یادداشت/دوران دشوار تحولات ـ ۲
لزوم تغییر الگوی مصرف
سید مسعود رضوی
‏دیروز چند مورد از مشکلات و گرفتاری‌های مبتلابه جامعه را که موجب اسراف اموال و اتلاف سرمایه و فرصت‌های مردم می‌شود ذکر کردم. منظورم نگاهی در آینه به خودم و جامعه و رفتارهایی است که خوب یا بد، ما را احاطه کرده‌اند و باید بفهمیم ریشه و علت آنها چیست.

اکنون تحریم و گرانی و برخی تنگناها به مثابه یک فرصت ما را بر آن داشته تا خط بطلان بر چندین بلیه و رفتار زیانبار بکشیم و یک بار برای همیشه از شرّ آن راحت شویم. ابتدا چند پرسش پراکنده مطرح می‌کنم:

ـ کدام جامعه‌ای خیابانهایش را ماشین‌های گرانقیمت ساخت خارج پر کرده تا برای دور دور کردن یا گشتن همچون کارناوال، ترافیک سنگین ایجاد کنند؟

ـ کدام جامعه‌ای این همه نیروی تحصیل کرده و دانشگاهی بیکار دارد که بسیاری از آنها برای کارکردن جدی آمادگی ندارند ولی توقع مشاغل تخیلی و پربازده دارند؟

ـ کدام جامعه این همه مواد غذایی و البسه و لوازم خانگی مصرف می‌کند و دور می‌ریزد و تعویض می‌کند؟

کدام جامعه‌ای جوانانش برای شروع زندگی، قبل از تهیه مسکن و تأمین نیازهای اولیه و ضروری، قرض و قوله می‌کنند تا جشنی اشرافی بگیرند ویا چند تکه وسیله گران قیمت خارجی بخرند؟

ـ کدام جامعه این همه برنامه و فیلم تولید می‌کند که هیچ مخاطب و بازار واقعی نداشته باشد؟ مثل صدا و سیما و بسیاری از فیلم‌های سینمایی سفارشی و امثال آن؟ آیا به غیر از رفع مسئولیت باری به هرجهت، نامی دیگر می‌توان بر این اسراف و تبذیر نهاد؟

این قبیل پرسش‌ها پایان ندارد. اما چه کسی باید از سود و زیان این رفتارها پرسش یا درباره آنها کنکاش کند و دور ریختن اموال به درد بخور را مورد محاسبه و پرسش قرار دهد؟

واضحتر بگویم و مثالی روشن‌تر بزنم. همه می‌دانیم که نوعی سبکسری و چشم هم چشمی در میان طبقات مالدار و متوسط شهری برای جایگزین کردن اموال وجود دارد. عوض کردن مبل و پرده، عوض کردن کابینت و کفپوش، عوض کردن مدل تلویزیون و موبایل، عوض کردن ماشین و مخارج عجیب و غریب و نهایتاً تظاهر به نوعی اشرافیت بی‌بته که شاید بتوان به آن «تازه به دوران رسیدگی» نام داد و بس!

این رفتارها که متأسفانه دارد از استثنا به قاعده تبدیل می‌شود و برای خودش تاریخچه‌ای دارد، امروز دارد به عرف و رفتار غالب بدل می‌شود به نحوی که ظاهراً دیگر تعجب کسی را برنمی انگیزد. همچنان که جوانی با کفش‌های بیست سی میلیونی و عینک مارک‌دار و سوار بر پورشه در کنار نوجوانی زباله گرد که در دوازده سالگی ظاهر کودکان رشد نیافته را دارد و کیسه‌ای چهار برابر وزن خود را به دوش می‌کشد، این دوخط موازی، از چشم خیلی‌ها دیگر شگفت انگیز نیست. بعضی از وجدان‌ها تکان هم نمی‌خورند.

اما وجدان بشری به کنار، جامعه و محیط زیست و بنیانهای مالی و تولیدی هم دیگر توان پاسخگویی به این تضاد طبقاتی و بازار مصرف‌زده و بی‌معیار را ندارد.

افزون بر تمام این مسایل، بیکاری و عدم بهره وری مناسب در اغلب مشاغل، به ویژه شغل‌های دیوانی و دولتی نیز گریبانگیر مردم ایران بوده و هست. ادارات نه فقط کار و خدمات مکفی به مردم و مراجعان ارائه نمی‌دهند، که هزینه‌های بیجا و بسیار نیز تحمیل می‌کنند. حجم انرژی مصرفی و مخارج جانبی ادارات گاهی از سرجمع حقوق کارمندان بیشتر است و اینک زمان بازبینی فرارسیده است.

در یکی از ادارات دیدم که پوسترهای بزرگی برای جشنی تدارک دیده بودند و روی کاغذ گلاسه سنگین به شکل برجسته طراحی و رنگ‌آمیزی شده بود، درحالی که طراحی پوستر، بسیار کودکانه بود و اصل آن کار جز اسرافی نابخردانه. حتماً شما هم مشابه آن را فراوان دیده‌اید.

‌در ذیل آن پوستر عظیم و زننده همایشی بی معنا و غیر ضروری را به همراه پذیرایی نوید داده بودند و از این نوع مجالس و سمینارها در کشور ما فراوان می‌توان مثال زد.

این‌گونه خاصه خرجی‌ها از جیب من و شما، و از خزانه و بیت‌المال صورت می‌گیرد. ‏

همچنان که در مراکز دولتی، جزوات و کتب فرمایشی و بی محتوا، و مجلات بی خواننده و هیچ بار(!) مصرف با بهترین نوع کاغذ و جلد و… نیز بسیار می‌بینیم.

زمان پایان دادن به این بریز و به‌پاش‌ها فرارسیده است. در این دوران دشوار و در تنگناهای اقتصادی، تنها ضرورتها و آنچه عقل و نیاز طبیعی حکم می‌کند باید اولویت داشته باشد. بقیه را باید مثل عادت‌های زشت قدیمی، یک بار برای همیشه مچاله کنیم و دور بریزیم. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ