قطب معارف معنی
آیت‌الله علی کاظمی‌اردبیلی
 

ترجمة قصیدة میمیّة فرزدق که در حضور هشام خلیفة اموی در خانة خدا در عظمت حضرت امام زین العابدین ( ع ) سروده بود

یک زمانی هشام پورِ حکم‏

خانة حقّ را نهاد قدم

خواست تا که طواف خانه کند

برد از دل غبار محنت و غم

کثرت مردمان مجال نداد

رفت یکسو نشست در مخیم

حلقه زد اهل شام در دورش

با تکدّر چو حلقة ماتم

زین عمل جمله شد پریشان حال

متالّم همه ز درد و الم

لیک آمد یکی چو لمعة نور

در شکوه و وقار همچون جم

احترامش نمود خلق، همه

بوسه کردند مر ورا مقدم

به سهولت طواف کعبه نمود

استلام حجر نمود آن دم

شامیان را بسی ثقیل آمد

حشمت و حکم این ولیّ نعم

سایلی کرد از هشام سؤال ‏

کیست این پاکزاد و پاک شِیَمْ

در ملاحت، مثال یوسف مصر

زکریّـاوش و مسـیحا دم

دیدة کس، ندیده هیچگهی

این چنین صورت اندرین عالم

کرد آن کینه جو تجاهل و گفت

چیزی از شأن او نمی‌دانم

گفت از جان فرزدق شاعر

نیست بر کس شکوه او مبهم

می شناسد مقام قدس ورا

کعبه و بیت و رکن و حلّ و حرم

گر تو نشناسیش زیانی نیست

می شناسد ورا عَرَب وَ عَجَم

اوست قطب معارف معنی

اوست اسرار غیب را محرم

متجلّی در او صفات خدا

آیت علم و حلم و جود و کرم

جز تشهّد نگفته «لا» هرگز

کرده خشنود، خلق را به «نعََمْ»

در شداید به فضل و رحمت او

ملتجی می‌شود بنی آدم

فضل او را نمی‌رسد اوهام

نَعْتِ او خارج از حدودِ رقم

نور حق را نبیند ار قومی

نشود ارزش حقیقت کم

فاطمه مادرِ ستودة اوست

که به عشقش نشسته صد مریم

جدّ او خاتم‌النّبیّن است

باب او مرتضی امیر اُمَمْ

سیّدالسّاجدین و زین‌العباد

مایة فخر آدم و خاتم

با ولای همین امام همام

آسمان و زمین بُوَدْ محکم

عشق او را اگر ندارد کس

پاک نَبْوَد بشوید ار زمزم

گر نبودی محبّت اینان

نَبُدی صحبت از وجود و عدم

حبّ اینان حدیث روز ازل

عهد و میثاق روزگارِ قِدَم

بعد ذکر خدای لم یزلی

ذکر اینان همی بُوَدْ اقدم

گر نباشد علّی و آل علی

بگسلد چرخ نیلگون از هم

کاظمی بس که اندرین وادی

قطرة کمتری، فرزدق، یَمْ ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ