میدان شهادت
افشین علا
 

فلک قوسی ز ابرویت، قمر گردی ز دامانت

زمین زین سم اسبت ، زمان از تشنه کامانت

تمام سال تقویمت، چه پاییز و چه فروردین

پرستوها رسولانت، شقایق ها امامانت

به میدان شهادت کهکشان مدهوش آن گردی

که برپا شد به پیش گام های پیشگامانت

عرق می ریزد از پیشانی هر سنگ، از روزی

که خون جاری شد از پیشانی ات بر روی دامانت

سری بر نیزه ماند و خیمه ای در خاک و خاکستر

سر و سامان من ، سالار دین ، این بود سامانت؟!

به روز حشر محشر می شود از شور شمشادان

به شوق دیدن هفتاد و دو سرو خرامانت

شفق شد سرخ پوش از رد زنجیر عزاداران

ملایک در خروش از نوحه ی پیر غلامانت…

Email this page

نسخه مناسب چاپ