یادداشت
بوسه فرمانده بر دست سرباز
سیدمصطفی کاظمی
 

این روزها آنقدر گرفتار اخبار گرانی و تورم و اختلاس و سودجویی و رانتخواری و… شده‌ایم که دیگر کم‌کم داشت یادمان می‌رفت واژه‌ای مقدس به نام «ایثار» هم هست و هنوز هم هستند مردمی بی‌ادعا و بی‌نام و نشان که به زیبایی این مفهوم ارزشمند را معنای عملی می‌بخشند. ایثار یعنی از خودگذشتگی و دیگری را به خود ترجیح دادن. در متعالی‌ترین شکل آن یعنی جان خود را فدا کردن؛ همان کاری که در طول۸سال دفاع مقدس از مردان و زنان این سرزمین شاهد بودیم و این روزها هفته بزرگداشت آن را پشت سرگذاشته‌ایم. اگر آن جانفشانی‌ها و جانبازی‌های مردمان این سرزمین نبود، امروز تحمل این همه مشکلات، رنج‌ها و سختی‌هایی که بر کشور و ملت روا داشته می‌شود، دشوارتر از این بود که اکنون هست. هنوز هم این حس ایثار و نوعدوستی است که همچنان شیرازه و قوام جامعه را حفظ کرده است. تک‌حادثه‌هایی که در سال‌های پس از دفاع مقدس در این کشور رخ داد و در آن شاهد گذشت و فداکاری مردم بوده‌ایم مانند واقعه پلاسکو، زلزله کرمانشاه و آخرین آن حادثه تروریستی اهواز، همچنان، گواه آن است که دامان مام میهن پرورشگاه انسان‌هایی فداکار و از خودگذشته است و اگر امروز عده‌ای با پول و ثروت بادآورده به دلیل وضع اقتصادی کشور، سرگرم غارت مال و اعتماد و امید آینده مردمند، جوانان برومندی هستند که حاضرند مقابل گلوله تروریست‌ها بایستند و خونشان بر کف سنگفرش مراسم رژه اهواز ریخته شود اما خون از بینی آن زن و کودک تماشاگر مراسم ریخته نشود. سخن از مجتبی محمدی است سربازی که در ماجرای خونبار اهواز جان برکف نهاد و بی‌هراس از هجوم وحشیانه تروریست‌ها شماری از هموطنان کودک و مجروح را از مهلکه به در برد و نام خویش را در دفتر افتخارات این کشور ثبت و ضبط کرد. غرور انگیزتر آنکه بردستان این سرباز فداکار، فرمانده بزرگی با سربلندی و غرور بوسه زند که خود در ایام دفاع مقدس در جاده آبادان، ماهشهر بدنش از تیر و ترکش دشمن پاره پاره شده بود. امروز کشور باید به خود ببالد که اگر

امیر‌دریادار سیاری آن زمان به عنوان افسر نیروی دریایی در خاک تفتیده خوزستان با ترکش سلاح‌های دشمن بدنش از هم دریده شد، امروز پس از سالها در همان حوالی یعنی اهواز جوانی برومند و پاک ضمیر بی‌واهمه از یورش کور دشمن تروریست به نجات هموطن می‌شتابد. نمی‌دانیم آنانی که مدتهاست برای افزودن بر ثروت خویش به قیمت بیکاری جوانان، نابودی اقتصاد کشور، از کار افتادن چرخ‌های تولید و به دنبال آن تخریب بنیان خانواده‌ها و در نتیجه رشد انواع کژیها و بدی‌ها، آیا تلنگری از این محکم‌تر باید حس کنند تا به خود آیند و به این بیندیشند که عاقبت مال‌اندوزی چیست‌ یا خیر؟ گیریم خانه‌ها و واحدهای تجاری و زمین‌هایشان ده‌ها برابر شد؛ آخر که چه؟ به راستی چه لذتی دارد عده‌ای رفاه خود را در فقر و استیصال خانواده‌ها و بیکاری و بزهکاری جوانان ببینند؟ امروز داراترین فرد در جامعه ایرانی سرباز مجتبی محمدی و هزاران و بلکه صدها هزار محمدی‌ها هستند که با وجدان آسوده و وجودی سرشار از گذشت و فداکاری، در پی فرصت برای ایثارند نه کسب مال. این ‌است که فرماندهی بزرگ، بی‌ریا و بی‌نمایش بردست چنین سربازانی به درستی بوسه می‌زند و بدان افتخار می‌کند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ