یادداشت
تأثیر فقر بر شهر و شهرنشینی
درباره الزامات و شرایط زیست شهری ـ (۶)/سید مسعود رضوی
شهر و شهرنشینی، قدمتی دیرینه دارد و در تاریخ باستان با زندگی و مناسبات پیچیده شهری رو به‌رو می‌شویم اما به تدریج، با رشد عقل و علم و ابزارهای زیستی و صنعتی و معیشتی، شهرها به مرکز قدرت و نمایش اقتدار و ثروت و عظمت بدل می‌شوند.

جلال و شکوه شهرها، همیشه جاذبه و دافعه خطرناکی داشته که تعادل زیست و زندگی را در میان صدها هزار و میلیونها انسان از بین برده است و گاه حتی به فروپاشی و هرج و مرج بدل شده و تمدن‌ها را به قعر تاریک تاریخ فروکشانده و به قصه‌ای برای آیندگان بدل کرده است.

شهرها بر اساس نیاز و آرزو شکل می‌گیرند. از یک سو امنیت و ثروت و شغل و آسایش ایجاد می‌کنند و فرصت‌های پرشمار برای همگان فراهم می‌‌آورند و از سوی دیگر به ایده‌ها و برنامه‌های بلند پروازانه‌ای که در خیال هم نمی‌گنجد، امکان باروری و ظهور می‌بخشند. با این حال، یک چهره دیگر هم در شهر و شهرنشینی بوده و هست.

در گذشته، شهرهای بزرگ از سوی قبایل و جنگجویان بدوی و کوه نشین تهدید می‌شده و برای کسب ثروت و گرفتن برده و کنیز و سایر غنایم، آماجِ قتل و غارت می‌شده‌اند.

اما هرچه به دوران جدید نزدیک می‌شویم، به ویژه در نیم قرن اخیر، تهدید شهرها، نه از برون که ناشی از عواملی در درون است. شهر، در عین حال که عامل مجد و بزرگی و قدرت است؛ خود علتی برای فساد و تباهی و نابودی شهروندان نیز هست.

درست همان طور که پیکره یک انسان وقتی بیمار می‌شود، نیاز به مداوا دارد، سازوکار زنده شهری نیز نیازمند آسیب شناسی، مراقبت و درمانهای فوری و ممتد است. شهر، خالق و حافظ ثروت است و اساساً بر اساس انباشت سرمایه و تجارت، بنا می‌شود؛ اما دقیقا به همین دلیل، بهره کشی و فقر در کریه‌ترین چهره ممکن در میان انسان‌ها نیز در همین بستر، یعنی در شهرها زاده و پراکنده می‌شود. شهر جلال و شکوه ثروتمندان و نکبت و تباهی بینوایان را در طول تاریخ منعکس می‌کند که خود حقیقتی غمبار و غیر قابل انکار است.

باری، بر اساس این مقدمه، باید موضوع تبعات فقر را مورد توجه قرار دهیم و در ادامه مطالبی که قبلا درباره الزامات و زیست شهری نوشتیم، اضافه کنیم که دشمنان دارایی و آرامش و سلامت شهر و شهرنشینان، دیگر از بیرون به ایلغار و هجوم نخواهند پرداخت. وایکینگ و تاتار و مغول و ازبک و… به هجرت خاموش بیچارگان و حاشیه‌نشینان و روستاییان بی‌افق و ناامید بدل شده است.

جان انسان‌ها در تراز و سنجه شهرها دگرگون می‌شود و حس عمیق حسادت و تمناهای طبیعی و غیر طبیعی به طغیان و نفرتی ژرف و بزرگ بدل خواهد شد. مگر آن که بزرگان و مدیران در آسیب شناسی کوشا و در درمان زخمها و امراض چابک و دلسوز باشند. جامعه ما با غفلتی طولانی اینک دارای شهرهای کبیره و به اصطلاح، کلانشهرهای مدرنی است که بسیاری از ساکنان آن روستایی و حاشیه نشین و فاقد آموزش و هویت شهری هستند. به عبارت دیگر؛ شهر داریم اما شهروند و جامعه مدنی و مناسبات شهری نداریم.

بر بستر تضادهای آشکار طبقاتی و سست شدن عدالت قضایی و قانونی، اینک رشد نامعقول و شتابناک بزه و تبهکاری در تهران و شهرهای ایران به یک معضل جدی بدل شده است. رئیس پلیس تهران بزرگ و فرمانده نیروی انتظامی ایران اخیرا با اظهار نگرانی از افزایش بزهکاری در حد زورگیری و سرقت منازل و نزاع و دزدی اتومبیل و انواع کلاهبرداری و جرایم جنسی خیابانی سخن گفته اند.

ریشه یابی این مسایل البته باید کارشناسانه انجام شود ولی این معضلات بدون تردید رابطه مستقیم با فقر و ناامیدی و بیکاری و نبودن استقرار و ثبات در زندگی دارند. از مهم‌ترین پیامدهای چنین وضعی از بین رفتن حداقل استاندارد امنیت برای تردد و زیست شهری است و این خطر بیخ گوش من و شما و تمام آحاد مردم خواهد بود مگر آن که ریشه‌هایش به درستی شناخته و درمانی اساسی برای علاج آن به کار گرفته شود.

ابعاد و جزئیات بزه و جرایم مذکور و گستره هشدار دهنده آن در یادداشت آتی به اطلاع خوانندگان عزیز خواهد رسید.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ