یادداشت
آوای لطیف سنّت
سید مسعود رضوی
حقیقت چیست؟ آیا مفهومی چنان روشن است که هرکسی قادر است آن را ببیند و به راحتی دریابد، به نحوی که همگان بر معنای آن توافق داشته باشند؟ بی‌شک چنین نیست و این امر دربارة حقایق تاریخی که زمانی دراز با روزگار ما فاصله دارند، بیشتر صدق می‌کند. ‏

تفسیر وقایع و حقایق نیز متفاوت است و بستگی به کیفیت اندیشه یا سطح دانش و هوش و ویژگی‌های ذهنی انسان دارد. پیش فرض‌ها و گمانه‌ها بر تفسیر سایه می‌افکند و تفاوت دیدگاه‌ها نیز، از همین امور برمی‌خیزد. ‏

اگر حقیقتی را در اختیار افرادی بگذاریم که منحط و فاسدند، تفسیر و تأویل و شیوه بهره برداری آنان هم باژگون و منحط خواهد شد. این نکته از بدیهیات است و آنقدر نمونه و شاهد در تاریخ داریم که نمی‌توان آن را انکار کرد. این که برخی مدعی هستند که حقایق دینی و الهی یکسان به دست تمام افراد و ابنای بشر می‌رسد، علتش عدم آشنایی با تاریخ و اندیشه‌هاست. اگر چنین بود، چرا این همه فرقه‌های مختلف در مذاهب وجود دارد؟ اگر حقیقت برای همگان روشن بود، دیگر چه نیازی به ائمه و علما و متکلمان و مراجع و حتی انبیای الهی بوده است؟ ‏

بر همین اساس، واقعه عاشورا از دیدگاه افراد مختلف، و در لحظه‌های مختلف در تاریخ ما دگرگون شده و هر زمانی به گونه‌ای و بر اساس تلقی و نیازی، خاص، مورد تفسیر قرار گرفته است. خوشبختانه محتوای غنی و عظمت واقعه، و ایثار و آزادگی سید الشهداء و خاندان و اصحاب و مجاهدان اندکی که او را همراهی کردند، چنان ژرفا و اعتباری داشته است، که به سختی می‌توان آن را دگرگون کرد و متضاد با حقیقت نهفته در ذات واقعه نمایش داد. ‏

اما در تاریخ اجتماعی و فرهنگی ما هم عبرت‌هایی نهفته است. مثلا در اواخر عصر صفویه یا در دوران قاجار، و یا حتی در سال‌های اخیر، نوعی خرافه گرایی و حتی جعل تاریخ در بعضی مراسم می‌بینیم و غلبه دروغ و عوامزدگی بر راستی و عقل سلیم بعضی وقتها چنان است که نه می‌توان انکارش کرد و نه شایسته است در برابر آن سکوت نمود!‏

به وضوح در خاطرم است که در، سالهای ۱۳۵۵ و ۵۶، در مسجد محله مان در شهرستان الیگودرز، نوحه‌ای خوانده می‌شد با این ترجیع که عزاداران تکرار می‌کردند:

‏«سرسلسله مردم آزاد حسین است‏

آن کس که درین ره سر و جان داد حسین است…‏ »

‏ گویا اصل شعر از مرحوم صغیر اصفهانی است که با تصحیف و تغییر در دسته‌های عزاداری خوانده می‌شد. به هرحال، نوجوان بودم و در جمع سینه زنان حاضر، که دیدم مأموران شاه ریختند که این نوحه ممنوع است و قدغن شده.غوغا و غائله‌ای به پا شد و عده‌ای دستگیر و دست بسته راهی محبس شدند. ‏

این واقعه در ذهنم بود تا انقلاب اسلامی و وقایع عظیم به وقوع پیوست و عاشورا و شهادت طلبی در مرکز و آموزه‌های دینی و سیاست ایرانیان قرار گرفت. شگفتا که در روزهای اخیر از دوستی شاعر و ادیبی عزیز و موثق در یزد شنیدم که اشعار فاخر و نوحه‌های زیبایی که مورد پسند خواص و قابل فهم برای عوام بود و در یکی از سالم‌ترین و شریف‌ترین مجالس خوانده می‌شد به دلیل تأکید بر آزادی و آزادگی در شعر و ترجیع مراثی ممنوع و با محدودیت روبه رو شده است! ‏

به راستی آیا این کار چه معنا و دلیلی دارد؟ ‏

اهداف سیدالشهداء (ع) چه بود و عباس علمدار و علی اکبر و حضرت قاسم و زهیر و حبیب و سایر یاران امام – که سلام خدا و درود انسانها بر آنان باد – از برای چه هدفی به جنگ استبداد و خرافه رفتند؟ اگر آزادی و اصلاح در زمره اهداف ایشان نبوده باشد، پس کدام اهداف می‌تواند چنان بزرگ باشد که خونهایی چنان پاک بر زمین جاری شود که تا ابد قصه ی جانسوز کربلا و عاشورا بماند؟‏

دیروز گفته شد که هر دورانی نیازی ویژه خود دارد و هر نسلی پرسشهایی دارد و آرزوهایی. پرسش و نیاز روزگار ما چیست؟ درس‌های عاشورا و پیام آن خیزش جانسوز برای کدامند؟

آیا اصلاح اخلاق و افزایش نجابت و شجاعت در راهی که سیدالشهدا?(ع) پیمودند، از پیامهای عاشورا نیست؟ آیا نباید از عاشورا بیاموزیم که در برابر ظلم سکوت نکنیم و بدون لکنت زبان از حقیقت قیام امام حسین(ع) بگوییم؟ ‏

امروز در یکی از حساس‌ترین لحظه‌های تاریخ، در بعضی مراسم و محافل دینی رویارویی سختی میان حقیقت و خرافه و به نام حسین (ع) و عاشورا درگرفته است. صدای گوشخراش خرافه از بعضی مجالس به گوش جوانهایی می‌رسد که در صحنه‌های نبرد با ظالمان تاریخ امام حسین(ع) را الگوی خود می‌دانند. چندان دور نیست. باید جوانبی ازین مواجهه و نمونه‌هایی از فساد و کذب را در لفاف خرافه و عوامفریبی بیان کنیم تا ادای دینی به شهیدان و اسیران آزاده نینوا نماییم و درسی از آن حقیقت را در زندگی بیاموزیم و در جامعه جاری سازیم! ‏

شاید ملاحسین واعظ کاشفی که زمانی حکایتی شیوا و روایتی داستانوار را بر تواریخ رجحان داد و تاریخنگاری را از ارجاع به اسناد و احادیث و منابع کهن، به روایتی تنیده در آرزو و اسطوره در هم بافت و دایره‌ای تازه در حیات تاریخی شیعه گشود، اصلا تصور نمی‌کرد که نسبت عقاید و وقایع را با آیین و نمایش و تعزیه و نوحه و روضه و روایت و شور و شین و ناله و مرثیه، و نیز شهادت و تاریخ به کلی دیگرگونه خواهد کرد و قدرت نماد را از چنگ خطیبان عالِم و علمای متکلم و شعرای دانشور خارج خواهد کرد و به چنگ مداحانی با اقل دانش و فاقد بینش می‌افکند که موسیقی و قواعد صوت را هم واژگون کرده‌اند، نوحه‌های جانسوز و آوازهای دل افروز را به فریادهای هنرسوز و خردسوز در قالب ترانه‌های مبتذل پاپ گوشخراش بدل می‌کنند… بیداد می‌کنند تا نوای دشتی و همایون از نوحه لطیف و جانسوز سنتی ماشیعیان به گوش نرسد. ‏

جا داشت خاطره‌ای از صدا و آن مجلس مرحوم بخشو و شکوه صوت و آن سینه زنی‌های خالصانه را بیان کنم، اما سخن به درازا کشیده است آیا آن عظمت و آن زیبایی در هیاهوی این بدعتهای ناهنجار دارد تباه و تمام می‌شود؟ دورباد!‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ