محک
ناپایداری و ناامیدی دو پایه جنگ روانی
ابوالقاسم قاسم زاده
پرسشی که در نوشته امروز «محک» به اختصار نقد و بررسی می‌شود را از دو منظر و ساحت، نظری و میدانی می‌توان در سیر تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ایران ارزیابی کرد. این دو محور(ناپایداری و ناامیدی) در سیر تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ما، بخصوص در مسیر قیام‌ها و مبارزات مردم ایران برای تثبیت«استقلال» و «آزادی» می‌توان مشاهده کرد و محک زد.

تا آنجا که مهم‌ترین و اصلی‌ترین بنیاد تهدیدها و تقابل‌ها با محوریت ناپایداری حاکمیت یا مدیریت‌ها و ناامیدی مردم استوار بوده است. از مشروطه تا نهضت ملی و تا امروز پس از پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی می‌توان چنین مسیری را شناسایی و تحقیق کرد. فرصت شرح آن در این نوشته و در مجال «محک» نیست. مطالعه نظریه «جامعه کوتاه‌مدت» دکتر کاتوزیان که شرحی از سیر تاریخی حرکت سیاسی ـ‌ اجتماعی در ایران را دارد، برای دریافت نقد نظری ناپایداری و نا امیدی در مسیر تاریخی در کشورمان مفید است. نگارنده بر این باور است که امروز نیز با کلیدخوردن جنگ تحریم ترامپ علیه ایران که با سه بخش، اول، هجوم گسترده خبری ـ تبلیغاتی از سوی رسانه‌های بیگانه، دوم، تحریم تجاری ـ بانکی و سوم، تحریم نفتی دنبال می‌شود. جنگ‌ رسانه‌ای، در حوزه‌های خبر، گزارش، تحلیل و تفسیر بر دو محور ناپایداری و ناامیدی طراحی شده است و اجرا می‌شود. ناپایدار نشان دادن مدیریت کلان و ناامید نشان دادن مردم و جامعه دو رویکرد اصلی جنگ رسانه‌ای است. در شرایط مشکلات معیشتی و اقتصادی انتخاب این دو محور برآمده از تجربه تاریخی درباره ایران است. اغلب شبکه‌های رسانه‌ای در غرب و حتی در منطقه بخصوص در کشورهای عربی بصورت مستمر این مأموریت را انجام می‌دهند. هدف این است که نظام حاکم در ایران ناپایدار و مردم ناامیداند. انعکاس آن را در گفتگوهای عمومی می‌توانید مشاهده کنید. در سال‌های نخست بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی که کشور دچار بحران‌های گوناگون شده بود، در چند استان کشور شورش‌های گوناگون با انگیزه‌‌های قومی‌ـ سیاسی سربرآورده بود، در تهران منافقین ترورها را چنان راه انداختند که امنیت عمومی را مختل کردند. آن روزها، هر هفته یک یا چند انفجار تخریبی انجام می‌گرفت. در دفتر حزب جمهوری اسلامی بمب‌گذاری شد و آیت‌الله بهشتی رئیس قوه قضائیه همراه ۷۲ تن از مسئولین و مدیران کشور به شهادت رسیدند. شدت این ترور چنان بود که با شهادت و مجروح شدن چندین نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی جلسه مجلس از نصاب اکثریت افتاد. ناچار در اولین جلسه چندین نفر از نمایندگان مجروح در حادثه را با برانکارد به مجلس آوردند تا حد نصاب اکثریت بدست آید. یک هفته بعد از این انفجار، با بمب‌گذاری در ‌دفتر نخست‌وزیری، رجایی رئیس جمهور و باهنر نخست وزیر به شهادت رسیدند. در ایام طوفانی از ترور و کشتار الگوی خبری و تبلیغی دو رسانه مشهور آن روزها، بی،بی‌،سی فارسی و صدای آمریکا که لحظه به لحظه ترسیم ناپایداری نظام و ناامیدی(وحشت‌زدگی) مردم را در اذهان حک می‌کردند، مدام این جمله را تکرار می‌کردند که «جمهوری اسلامی به مو بسته است!» همین روش در طول هشت سال جنگ با صدام، بخصوص در دوره‌ای که بمباران‌های هوایی ادامه پیدا کرد.

ناپایداری مدیریت کلان و ناامیدی مردم در جنگ روانی ـ تبلیغاتی محوریت دارد. برای مقابله با آن بسیار می‌توان نوشت و راهکار ارائه داد. اما محور مقابله با این جنگ موذیانه دو عنصر آگاهی و شفافیت است.

آگاهی مردم از طریق شفافیت مدیریت کلان و رشد فرهنگی جامعه بدست می‌آید. مشکلات را آنگونه که واقعیت دارد، حتی اگر از ضعف‌های مدیریتی باشد، باید با مردم در میان گذاشت. دایره فساد که حوزه سلامت مدیریت اجرایی در کشور شده است باید بصورت شفاف و بدون اغماض با مردم در میان گذاشته شود. نظام حاکم هیچ سرمایه‌ای بالاتر از اعتماد و حمایت مردم ندارد. در جنگ روانی ـ تبلیغاتی اصل اعتماد مردم هدف‌گذاری شده است تا ناپایداری و ناامیدی را در ایران رایج کنند. آیا در ساختار ارتباطات رسانه‌ای اعم از صداو‌سیما و مطبوعات سمت‌و‌سوی آگاهی و شفافیت برای تقویت و پایداری اعتماد عمومی است یا ناخواسته در زمین حریف بازی می‌کنیم و بستر ناپایداری و ناامیدی را گسترش می‌دهیم؟

شناخت دشمن اگرچه در هر حرکت سیاسی ـ اجتماعی اصل است، اما پرسش این است که با مردم، صاحبان انقلاب و دولت چگونه رفتار می‌کنیم و اراده و برنامه تصحیح مدیریتی خود را داریم؟ اگر داریم از مسیر آگاهی و شفافیت مرحله به مرحله آن را به اطلاع مردم برسانیم تا استراتژی جنگ‌روانی ـ رسانه‌ای دشمن در ترسیم ناپایداری دولت و ناامیدی مردم بار دیگر، همچون سالهای اول پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی، ناموفق شود و به شکست برسد.

آگاهی و شفافیت، پادزهر سموم رها شده از سوی رسانه‌های پرقدرت غرب است. چنانچه اعتماد عمومی، به سان سالهای نخست انقلاب به جامعه برگردد، جنگ روانی رسانه‌ای که بر بستر سستی اعتماد عمومی سوار شده است، شکست خواهد خورد. در این منازعه، پیشدستی خبری، در همه حوزه‌ها، نقش کلیدی دارد. چنانچه مردم اخبار راست را به موقع، از منابع داخلی دریافت کنند، اخبار دروغ منابع خارجی را باور نخواهند کرد. صدالبته شفافیت هزینه دارد، اما فایده آن، برای کلیت نظام بسیار بزرگتر و بیشتر از هزینه آن برای جریان‌های خاص است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ