یادداشت/پشت پرده فقر و آوارگی
الزامات و شرایط زیست شهری ـ ۴‏
سید مسعود رضوی
دیروز که درباره جمعی از کودکان و ژولیدگان بی اسم و رسم و بی پناهی که در کوچه و خیابانها سر در زباله‌ها دارند و مافیای برده داری و نکبتی که گریبان این بینوایان را گرفته است مطالبی بیان کردیم، خبر تازه‌ای در شبکه‌های اجتماعی نشر و تکرار شد درباره کودکی افغان که زباله گرد است و می‌گوید گوشش را مأموری شاید مربوط به شهرداری یا جایی دیگر بریده است.

اهمیت خبر و بازتاب آن در افکار عمومی چنان بود که اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور دستور داده است سریعاً این کودک شناسایی و عاملان احتمالی حادثه تحت پیگرد قرار داده شوند.‏

این خبر چه درست باشد و چه صحنه سازی باشد، جلوه‌ای از یک نوع برده‌داری زباله‌ای و تبعات آن در میان مردم و کشوری است که فخرشان در تاریخ این بوده است که هیچ گاه مرحله‌ای با عنوان «برده داری» نداشته و به مانند مصر و یونان و حتی امریکای زمان آبراهام لینکلن تجارت و استفاده از برده در آن مرسوم نبوده است. ‏

البته تحت تأثیر برخی اشغالگران غیر ایرانی و قدرت فاتحان، گونه‌هایی از این نوع مناسبات در ایران دیده شده اما شکل غالب غیر از آن بوده است و ایران ازین نظر سربلندترین تاریخ و تمدن را دارد.‏

اما باید به موضوع اصلی بپردازم که قصد دارم در روزها و شاید هفته‌های آینده جنبه‌های پنهان و آشکارش را مورد بحث قرار دهم و پرده اکراه و سکوت را بشکافیم تا بتوانیم رودر روی جریان سیاه و تباهی که در سایه‌های جهان مادون پنهان شده بایستیم و به حسابش برسیم! پس این نوشته‌ها را فقط مقدمه به حساب آوریم و امیدوارم هرکه دستی به قلم و اطلاعی از اسرار دارد همکاری کند و بیشتر درباره همنوعان و بینوایانی که از یاد رفته‌اند بدانیم و راه امداد و استمداد به امید خدا بسته نخواهد بود.‏

به غیر از این که در حال حاضر چهره ظاهری این نوع مشاغل، زشت و زننده و ناقض نظم مدنی و وجدان بشری است، ظهور و اخفای مافیایی که می‌تواند دهها و شاید صدها هزار کودک و نوجوان و جوان و پیر را در گروه‌های خیابانی برای کسب پول و مال نامشروع سازماندهی کند، زنگ خطری بالای سر من و شما و تمام مردم این کشور است. ‏

بحرانی است که هر روز و هرلحظه عمیق‌تر خواهد شد و روزی گریبان تک تک ما را خواهد گرفت. آیا نمی‌بینیم؟ و چرا هیچ صدایی از جایی بلند نمی‌شود؟ دل سوزاندن برای ملت‌های مظلوم دیگر دل ما را می‌سوزاند و فریاد و همایش و خیزش می‌طلبد. بسیار خوب، اما فرزندان خودمان که نباید مهجور و مستور باشند. ‏

آیا این نگرش اصلا سازگاری دارد با این نکبتی که جلوی چشم ما پراکنده اما آشکار و عیان است و هر روز و هرلحظه این نمایش تکرار می‌شود و تکرار می‌شود… اما آونگ این تکرارها ذره‌ای وجدان‌ها را تکان نمی‌دهد و کسی سر از روزنی برنمی آورد تا فریاد بزند که مردم: این انسانیت و اخلاق و نجابت است که در آتش حرص و آز و ظلمی که ما همه در آن سهیم هستیم می‌سوزد.‏

عجالتاً نکته‌ای را اضافه بر بحث اصلی باید مطرح کنم. درباره مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی این روزها بیشتر پراکنده و افشانده می‌شود و ماجرای بریدن گوش آن فرزند عزیز و مظلوم افغان و ایران و انسان هم یک وجه از همین رخداد است. این رخدادها بی تردید برای ایجاد خلاف و اختلاف میان ملت‌های دوست و هم ریشه در حال بسط و گسترش است؛ خواسته یا ناخواسته در این مسیر و درپی این هدف شوم است! ‏بحث و گفتگوی مشکوک درباب زایران عراقی و ناموس پرستی جماعتی کف بر لب آورده هم از آن حرفهاست و در پس پرده مکمل همان سناریویی است که در کردستان اقلیم و اخیرا در استانهای جنوبی و پایتخت عراق به ایرانی زدایی و نفرت پراکنی میان دو ملت مشغول است. الحق والانصاف کسانی که طراح این برنامه‌ها هستند نیاز به پشتکار و انرژی زیادی هم ندارند چون عده زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی بدون توجه به تبعات کار، مشغول بازنشر و تبلیغ همان لاطائلات‌اند! اما چرا؟

این پرسش را تکرار کنیم که چرا باید دو بال فرهنگ و زبان دری در شرق و مذهب شیعه و تعلقات مذهبی در غرب چیده شود؟ اختلاف میان ایرانیان با افغانها و عراقی‌ها، یک توطئه تمام عیار است و به صنعتی کریه و یا صفتی زشت در میان چند نفر معدود که در همه جا ممکن است باشند، نباید مراودات و مناسبات عمیق تاریخی آسیب ببیند. ‏

افغانها فقط مهمان ما نیستند. خود ما هستند. تکه‌ای مهم از تاریخ و موجودیت و ارزش‌های ما… عراق هم همین طور است. تنها مسئله عتبات و حرمها و بقاع متبرکه نیست. مردم این سو و آن سوی اروند و میانرودان یا بین‌النهرین هزارها سال مراوده و مودت را در تاریخ نمایندگی کرده‌اند. از دیوانگانی چون صدام بعثی بگذریم. همیشه تجارت بوده و عرفان و ایمان و فرهنگ و بده بستان و خویشاوندی. و اگر کسی گفته است حالا نباید این رشته‌ها باشد… دهانش پر از خاک باد.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ