم
 

اشاره: امروز درست چهل سال از ربوده شدن امام موسی صدر در لیبی می‌گذرد؛ یعنی دقیقاً ۱۴۶۱۰ روز که به نظر می‌رسد در تاریخ بی نظیر باشد؛ مردی از سلاله پیامبر(ص)، با رسالتی پیامبرانه بر دوش و تلاشی پیگیر در جهت آشناکردن انسان‌ها با فطرت الهی خویش و گوهر اصیل دین که چیزی نیست جز پرستش خالصانة خدای یگانه و خدمت به مردمان از هر نژاد و با هر دین و زبان و فرهنگ و جنسی که باشند. آنچه در پی می‌آید، سخنان اوست درباره جد بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر(علیهماالسلام) و شگفتا در مشابهت زندان و زندگانی هر دو!

***

پیامبر(ص) فرمود: «انّی تارک فیکمُ الثقلیَن: کتابَ الله و عترتی اهل بیتی، ما إن تمسکّتم بهما، لن تضلّوا و إنّهما لن یفترقا حتی یردا عَلیّ الحوض: من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می‌‏گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو چنگ بزنید، گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمی‌‏شوند تا در نزد حوض بر من وارد شوند.» بنابراین، آنچه مانع گمراهی و انحراف می‌‏شود، تمسّک‌جستن به قرآن و خاندان پیامبر(ص)، یعنی پیشوایان معصوم است. معنای تمسک‌جستن به آنها، دوست‌داشتن و احترام‌گذاشتن به آنها و مقدس‌شمردن آنها نیست. به این نیست که قرآن را ببوسیم و روی طاقچه بگذاریم و یا امامان را دوست داشته‏ باشیم و یادشان را در قلب، و عکسشان را در خانه نصب کنیم. تمسک‌جستن، یعنی عمل‌کردن، یعنی پیروی‌کردن. آن که گمراه نشده و در راه مستقیم حرکت می‌‏کند، کسی است که دستورهای قرآن را اجرا می‌‏کند و از نور قرآن کریم بهره‏ می‌‏گیرد و همچنین سیرة پیشوایان و زندگی آنها را بررسی می‌‏کند و الگوهایی برای پیروی‌کردن به دست می‌‏آورد.

بر ماست که امامان خود را بشناسیم و واجب است که نامشان، تاریخ ولادت و شهادت‌شان و خلاصه‏‌ای از سیره و زندگی آنها را بدانیم. امام موسی بن جعفر(ع) از جمله این امامان است. در زندگی ایشان ویژگی خاصی وجود داشته است که موجب شده زندگی ایشان از دیگر امامان متمایز و متفاوت باشد. این ویژگی این است که امام تحت ظلم و ستم شدیدی زندگی می‌‏کرد که در زیارتنامة خاص ایشان نیز به آن اشاره شده است. امام در زندان به سر می‌‏برد و از این زندان به آن زندان منتقل می‌‏شد. امام موسی بن جعفر(ع) بیشتر دوران نشاط زندگی‏‌اش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر می‌‏برد؛ ظلم جداکردن و دور نگه‌داشتن ایشان از مردم. امام را از مردم دور نگه می‌‏داشتند و ایشان و اصحابشان را تحت نظر داشتند و برای یاران امام توطئه‌چینی می‌‏کردند.

یاری یاران

علی بن یقطین از اصحاب امام و از علمای زمانش بود و در عین حال در دستگاه هارون مقام بالایی داشت و مشاور او بود. می‌‏توان گفت در مقام وزیر و رازدار هارون بود و توزیع اموال به دستش بود و مرد بزرگی به شمار می‌‏رفت. این مرد از این که مبتلا به نیرنگ ستمگران است، نزد امام کاظم(ع) شکایت آورد و گفت: «دوست دارم این کار را‌‌ رها کنم؛ ولی بر جانم می‌‏ترسم.» از وضع خود گله ‌‏کرد و از همکاری با ظالمان راضی نبود، هرچند در آن مال و مقام بود. آنان نگران دین خود بودند؛ زیرا پیامبر(ص) و خاندان ایشان فرموده‌‏اند: «کسی که ستمگر را کمک و یاری کند، با او شریک است هرچند به این اندازه که قلمی به دست ستمگر بدهد تا بنویسد!»

«صَفوان» یکی از اصحاب امام بود و شتران بسیاری داشت. روزی آنها را به حاکمان وقت کرایه داد. امام از او پرسید: «آیا تو اسبها و شترانت را به حاکمان کرایه می‌‏دهی؟» گفت: «آری، ولی تنها همین کار را برایشان انجام می‌‏دهم و آنان را دوست ندارم. کار می‌‏کنم و مزد می‌‏گیرم.» امام فرمود: «وقتی شتر‌ها کالاهای خلیفه یا حاکمان را حمل می‌‏کنند و تو می‌‏خواهی مزد این کار را از خلیفه بگیری، آیا در قلب خود دوست نداری که حاکم زنده بماند تا مزد تو را بپردازد؟» گفت: «چرا»، فرمود: «بنابراین، تو به بقای ستم راضی هستی و بقای ستمگر را دوست داری!» امامان تا این درجه همراهی و سازش با ستمگران را در هر مقام و لباس و درجه‏‌ای که باشد، نمی‌‏پذیرفتند و آن را مشارکت با آنان می‌‏دانستند.

علی بن یقطین می‌‏گوید: از وضع خودم به امام گله کردم. امام فرمود: تو برای حاکم ستمگر کار می‌‏کنی، ولی می‌‏توانی از این رهگذر به مستضعفان خدمت کنی و از آنان دفاع کنی و حقوقشان را پرداخت کنی. این کفارة کار توست. پس جایز است در این کار بمانی و بلکه‌‌ رهاکردن آن بر تو جایز نیست. باید آنجا باقی بمانی و کار کنی.

ولی امامان در عین حال اصحاب را به حال خود وا نمی ‏گذاشتند. معروف است که روزی خلیفه هدایایی برای علی بن یقطین فرستاد که در میان آنها جُبّه‌‏ای گران‌قیمت بود. او نیز هدیه‏‌ها را برای امام فرستاد. امام برخی از آنها را پذیرفت و برخی دیگر ازجمله آن جبّه را برگرداند و فرمود: «من آن را پوشیدم و با آن نماز خواندم، ولی آن را به تو برمی‏گردانم.» علی بن یقطین آن را در صندوقی قرار داد و برخی شبها آن را می‌‏پوشید تا به یاد امام از آن تبرک بجوید. مدتی گذشت و شخصی در گزارشی به خلیفه گفت: «علی بن یقطین دوستدار و پیرو موسی بن جعفر است و برای شما احترامی قائل نیست و شما را بر حق نمی‌‏داند و حقوق شرعی و زکات را به امام پرداخت می‌‏کند. دلیل درستی این گزارش نیز این است که او جبه ارزشمند و دیگر هدایا را برای امام فرستاده است.» خلیفه علی بن یقطین را احضار کرد و او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «آن جبه کجاست؟» گفت: «آن را در صندوقی گذاشته‌‏ام و‌گاه گاه از آن تبرک می‌‏جویم. این نیز کلید آن صندوق است.» خلیفه او را نزد خود نگه داشت و کلید را به کسی داد تا برود و آن را بیاورد. وقتی جبه را آورد، همه چیز روشن شد!

واکنش دستگاه خلافت

امام حیات اصحاب خود را حفظ می‌‏کرد و مراقب بود تا در چنین دامهایی گرفتار نشوند. حاکمان امام را بسیار آزار می‌‏دادند: زندانی می‌‏کردند و از یک زندان به زندان دیگر انتقال می‌‏دادند تا با مردم ارتباط نداشته باشد، از سخن گفتن ایشان جلوگیری می‌‏کردند، همواره مراقبشان بودند و بالا‌تر از همه، ایشان را در فقر و تنگدستی نگه می‌‏داشتند و مانع رسیدن اموال به ایشان می‌‏شدند؛ یعنی سیاست گرسنه و فقیر نگه‌داشتن. ولی آیا امام سکوت کرد؟ آیا امور را‌‌ رها کرد؟ هرگز! به کتاب‌های فقهی بنگرید، روایات و دعا‌ها و دستورهای فراوانی از امام موسی بن جعفر نقل شده، ولی دارای جنبه خاصی است. در روایاتی که از سایر امامان نقل شده، نام امام ذکر شده است و مثلا راوی گفته است: «از امام صادق شنیدم»، «از اباعبدالله شنیدم»، «از ابی‌جعفر شنیدم»؛ ولی در احادیثی که از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده، چنین آمده است: «از آن مرد شنیدم…»، «از عالم شنیدم…»، «از مرد صالح شنیدم…»، یعنی نام امام را به طور رمزی ذکر می‌‏کردند!

بنابراین امام کاظم(ع) ستمگران را به حال خود نگذاشت تا مانع رسیدن دستورات و ارشادات دینی به مردم شوند و سکوت نکرد، بلکه در زمان‏‌ها و مناسبت‌های گوناگون و حتی در زندان دستورها و سفارش‌های دینی خود را به مردم می‌‏رساند. علت این آزار و ستم این بود که در زمان امام کاظم(ع)، حکومت عباسیان ثبات و استقرار پیدا کرد، درحالی که در زمان امام صادق(ع) حکومت عباسی لرزان و ناپایدار بود و نمی‌‏توانستند امامان را تحت نظر بگیرند یا مشکلی برایشان به وجود بیاورند. اما در زمان امام کاظم حکومت ثبات یافت و گسترش پیدا کرد و توانستند بر مردم مسلط شوند و امام را مورد ستم قرار دهند؛ ولی این ستمها مانع راه امام نمی‌‏شد. امام در زندان بود، زیر ستم بود، تنگدست بود، ولی ساکت نمی‌‏شد و از راهنمایی مردم و کار و تلاش دست برنمی‌داشت.

امام زین‌العابدین(ع) را نیز آزار می‌‏دادند و از هدایت و راهنمایی‏ ایشان جلوگیری می‌‏کردند؛ اما حضرت در مسجد می‌‏نشست و دعا می‌‏خواند و همه چیز را در قالب دعا بیان می‌‏کرد. بسیاری از مسائل اعتقادی و فقهی، آموزه‏‌های دینی و ارشادی و تربیتی را می‌‏توان در دعاهای امام زین‌العابدین یافت. سخنان امام موسی بن جعفر نیز همین‌گونه است. گذشته از آنکه ایشان با غیر زبان، مردم را به خدا فرا می‌‏خواند. امام را زندان به زندان منتقل می‌‏کردند؛ زیرا رفتار امام در زندان و عبادت‏‌ها و نماز و روزه‌های همیشگی و دعاهایی که در زندان می‌‏خواند، بر اطرافیان اثر می‌‏گذاشت و دلشان را تغییر می‌‏داد و پس از مدت کوتاهی جلادان و نگهبانان زندان، خادم و شاگرد امام می‌‏شدند و از سخنان امام تأثیر می‌‏گرفتند.

وظیفه ما

ما هیچ عذری برای ترک واجبات نداریم. آیا فقری سخت‏‌تر از فقر موسی بن جعفر می‌‏خواهید؟ ظلم و ستمی بیش از آنچه بر ایشان روا رفته است، می‌‏خواهید؟ امام با وجود همه این سختی‏‌ها برای اصلاح و تقویت دین و بالابردن نام الله تلاش می‌‏کرد و در هر شرایطی حق را می‌‏گفت. ما به محض اینکه احساس کردیم مردم پشت کرده‏‌اند و از دین روی گردانده‌‏اند، می‌‏ترسیم سخن بگوییم، چرا که شاید فلانی یا فلانی رنجیده و دلخور شوند! یا فلانی با ما بحث کند یا ما را آزار دهد و متهم کند یا… بگذارید چنین باشد. این که من یا شما را تحقیر می‌‏کنند، به خاطر آن است که شما بر حق هستید و این برایتان مایه شرف و افتخار است، چون شما با خشم مخلوق، خشنودی خدا را به دست آورده‌‏اید. بگذارید هر چه می‌‏خواهند، بگویند. این برای انسان مایه افتخار است. همین که خدا با شماست، کافی است «کفى بالله وکیلا: کارسازی خدا بس است.» (احزاب، ۴۸) و «إن الله یُدافعُ عن الذین آمنوا: قطعا خدا از کسانی که ایمان آورده‌اند، دفاع می‌‏کند.» (حج، ۳۸)

ما و امامان(ع)

ما در این روز که احساس می‌‏کنیم دلمان به سوی امام کاظم(ع) اشتیاق پیدا کرده است، از زندگی و سیرة او بهره‌‏ای می‌‏گیریم و اندکی درباره مسائل خود تأمل می‌‏کنیم. چرا انسان ضعیف و ناتوان باشد؟ این که در جلسه‏‌ای به احترام من یا شما بنشینیم و فلانی چنین و چنان بگوید… این کار حرام است! چرا ما تا این اندازه از ارزش خود می‌‏کاهیم؟ چرا برای خشنودی مردم دروغ می‌‏گوییم و موجب خشم خدا می‌‏گردیم؟ چرا از ناراحتی دیگران می‌‏ترسیم؟ چرا وظیفه و واجب خود را‌‌ رها می‌‏کنیم؟ انسان جانشین خدا در زمین است، خط‌مشی انسان این است که همچون علی بن ابی‌طالب شود. خط انسان کامل این است. چرا ناتوان باشد؟ چرا بترسد و ساکت باشد؟ چنین زندگی که برای به دست‌آوردن خشنودی مردمی باشد که ناتوان‏‌تر از خود ما هستند و اختیار سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیز خود را ندارند، چقدر بی‏ ارزش و پوچ است!

Email this page

نسخه مناسب چاپ