یادداشت
برخورد منصفانه با دولت
سید مسعود رضوی
بحث درباره مناسبات و شرایط زیست شهری و مدنی را این شماره ادامه ندادم زیرا برخی مسایل درباره شرایط سیاسی و هجمه‌ها و نقدهای بی ضابطه و غیر طبیعی به دولت روحانی در اوضاع و احوال کنونی، موجب اخطار و مخاطره خواهد بود و لاجرم می‌باید نکاتی در این باب بیان می‌شد.‏

انتقاد از دولت به سکه رایج در نوشته‌های سیاسی بدل شده و پیرنگ واحدی در اظهار نظرها و نقدها و تحلیل‌های سیاسی در مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی است. فراتر از آن در تریبون‌های نماز جمعه و شبکه‌های صدا و سیمای رسمی نیز با همین رویکرد دولت را می‌نوازند.‏

‏ البته تمام این جریان‌ها متوجه شده‌اند که این رفتار کم هزینه‌ترین کار و شیوه برخورد با وقایع جاری و ساده‌ترین طریق استدلال بر مشکلات و نارسایی‌هاست. نه تنها هزینه ندارد، بلکه بعضی تشویق هم می‌شوند و برخی در انتظار تغییرات تخیلی هستند و راست و صریح بگویم بوی کباب به مشامشان رسیده غافل از آن که اوضاع وخیم و گاه بحرانی به نظر می‌رسد اما این بوی کباب نیست.‏

دولت مستقر و منتخب، به هیچ وجه مبرّا از نقد و خالی از ضعف نیست، اما در چه مواردی مسئول است، در چه عرصه‌هایی کوتاهی کرده، حدود اختیارات دولت چقدر است؟ دولت چقدر پاسخگو بوده و دولت‌های مکرر و موازی، در سایه و آفتاب، چه بخشی از مسئولیت را و چه اندازه از منابع کشور را در اختیار دارند؟ اصلا کجا هستند و چه کسانی‌اند و منابع و قدرت مالی شان تا چه حد مؤثر است! ‏

این معضلات و ابهامات و سؤال‌ها، برای کسانی اهمیت دارد که از سطح وقایع و هیجانات روز بگذرند و به پیشینه و عمق قضایا توجه نمایند. ‏

دولت روحانی در یک سال و نیم اخیر، میراث دار بزرگترین توطئه پولی و مالی موسوم به صندوق‌های اعتباری است. در کنار بازی بزرگ بانکی و بی اعتبارسازی برنامه‌های اقتصادی و اهداف پولی و ارزی دولت، غائله‌هایی را دیدیم که با حمایت سیاسی و رسانه‌ای گسترده مشغول نابود کردن واپسین دستاوردهای برجام بودند و حتی از ایجاد آشوبهای خیابانی و قومی ابایی نداشتند.‏

به موازات این وضع، باید به مسایل دیگری هم دقت کنیم. مثلا وزیر نفت بارها گفت که هر شرکت معتبر و عمده‌ای که برای عقد قرارداد و سرمایه‌گذاری وارد ایران می‌شود، با تهدید و کارشکنی و اخبار و اطلاعات غلط و احساس ناامنی می‌گریزد و عطای قرارداد را به لقایش می‌بخشد. ‏

توجه کنیم که نفت و درآمدهای این صنعت، مهم‌ترین ممرّ مالی و پولی دولت است که در سقف تولید فعلی، تنها برای ضروریات مفید است و کفاف امور جاری را به زحمت می‌کند.‏

محمدجواد ظریف در اظهار نظری بحث انگیز در یک برنامه تلویزیونی گفته است: علت فشارهای آمریکا و متحدان و برخی مشکلات مشابه این است که ما تصمیم گرفته‌ایم راه دیگری برویم یا جور دیگری زندگی کنیم و… استعاره‌ای در این سخن وجود دارد که اگر منتقدان به دقت در آن نظر کنند خواهند دانست که دولت با شکیبایی به مانندِ واشری ضروری، نظم اجتماعی را برای ضمانت و بقا و استمرار اقتصادی و سیاسی موجود حفظ کرده اما بیش از توان و مسئولیتش باید پاسخگو باشد و همین امر منشاء مهمی است که خلاف بودن اغلب انتقادات به دولت و غیرمنصفانه بودنش را نشان می‌دهد.‏

کشاورزان ولایت ما دو ضرب المثلی دارند که مبین دو وضع متفاوت اما مشکل آفرین است و می‌گوید: «شخم نزده کاشته است.» و دیگر اینکه: «بذرِ نپوشانده سهم کلاغ است.» ‏

حکایت دولت روحانی نیز همچون این دو مثل است. این دولت میراث دار کاهلی و ریخت و پاش و آشفتگی و تورم و رکود توامان بازمانده از دولت احمدی نژاد بود و به شایستگی از آن عقبه عبور کرد و زمین بایر و شخم نزده را شخم زد و به برجام رسید و بذر کاشت اما اجازه و فرصتی نیافت تا روی بذر را بپوشاند تا سبز شود، محصولی دهد و کار را تمام کند. جماعت سایه نشین، حتی خرید چند صد هواپیما برای رفاه ملت را هم تاب نیاوردند چه رسد به سرمایه گذاری‌های عظیم و ادغام در تجارت و نظم بین المللی. ‏

اینک باید متناسب با سهم هر جریان سخن گفت و دولت را نیز نقد کرد. اما حمایت از دولتی که در حد و اندازه خود پاسخگو بوده و از چپ و راست مشت می‌خورد و در شرایط بحرانی کار می‌کند نیز بر عقلا واجب و تکلیف است. تجربه تلخ دهه هشتاد را نباید تکرار کنیم.

به یاد آن شعر کهن افتادم که متناسب شرایط و مطلع آن چنین است:عشق او باز اندر آوردم به بندر کوشش بسیار نامد سودمند…‏

تا آنجا که شاعر گوید و مناسب احوال ماست:‏

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشیدن تنگتر گردد کمند

Email this page

نسخه مناسب چاپ