یادداشت
فرافکنی ممنوع
فتح الله آملی
شرکت سایپا اعلام کرده است: که به محض آغاز پیش‌فروش محصولات خود، ۶ میلیون نفر به این سایت مراجعه کرده‌‌اند و از این تعداد بیش از ۷۰۰ هزار نفر در عرض یک ثانیه خواستار ورود به سایت برای ثبت‌نام شده‌اند که ثبت‌‌نام این تعداد تقاضا امکان‌پذیر نیست و برای مدیریت ثبت‌نام متقاضیان،‌فروش به صورت مرحله‌ای شده به‌نحوی‌‌که هر ۱۵ دقیقه ده ثانیه باز می‌شود تا امکان ثبت‌نام میسر گردد…

این خبر را داشته باشید تا شما خوانندگان عزیز را به خاطره چند سال قبل ارجاع دهم. زمانی همین کارخانجات اتومبیل‌سازی تقریباً دولتی و انحصاری با مشکل تقاضا و فروش روبرو شده بودند و برای تخلیه پارکینگهای پرشده از اتومبیلهای تولیدی‌شان، دولت وقت که اتفاقاً ریاستش با همین جناب روحانی بود یک بسته اعتباری با نرخ ۱۶‌درصد اختصاص داد تا به تحریک تقاضا بپردازد و خودروهای مانده روی دست خودروسازان به فروش برود. گذشت و گذشت و بازار این عزیزان چنان سکه شد که از سکه هم جلو زد و آنها نمی‌دانند با این‌همه مشتری چه کنند؟ راستی چه شد که صد‌ها هزار نفر پول به دست و ایستاده در صف خداخدا می‌کنند که بتوانند پول به حساب شرکتها بریزند و با التماس توفیق ثبت‌نام بیابند؟

قرار هم نیست دستگیره در پراید و تیبا را از طلا بسازند یا خودرو را به نصف قیمت بفروشند. مردم هم تازه گواهینامه نگرفته و همین چند ماهه عاشق ماشین‌سواری نشده‌اند. کیفیت خودروهای داخل هم که تا دیروز بسیاری با اکراه و خم ابرو و برگرداندن رو از آن دم می‌زدند همان است که بود. پس مسأله چیست؟ چرا با وجودی که دهها بار مقامات می‌گویند تمام نیازهای ضروری ارزی جامعه و کشور را حتی بیشتر از سال گذشته تأمین کرده‌ایم، هر روز قیمت‌های بالاتری رکورد می‌زند؟ چرا با وجود این‌همه سکه که توزیع شده باز هم بهای آن بالا و بالاتر می‌رود؟ این تب چرا عرق نمی‌کند و این توفان چرا فرونمی‌نشیند؟

نخستین پاسخی که احتمالاً اکثر مردم به این پرسش خواهند داد اینکه نمی‌خواهند سرمایه‌هایشان بیش از این کم بهاشود و نگران آن هستند که فقیرتر شوند، لذا وقتی می‌بینند پولشان هر روز ارزش خود را از دست می‌دهد، آن‌را تبدیل به ارز یا سکه یا کالای با دوام می‌کنند که آسیب کمتری ببینند و اگر بپرسید که برای چه اینهمه نگرانید و مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد، از تحریمهایی که قرار است از دوماه دیگر برقرار شود دم می‌زنند.

حتی عده‌ای از احتمال جنگ یا بدبینانه‌تر از این، از خطر سقوط نظام و ترس از تحولات سخت اجتماعی و سیاسی سخن به میان می‌آورند و تمام اتفاقات و تنشها و التهابات اخیر بازار سکه و ارز و خودرو و تورم موجود را ناشی از تصمیمات ترامپ و تحریم‌های آمریکا می‌پندارند!

اما آیا همه آنچه که امروز شاهدش هستیم ریشه بیرونی دارد؟ آیا در همه کشورهای دنیا که تجربه بحرانهای اقتصادی داشته‌اند خطر سقوط نظام مطرح بوده است؟ آیا با چنین گزاره‌ای می‌توان مشکل را درک و با آن مقابله کرد؟ اصولاً برای حل یک مسأله ابتدا باید صورت مسأله را درست فهمید و سپس بهترین راه‌حل را برای آن یافت. واقعیت آن است که وقتی در نحوه و شیوه حکمرانی و به‌ویژه اداره اقتصاد کشور تقریباً در همه دوره‌ها عاقلانه و علمی عمل نکرده‌ایم، چگونه انتظار داریم نتیجه خوب و قابل قبول بگیریم؟ بدون تردید نقشی که سوء‌مدیریت و رفتارهای عوامگرایانه و پوپولیستی در سیاست‌گذاری‌های ما داشته بسی بیش از تحریم‌ و فشارهای دشمنان در ایجاد وضع موجود نقش‌آفرینی کرده است.

در همین ماه‌های اخیر شاهد نوسان‌های قابل توجهی در چندین کشور جهان هستیم.

همه آمارها و واقعیت‌های اقتصاد جهانی به ما گوشزد می‌کند که به‌زودی یک بحران اقتصادی جهانی اقتصاد بسیاری از کشورها را تهدید خواهد کرد؛ به‌ویژه آنکه دریابیم رفتارهای بی‌حساب و کتاب رئیس‌جمهوری مسأله‌دار آمریکا و جنگ تجاری که با اروپا و چین و روسیه و حتی نزدیکان خود مثل مکزیک و کانادا به راه انداخته آبستن بحران اقتصادی در بخش بزرگی از جهان خواهد بود و لذا با درک درست‌تر مسأله ما نیز باید بیشتر به فکر خود باشیم به‌ویژه آنکه بیشترین دشمنی و تهدید از جانب دولت فعلی آمریکا متوجه ما و کشور ماست. پس بی‌آنکه لازم باشد این‌همه از آینده بترسیم یا خدای ناکرده از ترس مرگ بمیریم یا مثل عزیزان در دولت تماشاچی تحولات اقتصادی غیرقابل قبول و تکه‌پاره کردن اقتصاد و معیشت مردم توسط دلالان و رانت‌خواران و سوءاستفاده‌کنندگان و مفسدان و حرامخواران با بی‌عملی و بی‌تدبیری بمانیم یا مثل عزیزان نماینده با استیضاح و برکناری وزرا بدون کمک‌ها و همراهی و ارائه راهکار به دولت فقط نمایش دلسوزی بدهیم یا مثل رئیس محترم مجلس خبرگان یا ریاست محترم قوه قضائیه یا این مقام و فلان شخصیت تنها به نصیحت، انتقاد، همدردی و شعار اکتفا کنیم و با افزایش فشار بر دولت، آرامش روانی برای اتخاذ تصمیمات درست را از او بستانیم و بر دامنه اشتباهاتش بیفزاییم (بدون آنکه دریابیم در این بحران همه آنها که در این مملکت و حکومت قدرت دارند مسئولند و در ایجاد این وضعیت سهم دارند و باید پاسخگو باشند) به این بیندیشیم که همه مسئولیم بی‌تردید و همه مسئولند. لذا نباید نشانی غلط بدهیم و بدهند. در همین ماههای اخیر شاهد کاهش ۱۵ درصدی ارزش روپیه در هند، ۴۰‌درصدی لیر در ترکیه و ۵۰درصدی پزو در آرژانتین بوده‌ایم. شاید گفته شود یکی از مهمترین علل کاهش لیر جنگ لفظی اردوغان و ترامپ و تنش سیاسی ترکیه و آمریکا بوده، اما آیا در هند یا آرژانتین و یا یونان هم همین مسأله صادق است؟ همین آرژانتین سخت‌ترین بحران اقتصادی را در آغاز قرن بیستم تجربه کرده اما با شناخت و درک ریشه‌های مشکل به انضباط مالی روی آورده و با صرفه‌جویی در هزینه‌ها و مقابله با فساد و رانت از بحران جسته و حال هم که دوباره با کاهش ارزش پول ملی و تورم روبرو شده تصمیم گرفته تا کسری بودجه سال آینده خود را به صفر برساند و از تعداد وزارتخانه‌ها و کارمندانش کم کند. در ایران هم با اینکه همه می‌دانیم مهمترین مشکل چیست اما خود را به بیراهه زده‌ایم و نشانی غلط می‌دهیم. این همه هجوم برای خرید خودرو، سکه، طلا، ارز و… نتیجه سیاست‌های غلطی است که موجب افزایش شدید نقدینگی تا مرز ۱۶۰۰هزار میلیارد تومان شده است که هر روز و هر هفته هم در حال زاد و ولد است و با افزایش سود سپرده، افزایش بدهی دولت به بانک مرکزی، افزایش بدهی دولت به بانک مرکزی و کسری بودجه همیشگی دولت هر روز رکوردهای تازه‌ای می‌زند و در پیدایی چنین وضعی در این سال‌ها گرچه نقش دولت پررنگ بوده اما، تنها دولت مقصر نبوده است. پس مجلس چه می‌کرده است؟ نهادهای نظارتی کجا بوده‌اند؟ آیا قوه قضائیه به وظایفش عمل کرده است؟ سازمان‌های نظارتی چطور؟ آیا فقط بانک‌ها بنگاهداری کرده‌اند؟ بنیاد مستضعفان، بنیادهای تعاون سپاه و ارتش و نیروهای مسلح و این صندوق و آن صندوق و این تعاونی و آن تعاونی و… بنگاهداری و برجسازی و «مال»‌سازی نکرده‌اند؟

نقش آنها در ایجاد چنین نقدینگی عظیمی چه بوده است؟ حال وقتی همه سهیم بوده‌اند، همه هم باید پاپیش بگذارند و با ریشه اصلی مشکل مقابله کنند و از دادن هر آدرس اشتباهی بپرهیزند تا اعتماد عمومی به مردم بازگردد. تا این همه ترس از آینده که در اکثر موارد ارتباط چندانی با واقعیت ندارد مردم را این همه حریص نکند، تا شاهد این همه تقاضای کاذب برای تبدیل پول به سکه و طلا و ارز و خانه و اتومبیل و… نباشیم، تا میدانی چنین فراخ چپاول سودجویان و ویژه‌خواران و ثروتمندان فراهم نیاید، تا جامعه و کشور از این بی‌قراری به درآید و… و این نیازمند دلسوزی، وحدت کلمه و آشتی است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ