هاشور
زمانه همان زمین است
رضا بابایی
 

راه‌ برون‌رفت از معضلات و بحران‌های اجتماعی یا اقتصادی یا فرهنگی در سطح کشوری، تصمیمات ملی و همراهی دولت و ملت است، نه کوشش‌های فردی من یا تو یا او. با وجود این، کردار نیک و رفتارهای نیکوی یک‌یک شهروندان نیز در بهبود اوضاع، اگر تأثیری چندان و کلان در وضعیت امروز نداشته باشد، آینده‌ای روشن را نوید می‌دهد. ایران امروز، حدود هشتاد میلیون جمعیت دارد که از این شمار، نزدیک پنجاه میلیون نفر، قادر به عمل و تأثیرگذاری عینی و ملموس بر وضعیت مادی و معنوی پیرامونیان خود هستند. هر ایرانی هر روز می‌تواند گرهی از کار دیگری بگشاید، یا دلی را شاد کند، یا خطایی را ببخشد، یا از جفایی بگذرد، یا دستی را بگیرد یا گردنی را از وام برهاند یا… بدین ترتیب، روزانه میلیون‌ها گره باز می‌شود، میلیون‌ها دل شاد می‌گردد، میلیون‌ها پرونده خاتمه می‌یابد، میلیون‌ها دل گرم و امیدوار می‌شود و ابرهای غم‌آلود از روی صدها هزار خانه کنار می‌رود. این مقدار گشایش و همدلی و خدمت‌رسانی، به‌حتم ملتی را شایسته بهترین وضعیت در آینده و شایسته‌ترین حاکمان و مدیران می‌کند. مردمی که همدیگر را می‌بخشند و گره از کار فروبسته هم می‌گشایند و دست یک‌دیگر را می‌گیرند، چنان فرهنگ و فضایی در کشور خویش پدید می‌آورند که جز خوبان و نیکان بر آن مسلط نمی‌گردد. در روایت نبوی است که همواره کسانی از جنس شما بر شما حکومت می‌کنند: «کما تکونوا یولی علیکم.»

از تأثیر حاکمان بر مردم، فراوان سخن گفته‌اند. سعدی نیز در باب اول گلستان می‌گوید:

آورده‌اند که نوشین‌روان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند از این قدر چه خلل آید. گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است؛ هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

بر آورند غلامان او درخت از بیخ

اما درباره تأثیر مردم بر حاکمان و اوضاع زمانه نیز باید سخن گفت؛ چون هیچ ملتی در وضعیتی بهتر از آنچه شایسته آن‌ است، قرار نمی‌گیرد و هیچ مردمی در موقعیتی بدتر از آنچه سزاوار آن‌‌اند، گرفتار نمی‌شوند؛ مگر در کوتاه‌مدت یا بر اثر حادثه‌ای بیرون از اختیار انسان‌ها.

کشوری که در آن میلیون‌ها انسان به یک‌دیگر مهربانی می‌کنند و از خطای همدیگر می‌گذرند و دست یک‌دیگر را می‌گیرند و خیرخواه همدیگرند و خوش‌بختی خویش را به بهای تیره‌روزی دیگران نمی‌خواهند، هرگز و هرگز در بن‌بست و مخمصه باقی نمی‌مانند. بله، برخی از مصائب و گرفتاری‌ها جز به سرانگشت سیاست و حکومت باز نمی‌شود و بسا گره‌هایی که جز دولت‌مردن از عهده گشودن آن برنمی‌آیند؛ اما سخن در این است که در درازمدت و بلکه در میان‌مدت، همیشه مردمی که بهترین رفتارها را با یک‌دیگر داشته‌اند، بهترین وضعیت‌ کشوری و موقعیت جهانی را یافته‌اند و شایسته‌ترین دولت‌مردان را بر سر کار آورده‌‌اند.

محال است که مردمی اهل عفو و گذشت و چشم‌پوشی از خطای همدیگر باشند، اما کسانی بر آنان حکومت کنند که کلوخ را با سنگ جواب می‌دهند و گنجشک را با توپ و تانک می‌زنند. در جهان امروز، محال و ممتنع است که در کشوری مردم آن خردمند و آینده‌نگر و نوع‌دوست و دیگرپذیر و مظلوم‌نواز باشد، اما کسانی از لونی دیگر بر آنان مسلط گردند.

چگونه ممکن است که جامعه‌ای سرشار از مهر و مروت باشد، اما کسانی بیگانه از رحم و رأفت بر آن حکم برانند؟ زمانه، همان چیزی است که در زمین کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌گذرد و زمین کوچه و خیابان، میدان عمل ماست.

Email this page

نسخه مناسب چاپ