عبور از تحریم با اقتصاد منعطف و دیپلماسی فعال
ترامپ گرفتار در هزارتوی بحران های داخلی و خارجی
بخش دوم و پایانی
 

مورخ و پژوهشگر تاریخ معاصر ضمن بررسی عقبه فکری ـ سیاسی و پایگاه اجتماعی دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا، رویکرد وی را در قبال ایران مورد واکاوی قرار داده است.به گزارش خبرگزاری مهر، عبدالله شهبازی مورخ و پژوهشگر تاریخ معاصر در یادداشتی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرده، ضمن بررسی عقبه فکری ـ سیاسی و پایگاه اجتماعی دونالد ترامپ رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا، رویکرد وی را در قبال جمهوری اسلامی ایران مورد تحلیل و واکاوی قرار داده است قسمت‌هایی از متن این یادداشت به شرح زیر است:

طرح مسئله

آیا ترامپ «شخصیتی معامله‌گر، غوغاسالار، یکه‌بزن (نه همکاری‌جو)، بسیار هدفمند، و مذاکره‌گری ماکیاولیست» است که تمام تلاشش را می‌کند تا به میراث اوباما لگد زند و کاری کند که اوباما به خواب نمی‌دید و معامله قرن را جوش دهد؟ وگرد آوردن امثال بولتون و پمپئو و جولیانی، و سایر تندروهای به شدت ضد ایرانی و آرایش یکدست علیه ایران، را باید جزو تاکتیک‌های مذاکراتی او دانست، یا واقعاً این افراد جزو تیم او هستند؟این پرسشی است که برخی دوستان مطرح کرده‌اند. پرسش فوق را به شکل زیر بازنویسی می‌کنم:

آیا ترامپ رئیس جمهوری است با اهداف و روش‌های کاسبکارانه، معامله‌گرانه که فقط در پی به زانو درآوردن ایران است با هدف توافق، و دیدار با حسن روحانی و اجرای نمایشی شبیه به دیدار با رهبر کره شمالی، بمنظور نمایاندن خود بعنوان رهبری مقتدر و موفق (موفق‌تر از اوباما در تعامل با ایران) به افکار عمومی آمریکا، یا رویکرد کنونی آمریکا به ایران اهدافی پیچیده‌تر را پی می‌گیرد؟پاسخ به این پرسش بسیار مهم است زیرا راهکارهایی متفاوت را به ما دیکته می‌کند.

چالش‌های داخلی ترامپ

۱- شخصیت سیاسی ترامپ مستقل از حزب جمهوریخواه است. او نامزد مطلوب سران حزب جمهوری‌خواه نبود. دلخواه چهره‌های مهم این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری نوامبر ۲۰۱۶کسانی چون جب بوش، برادر جرج واکر بوش، بودند. ترامپ با رفتارهای پوپولیستی مختص به خود موجی بزرگ از هواداران را در ایالت‌های «قرمز» (جمهوریخواه) پدید آورد، ابتدا خود را بعنوان نامزد حزب جمهوریخواه به این حزب تحمیل کرد و سپس در انتخابات ۲۰۱۶به قدرت دست یافت. این را همگان می‌دانند.

۲- یک سال و هفت ماه از ریاست جمهوری ترامپ می‌گذرد. در تمامی این دوران ترامپ با «بحران مشروعیت» ناشی از اتهام دخالت و دستکاری روسیه در انتخابات ریاست جمهوری به سود او مواجه بوده است. در هفته‌های اخیر این بحران به اوج رسیده است. از زمان پیروزی ترامپ در انتخابات نوامبر ۲۰۱۶بحث درباره نقش روسیه در انتخابات ریاست جمهوری و پیوندهای آن با ستاد انتخاباتی ترامپ آغاز شد و چنان بالا گرفت که، حدود چهار ماه پس از شروع کار ترامپ (۲۰ژانویه ۲۰۱۷)، در ۱۷مه ۲۰۱۷دادستانی کل آمریکا رابرت مولر ۷۲ساله را بعنوان «مشاور ویژه»، با مأموریت تحقیق درباره شایعات فوق، منصوب کرد. مولر، که بعنوان جمهوری‌خواهی محافظه‌کار شناخته می‌شود، به مدت ۱۲سال در دولت‌های بوش و اوباما ریاست اف. بی. آی. را به دست داشت. ترامپ به این اقدام واکنش تند نشان داد و در توئیت ۱۸مه ۲۰۱۷آن را «بزرگ‌ترین شکار جادوگر علیه یک سیاستمدار در تاریخ آمریکا» نامید. «شکار جادوگر» تعبیر تمسخرآمیزی است که از آن زمان تاکنون ترامپ برای توصیف تحقیقات مولر مکرر به کار برده است .

در قریب به ۱۵ماهی که از شروع کار رابرت مولر می‌گذرد، این تحقیقات با جدیت پیش رفته و اقدامات مولر به جنجالی‌ترین موضوع روز آمریکا بدل شده است. اوج ماجرا در هفته‌های اخیر است که ترامپ را به رفتارهای عصبی (توئیت جنجالی اول اوتر ۱۰مرداد خطاب به دادستان کل برای پایان دادن به «کار کثیف» مولر) و سپس عقب‌نشینی (پذیرش درخواست مولر برای مصاحبه و تحقیق از شخص ترامپ) واداشت. این جدال اکنون در مرحله چانه‌زنی جولیانی و سایر اعضای تیم حقوقی ترامپ با رابرت مولر است درباره نحوه و زمان این مصاحبه. تیم حقوقی ترامپ نگران است که تحقیقات حضوری و شفاهی مولر از ترامپ به «گاف» منجر شود و ماجرایی چون رسوایی واترگیت و استعفای ریچارد نیکسون بیافریند .

۳- در صورت تغییر ترکیب کنگره به سود حزب دمکرات، در انتخابات سه‌شنبه ۶ نوامبر ۲۰۱۸ر ۱۵ آبان ۱۳۹۷، بحران مشروعیت ترامپ بسیار جدی خواهد شد. در این انتخابات ۳۹ عضو از ۱۰۰ عضو سنا، تمامی ۴۳۵ عضو دارای حق رأی در مجلس نمایندگان و ۳۹ استاندار ایالت‌ها برگزیده می‌شوند. هم‌اکنون در مجلس نمایندگان حزب جمهوریخواه با ۲۳۶ عضو (در مقابل ۱۹۳ نماینده دموکرات) در اکثریت است. درباره سخنان نادرست دال بر «افزایش محبوبیت ترامپ»، که به دلیل نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای در چند ایالت در انتخابات ۱۶مرداد ر ۷اوت در روزهای اخیر در ایران مطرح شده، توضیح زیر ضروری است: این ادعا را ابتدا خود ترامپ مطرح کرد با توئیت‌هایی دال بر اینکه موفقیت چند نامزد جمهوریخواه در انتخابات اخیر به دلیل محبوبیت اوست. در انتخابات میان‌دوره‌ای ماه اوت، جمهوریخواهان در ایالت‌هایی مانند کانزاس برنده شدند که بطور سنتی بعنوان «ایالت‌های قرمز» شناخته می‌شوند یعنی پایگاه حزب جمهوریخواه

بشمار می‌روند.

در ایالت‌هایی چون واشنگتن نیز، که «آبی» هستند یعنی پایگاه سنتی حزب دمکرات بشمار می‌روند، طبعاً دمکرات‌ها برنده شدند. نتایج اینگونه ایالت‌ها ملاک ارزیابی و تحلیل درباره افزایش یا کاهش محبوبیت جمهوری‌خواهان و دمکرات‌ها نیست. برای ارزیابی رشد یا افول محبوبیت ترامپ، و جمهوری‌خواهان، باید نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای ۷اوت را در ایالت‌هایی تحلیل کرد که بین دو حزب در تزلزل بوده‌اند. در این انتخابات، دو ایالت اوهایو و میشیگان چنین وضعی دارند.

در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ترامپ در اوهایو پیروز شد ولی در انتخابات میان‌دوره‌ای اوت ۲۰۱۸تروی بالدرسون، نامزد حزب جمهوریخواه، برغم سفر ترامپ و حضور در کمپین او، فقط با ۱۵۶۴رأی بر دنی اوکانر، نامزد حزب دمکرات، پیشی گرفت. فاصله آراء بسیار کم است. این امر درواقع به معنی افول حزب جمهوریخواه و کاهش محبوبیت ترامپ در اوهایو است در مقایسه با انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶. در میشیگان نیز، که در انتخابات ۲۰۱۶ترامپ برنده شد، وضع اینگونه بود. نتیجه انتخابات برای تعیین استاندار میشیگان ۵۲درصد برای نامزد دمکرات‌ها و ۷ر۵۰ درصد برای نامزد جمهوری‌خواهان است. این نیز به معنی افول محبوبیت ترامپ و جمهوری‌خواهان در میشیگان است در مقایسه با انتخابات ریاست جمهوری نوامبر ۲۰۱۶. هم‌اکنون این پیش‌بینی بطور جدی مطرح است که در انتخابات ۶نوامبر ۲۰۱۸ر ۱۵آبان ۱۳۵۷اکثریت کنگره به دست دمکرات‌ها خواهد افتاد. این امر نه تنها از آذر ۱۳۵۷سیاست‌های داخلی و خارجی ترامپ را با تقابل جدی از سوی کنگره مواجه خواهد کرد، و وضعی بسیار بحرانی برای او پدید خواهد آورد، بلکه می‌تواند فرایند برکناری او را، با تکیه بر دستاوردهای بسیار جدی تحقیقات رابرت مولر، رقم زند. ابطال نتایج انتخابات ریاست جمهوری به دلیل مداخله و دستکاری یک دولت بیگانه (روسیه)، و در پیامد آن برکناری رئیس جمهوری و معاونش، و احتمالاً مصالحه با دستگاه قضایی و کنگره و استعفای ترامپ و معاونش، هرچند در تاریخ آمریکا بی‌سابقه است ولی بعید نیست.

۴- سال ۲۰۱۸ اولین سال اجرای قانون جدید مالیاتی جمهوری‌خواهان و ترامپ است که پس از تصویب در کنگره از پایان سال (۲۲ دسامبر) ۲۰۱۷ با امضای رئیس جمهور رسمیت یافت. پیامدهای اجرای این قانون در اواخر سال ۲۰۱۸ و اوائل سال ۲۰۱۹ آشکار خواهد شد. این قانون فشار مالی سنگینی را بر سکنه «ایالت‌های آبی» وارد می‌کند و در مقابل به سود سکنه «ایالت‌های قرمز» است و بدینسان به تعمیق شکاف میان ایالت‌های «آبی» و «قرمز» می‌انجامد. تبیین قانون مالیاتی ترامپ و تأثیر منفی آن بر سکنه ایالت‌های «آبی» نیازمند مقاله‌ای تخصصی است.

بطور ساده اینگونه است که مردم آمریکا دو نوع مالیات می‌پردازند: «مالیات دولت فدرال» و «مالیات ایالتی و محلی» که به اختصار «سالت»

(The State and Local Tax) نامیده می‌شود. تا پایان سال مالیاتی ۲۰۱۷ مردم همه ایالت‌ها برای پرداخت مالیات فدرال حق داشتند مالیات «سالت» را از آن کم کنند و مابقی را بپردازند. این کاهش «سالت» از مالیات دولت فدرال محدودیت نداشت. به این امر «دیداکشن» (کسر کردن مالیات سالت از مالیات فدرال) می‌گویند.

برای مثال، اگر کسی سالیانه ۱۰۰ هزار دلار درآمد داشت و ۳۰ هزار دلار آن را بابت مالیات سالت پرداخت می‌کرد، مبلغ فوق را از درآمدش کم می‌کرد و با اعلام ۷۰ هزار دلار بعنوان درآمد سالیانه مالیات فدرال را می‌پرداخت. در قانون مالیاتی جدید برای میزان «دیداکشن» سقف ده هزار دلار برای هر خانوار تعیین شده. به این سقف مالیاتی برای کسر کردن سالت از مالیات فدرال «کپینگ» می‌گویند. در ایالت‌های «آبی» و پررونق آمریکا از نظر مالی، بویژه نیویورک (با ۸ر۱۹ میلیون نفر جمعیت) و کالیفرنیا (با۵ر۳۹ میلیون نفر جمعیت)، به دلیل وجود تأسیسات عمومی فراوان، مانند بزرگ‌راه‌ها، میزان مالیات «سالت» و قیمت املاک و مستغلات، و به تبع آن مالیات املاک، بسیار بالاتر از ایالت‌هایی چون تکزاس است که سکنه آن مالیات «سالت» کمتری می‌پردازند. در نیویورک میانگین سرانه سالت ۱۶۹ر۲۲هزار دلار، در کالیفرنیا ۴۳۸ر۱۸ دلار ولی در تکزاس ۸۲۴ر۷ دلار در سال است. میانگین قیمت خانه در ایالت نیویورک حدود ۲ر۳برابر ایالت تکزاس است. معهذا، درآمد خالص (پس از کسر مالیات) سکنه این دو ایالت تفاوت زیاد ندارد: در نیویورک میانگین درآمد ماهیانه ۴۳۱۷ دلار و در تکزاس ۳۹۵۲ دلار است. بدینسان، اجرای قانون جدید مالیاتی و محدود کردن کسر مالیات سالت از مالیات فدرال تا سقف ۱۰ هزار دلار برای هر خانوار، وضعی وخیم برای مردم ایالت‌های «آبی»، بویژه نیویورک و کالیفرنیا، پدید خواهد آورد که پیامدهای آن در اواخر سال ۲۰۱۸ و سال ۲۰۱۹ آشکار خواهد شد؛ زمانی که مردم این ایالت‌ها فشار قانون مالیاتی جدید را کاملاً لمس کنند. به این دلیل، اندرو کومو، استاندار نیویورک، قانون مالیاتی ترامپ را «اعلام جنگ به نیویورک» خواند و هشدار داد که با اجرای این قانون «نیویورک نابود خواهد شد.» ملموس شدن نتایج این قانون مالیاتی، نفرت از ترامپ را در ایالت‌های «آبی» به شدت افزایش خواهد داد، تلاش برای برکناری او را بسیار جدی خواهد کرد و می‌تواند موج تمرد از دولت فدرال را در ایالت‌های فوق پدید آورد و حتی خواست جدایی‌طلبی (کمپین «بله کالیفرنیا» یا «کال‌اکزیت») را در کالیفرنیا اوج دهد؛ ایالتی که ۱۲ درصد جمعیت آمریکا را داراست و با ۷۴۶ر۲ تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی، پس از سایر مناطق ایالات متحده و چین و ژاپن و آلمان، پنجمین قدرت اقتصادی جهان بشمار می‌رود. (تولید ناخالص داخلی آلمان ۶۷۷ر۳، بریتانیا ۶۲۲ر۲ و فرانسه ۵۸۲ر۲ تریلیون دلار است.) اگر این شکاف و تنش میان ایالت‌های «آبی» و «قرمز» اوج گیرد، «نظریات توطئه» نیز رواج خواهد یافت دال بر اینکه دستکاری روسیه در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ (و کمک به پیروزی ترامپ) طرحی بود برای ایجاد بحران گسترده و سرانجام متلاشی کردن ایالات متحده آمریکا از درون.

از ایران چه می‌خواهند؟

اگر ترامپ را «فرد» بدانیم، آنگاه می‌توانیم فرضیه مطرح در شروع بحث را جدی بگیریم، و متناسب با آن راهکار بیابیم، که وی معامله‌گری حرفه‌ای است که می‌خواهد با روش‌های خاص خود ایران را به زانو درآورد، پیروزی دیگری را، پس از دیدار با رهبر کره شمالی، بنام خود رقم زند و بدینسان برای انتخاب بعدی ریاست جمهوری اندوخته کافی کسب کند. ولی، چنانکه گفتیم، ترامپ را نمی‌توان «فرد» دید و باید از منظر اهداف و برنامه‌های آن کانون‌های مافیایی که در پس ترامپ هستند، سیاست او را در قبال ایران، و کل منطقه خاورمیانه، تبیین کرد. با توجه به بحرانی که به دلیل تداوم تحقیقات مولر و احتمال پیروزی حزب دموکرات در انتخابات ۶نوامبر ۲۰۱۸ر ۱۵آبان ۱۳۹۷در انتظار ترامپ است، «توافق با ایران»، و ملاقات با حسن روحانی در حاشیه ۷۳مین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک (۱۸سپتامبر ۲۰۱۸ر ۲۷شهریور ۱۳۹۷)، می‌تواند کمکی باشد به ترامپ برای گذر از بحران فوق. اینک، با تأکید صریح رهبری بر منع مذاکره با ترامپ، بنظر می‌رسد چنین دیداری در آینده نزدیک ممکن نیست مگر اینکه بخواهند با پرداخت هزینه‌های سنگین چالشی زودهنگام و محکوم به شکست را در درون ایران رقم زنند. در ماه‌های آینده، فشارهای آمریکا و کانون‌های منطقه‌ای همبسته با مافیای بین‌المللی پیشگفته بر ایران تشدید خواهد شد و در اوج فشارها، و تأثیرات داخلی آن بویژه در حوزه اقتصاد، مجدداً ترامپ شعار «مذاکره با ایران» را مطرح خواهد کرد. بدینسان، بار دیگر مسئله «مذاکره» در ایران پژواک خواهد یافت و احتمالاً از سوی برخی کانون‌های سیاسی داخلی بعنوان تنها راهکار برای حل بحران‌های جاری مورد حمایت قرار خواهد گرفت. بدینسان، خواست «مذاکره با آمریکا» می‌تواند به چالشی جنجالی میان نیروهای سیاسی ایران تبدیل شود. ولی حتی اگر این چالش به «مذاکره با ترامپ» و «توافق جدید» بینجامد، باز پایان کار نیست. همانگونه که پیشتر بارها تأکید کرده‌ام، کانون‌های مافیایی فراملیتی ذینفع در خاورمیانه در پی تغییر ساده «نظم سیاسی موجود» ایران به «نظم مطلوب» نیستند بلکه فروپاشی نظام مستقر و قدرتمند و باثبات کنونی، و «آشوب بزرگ» ناشی از این فروپاشی، را دنبال می‌کنند. فرجام این «آشوب بزرگ» برای ایران، بر اساس تجربه جنگ داخلی ده ساله یوگسلاوی در دهه ۱۹۹۰میلادی و تجزیه آن به ۵دولت کوچک کنونی، و نیز تجربه فروپاشی نظام سیاسی و تخریب زیرساخت‌های ملی در لیبی و فاجعه جنگ داخلی سوریه، تخریب تمامی زیرساخت‌های ملی و تجزیه ایران به چند کشور کوچک خواهد بود.

Email this page

نسخه مناسب چاپ