نگاه
رسم عزت و خوشنامی
محسن جلال پور - فعال وتحلیلگراقتصادی
 

«حاج اکبر نظریان» را بیشتر کرمانی‌ها می شناسند؛ هرکس به دلیلی. بازاریان به خاطر حضور مؤثرش درخانه اصناف و تجار به خاطر حضور طولانی‌اش دراتاق بازرگانی. او یکی از سه نفر پایه گذارانی بود که پس از انقلاب همراه با مرحوم حاج احمد کامیابی و مرحوم حاج علی علی احمدی اتاق بازرگانی کرمان را تحویل گرفتند، اولین انتخابات اتاق را هم ایشان پایه‌گذاری کرد و پس از آن تا اوایل دهه ۸۰ در اتاق حضور داشت.

حاج اکبر نظریان بین مذهبی‌ها هم شهرت و محبوبیتی وافر دارد. چراکه از موسسان و پایه‌گذاران بسیاری از هیات‌های مذهبی در کرمان است و حضور خالصانه ای در تمامی مراسم و هیات های مذهبی داشته است. ورزشکاران هم به دلیل حضور فعال در فدراسیون های ورزشی دوستش دارند. خلاصه اینکه بیش از هشتاد سال زندگی، از او فردی نام آشنا در استان کرمان ساخته که خوش نامی اش شهره عام وخاص است.

اما شهرت حاج اکبر تنها به خاطر هشت دهه فعالیت اقتصادی و اجتماعی نیست. محبوبیتش دلیل مهم تری دارد. همه کسانی که او را می شناسند بر سلامت اخلاق و رفتار و کردارش صحه می گذارند. پیوسته با صداقت، سلامت، بلندنظری، پایبندی به اصول و اعتقادات و بااحترام زندگی کرده و مجموعه‌ای از بهترین خصوصیات یک بازاری و یک فعال اقتصادی را در خودجمع کرده است. تواضع و مردم داری‌اش شهره خاص و عام است. کوچک و بزرگ، او را مردی متواضع می شناسند که همیشه دست بر سینه دارد و به مردم ادای احترام می کند.

من نزدیک به نیم قرن است که درکسوت شاگردی، ارادتی خاص به این بزرگمرد قدیمی کرمان دارم. از دوران کودکی که یا درحجره پدر یا در مسجد آقا غلامعلی چهره خوش سیمایش را می دیدم. وقتی برای بردن پته‌ها و دیگر تزئینات منزل مان برای جشن های نیمه شعبان به خانه مان می‌آمد و سرپا لیوان شربت یا استکانی چای می نوشید را هم به خاطر دارم. یا زمانی که دراتاق اصناف کرمان به بازاریان خدمت می کردند والبته این دو دهه اخیر هم دراتاق بازرگانی. خانواده ما با خانواده ایشان رفت‌وآمد قدیمی داشتند. در بازار هم مرحوم ایشان از افرادی بودند که هر زمان فرصتی پیدا می‌کردند سری به مرحوم پدرم می‌زدند. با هم مشورت می کردند یا بعضی مواقع، کار مشترک انجام می‌دادند. خاطرات زیادی از ایشان دارم که هر کدام به نوبه خودش درس است.

در کنار کاروانسرای حاج مهدی، مسجدی به نام مسجد آقاغلامعلی وجود دارد که حاج اکبر همیشه برای عبادت وادای نمازهای سه‌گانه و همین طور در شب‌های احیا و در روزهای جشن، در آن مسجد حضور می یافت. آن سال ها، روزهای نیمه شعبان مسجد آقاغلامعلی کرمان را به زیبایی می‌آراستند. مسئول تزئین مسجد مرحوم حاج محمد یزدان پناه و ایشان بودند.از همان زمان بچگی خوب به یاد دارم حاج اکبر به منزل ما می‌آمدند و هر وسیله ای که برای تزئین مسجد و برگزاری مراسم لازم بود مانند پته و رومیزی را برمی‌داشتند و می‌بردند. بعد از مراسم هم می‌آوردند و در جای خودش می گذاشتند. در روزهای جشن، ایشان چنان باشور و حرارت به رتق و فتق امور می‌پرداختند که حتی زمانی که نیمه شعبان درزمستان هم بود عرق ازسر و صورتشان می‌ریخت.

یادم می آید در سال‌های اولیه دهه ۷۰ که تصمیم گرفته بودم کارت بازرگانی بگیرم، به اتاق بازرگانی رفتم. حاج اکبر از من پرسیدند: «برای چه آمدی؟» گفتم: «آمدم که کارت بازرگانی بگیرم». گفتند: «خب چه بهتر که تو بیایی و راه پدر را ادامه دهی.» گفتند که بنشین و یک درخواست بنویس٫ من هم که کاغذی به همراه نداشتم، یک برگه سفید گرفتم و روی آن درخواست صدور کارت دادم. وقتی کاغذ را خدمت ایشان بردم، ابتدا نگاهی کردند و بعد گفتند: «ببین اگر کس دیگری بود از او قبول می‌کردم ولی چون به آینده‌ات امیدوارم و می‌دانم که راه پدر را می‌روی و این در پرونده ات می‌ماند، خوب نیست که روی یک کاغذ سفید که سربرگ ندارد درخواست نوشته باشی وهمیشه درپرونده ثبت باشد. بهتر است یک سربرگ برای خودت تهیه کرده و با ارائه درخواست برروی آن، از همین ابتدا با دیسیپلین و با حساب و کتاب تقاضای صدور کارت بازرگانی درپرونده ات ثبت شود».

آن موقع مثل این روزها کامپیوتر در دسترس نبود و نمی‌شد سریع پرینت گرفت. باید به مراکز تایپ و تکثیر مراجعه می کردیم. گرچه کمی سخت بود ولی رفتم و سربرگ را چاپ کردم. تقاضایم را نوشتم و به اتاق تحویل دادم. امروز که بعد ازآن همه سال این خاطره را مرور می کنم، می‌بینم که از همان زمان چقدر بلندنظر بودند وخیلی خوب آینده را می دیدند.

دو دهه اخیردر اتاق بازرگانی کرمان هم به سبب مسئولیتی که داشتم، پیوسته در محضرشان بودم. زمانی که مسئولیت اتاق راداشتند،بسیار دلسوزانه و خالصانه کارکرده و به شدت احساس مسئولیت می کردند. امکان نداشت جلسه‌ای در اتاق باشد و از یکی دو روز جلوتر خودشان شخصاً زنگ نزنند و پیگیری نکنند. تماس می گرفتند و می گفتند هیأت اقتصادی از فلان کشور می‌آیند، فلان بازرگانان می‌آیند، حتما بیایید و حضور داشته باشید. خودشان هم از ابتدا تا انتها در اتاق حضور داشتند و تمام امور را با جدیت دنبال می‌کردند. اتاق را کار اولشان می‌دانستند. همیشه توصیه می کردند که پیش از آنکه یک مسئولیت اجتماعی را قبول کنید، خوب به آن بیندیشید و وقتی پذیرفتید، آن را در اولویت قرار بدهید. چون در مسئولیت شخصی فقط به خودتان و خانواده‌تان مدیون هستید اما در این مسئولیت، باید پاسخگوی جامعه و کسانی باشید که شما را انتخاب کرده اند.

من ریاست اتاق را با اصرار ایشان پذیرفتم. می‌گفتند با شرایطی که من دارم (کهولت سن وخستگی مفرط از مسئولیت طولانی) بهتر است کسی بیاید که جوان‌تر باشد و ادامه راه را برود . وقی پذیرفتم چند توصیه جدی درمورد مسئولیت ریاست اتاق به من کردند که همه آنها آویزه گوشم شد.

اولین مورد، دقت ،صیانت وحفظ منافع ملی بود. اینکه اتاق نباید به منافع شخصی بیندیشد، نبایدکار انتفاعی کند، نبایستی نگاه جناحی داشته باشد. می گفتند دراین سالها من به زحمت اتاق را از سیاسی شدن، انتفاعی شدن و کار شخصی کردن پرهیز داده ام. خیلی تاکید داشتند که رمز موفقیت اتاق بازرگانی همین است که در طول زمان نه سیاسی شود و نه انتفاعی. این توصیه در ذهن من حک شد و چه در اتاق کرمان و چه در اتاق ایران تلاش کردم آن را به کار ببندم.نکته دومی که رویش تاکید فراوان داشتند، این بود که اقتدار و جایگاه اتاق باید حفظ شود. باید اسم اتاق همراه و مترادف با اعتبار و اعتماد باشد. باید اتاق پرچمدار امینی برای جایگاه والای بخش خصوصی باشد. می‌گفتند اگر بخش خصوصی قوی می‌خواهیم باید اتاق قوی داشته باشیم و اگر اتاق قوی داشته باشیم، حتماً حاکمیت به بخش خصوصی اعتنای جدی خواهد کرد.

برای جایگاه، اسم و مقام اتاق ارزش زیادی قائل بودند و می‌گفتند نباید کاری کنید که این اعتبار خدشه‌دار شود. اعتماد و اعتمادسازی بین حاکمیت و اتاق و مردم و بین اتاق و مجموعه اعضاء را بسیار مهم می دانستند.

سومین نکته‌ای که روی آن خیلی تأکید داشتند، این بود که به امضای خودتان خیلی اهمیت بدهید. کاری کنید وقتی مرقومه ای به دست کسی می‌رسد و امضای شما روی آن است، باعلاقه ودقت متن نامه را بخواند و با احترام به آن نگاه کند. این‌طور نباشد که مجموعه نامه های با امضای شما آنقدر زیاد شود که وقتی جایی می‌رود کسی به آن اعتنایی نکند. می گفتند یکی از مهم ترین الزامات برای مسئول اتاق آن است که بداند چه بنویسید، چه درخواست کند.رئیس اتاق باید بسیارسنجیده عمل کرده وکم بنویسد و کمترهم درخواست کند. عملاً کم نامه نگاری کند اما آنچه که می نویسد پرمعنا و مفهوم و بجا و به قاعده باشد.

همه این خاطرات و دیده ها و شنیده ها را که کنار هم می گذارم، درمی‌یابم که چه چیز از ایشان مردی ماندگار، محبوب، شریف و عزتمند ساخته است. مجموعه خصایصی که می تواند مرامنامه فعالان اقتصادی و بازارایان معتبر باشد اما این روزها مع الاسف رو به فراموشی است.

این روزها این مرد عزیز دربستر بیماری است. ازشما می خواهم که مانند کرمانی ها همه با هم دعایش کنیم تا سایه اش همچنان برسر بازارکرمان پایدار بماند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ