یادداشت/زباله و اخلاق
درباره شرایط و الزامات شهرنشینی ـ ۳‏
سید مسعود رضوی
زندگی در شهر و جامعه مدنی آسان نیست. اگر مدیران و تصمیم‌گیران در جامعه شهری و مدنی، مسئولیت مبتنی بر پاسخ‌گویی داشته باشند (که در جامعه ما ندارند!) شهروندان هم همان اندازه مسئول و شریک در عواقب و پیامدهای زندگی اجتماعی و خوب و بدِ آن هستند. اما ظاهراً غلبه سیاست بر ذهن و زندگی ما، بهانه‌ای شده است که مسئولیت شهروندی و الزامات اخلاقی را انکار کنیم و ‌ای بسا که بخش مهمی از بار وجدان را نیز از دوشمان برداریم.

بی تفاوتی و انکار مسئولیت، ما را به سوی زندگی آشفته و فاقد قواعد و نظم مدنی خواهد راند و آرام آرام آرامشمان به هرج و مرج و زندگی در لحظه می‌انجامد. اخلاق و امنیت و حتی امید به آینده نیز، جای خود را به زشتی و ناسازگاری و ناامیدی خواهد داد و اکنون مقدمات چنین اوضاع و احوالی در اینجا و آنجا و هرجا قابل ملاحظه است.

انکار فایده ندارد. زیستن در شهرهای بزرگ و پایتخت غول آسا، هر روز چاه و چاله‌های تازه‌تری پیدا می‌کند و اگر مدیران شهری طی دو دهه گذشته به جای درآمدزایی و بازی‌های بی‌معنی و تباه‌کننده سیاسی، به آموزش و افزایش زیرسازه‌های زندگی مدنی و همزیستی سالم می‌پرداختند، الآن شرایط دیگری داشتیم.

در هر زمینه‌ای نمونه‌ها و مثال‌ها فراوان است و ذکر هریک سبب می‌شود انگشت حسرت به دندان بگیریم.

چند روز پیش، یادداشت مفصلی در خبرگزاری‌ها و شبکه‌های اجتماعی مطالعه کردم که از فجایع مربوط به برده‌داری جنسی و انسانی در سنگاپور و سریلانکا و تعدی به آوارگان روهینگیایی سخن می‌گفت. سپس نوشته‌ای از یک جامعه‌شناس را درباره بردگان خانگی به اسم نوکر و کلفت در کشورهای عرب جنوب خلیج فارس خواندم که به تفصیل از مظالم ثروتمندان تازه به دوران رسیده در شیخ‌نشین‌های عرب امارات و قطر و عربستان و امثال آنان در پایمال‌سازی حقوق کارگران نوشته بود.

حقیقتاً تکان‌دهنده بود که دور از سرزمین مادری، دختر یا پسری جوان برای کار و به دست آوردن پس انداز و سرمایه‌ای مختصر به کارهای طاقت‌فرسا تن داده‌، اما از همان ابتدا در محبس بردگی اسیر شده و اسناد هویتی ایشان، همچون شناسنامه و پاسپورت و ویزای کار و عبور و غیره به دست کارفرمایی بی‌وجدان و خشن مصادره شده و زندگی و آینده این تباه شدگان به گروگان گرفته شده و به باد فنا می‌رود. خیلی دردناک است و احتمالاً خوانندگان عالی مقام در شبکه‌های اجتماعی و برخی منابع دیگر ازین نوع مطالب خوانده‌اند.

در محکوم بودن این ظلم و ستم و پایمال شدن حق و حقوق بی پناهان در هرکجای جهان تردیدی نیست، اما به قول شیخ سعدی به جای این که ببینیم در اوج آسمان چیست اول به سرای خود نظر کنیم که در آن کیست و چه می‌گذرد؟

ماجرای کودکان کار که محصول فقر و حاشیه‌نشینی است، همواره در ایران وجود داشته و شکل دیگری از حضور ظالمانه کارگران خانگی هم همواره در اینجا و آنجای ایران بوده است. البته مورد اخیر اکنون کمتر شده ولی در موردی دیگر نوع دیگری از برده‌داری و ستم چنان عیان است که مایه سرافکندگی یک جامعه و ملت می‌تواند قلمداد شود.

ظهور ژولیدگان و بیچارگانی غالباً کم‌ سن و سال در کنار سطل‌های زباله، از حدود بیست و‌اند سال پیش در خیابان‌های تهران و شهرهای بزرگ ایران افزایشی سازمان یافته پیدا کرد و عاقلان دانند که مافیای عظیم و مخوفی شروع به بهره وری و انباشت سود ازین طریق کرد و در سکوتی گورستانی موفق شد صد‌ها کودک و نوجوان و انسان ایرانی و گاه غیر ایرانی را جانشین سیستم مدرن و کارآمد تفکیک زباله کند!

قطعاً برای ایجاد این سیستم و سازماندهی در تاریکخانه‌های جهان مادون، نخستین کار، سلب شاخصه‌های شناخت و غصب هویت این فلک‌زده‌ها بوده است. اینها کیستند و در کدام آمار و نظام تامینی و محاسباتی شناخته می‌شوند؟

شهرداری و دولت و مردم همه مسئولند! بله بار این تباهی بر دوش همه ما به ویژه شهرداری تقسیم می‌شود. به جای سرمایه‌گذاری شهرداری در آموزش مردم و بهبود سیستم دفع و حمل و تفکیک و پراکنش هوشمند زباله‌ها، و حفظ زیست‌بوم‌های حیاتی، مافیای آدم‌فروشان دست به کار شد تا افرادی را به گروگان گرفته و با سلب مسئولیت عمومی و عادت تدریجی عموم به حضور بیچارگانی چون شبح در گوشه و کنار شهر و خیابان و کوچه و بازار، زباله را به سکه طلا بدل کند تا تبهکاران بیاسایند و جامعه در غیاب وجدان به خواب رود و سکوت کند.

جامعه‌ای که دم از اخلاق زده و مدعی‌الاهیات و الهامات دینی و هدایت ابنای بشر است و گاه برای مسایل کوچکی برمی آشوبد، چگونه تن به این سکوت و تباهی داده است و چگونه خواب در چشم‌تر ما نمی‌شکند از این حجم عظیم ستم و استثمار آشکار که بر فرزندانمان رفته و می‌رود؟

درست روبه روی ما و جلوی چشمان ما، پسرکی نه یا ده ساله که رنگ پوستش از نکبت و چرک به سیاهی می‌زند، سر در سطل زباله دارد و کیسه‌ای چهار برابر قد و وزن خود را در سایه روشن کوچه‌ها به دوش می‌کشد؟!!

زمانی در احکام و تکالیف فقهی ما نیز ابتدا به وجه اخلاقی و جنبه‌های وجدانی توجه می‌شد و سپس فریضه‌ای به میان می‌آمد. برای مثال حکم حج و استطاعت موکول بود به اینکه تا چهل خانه، یعنی کل یک روستا یا بلده کوچک یا محله، نباید کسی گرسنه باشد. همسایه و خویشاوند که جای خود دارد.

باری اگر این دلالت‌ها و اخلاقیات نباشد، خانه که همان سنگ و گل است و عبادت همان آداب و تقلید و تکرار… امروز این سکوت در کنار معامله فیش حج و آگهی وام برای خرید آن فیش و تجارت‌های حاشیه، با هم تناسبی یافته، اگر چنین است که هست! پس باید فریاد مولانا را در کوی و برزن تکرار کنیم:

مسلمانان مسلمانان، مسلمانی مسلمانی…

Email this page

نسخه مناسب چاپ